۱۳۸۹ بهمن ۴, دوشنبه

نبرد قادسیه چه بود


نبرد قادسيه نخستين جنگ بزرگ ايران و عرب

لطفا بخوانید ومقایسه کنید که چقدر شبیه قادسیه دوم درسال 57 است خائنین کشور از مصدقیون جبهه ملی مجاهدین خلق چریکهای فدائی توده ای وحزب کمونیست ایران امیرانی چون قره باغی ومقدم مملکت را باخیانتشان به 1400 سال پیش برگرداند
نبرد قادسيه نخستين جنگ بزرگ ايران و عرب است كه در سال چهاردهم هجری بوقوع پيوست قادسيه نام قريه ای بود كه در پانزده فرسنگی شهر كوفه در عراق قرار داشت.
فتحی كه بدينوسيله نصيب اعراب شد ، يك پيروزی قطعی بود و موجب گرديد تا ايرانيان بكلی روحيه ی نظاميگری خود را از دست بدهند. در اين نبرد درفش كاويانی پرچم مشهور ايران بدست دشمن افتاد. بموجب روايتی ، ضرار بن الخطاب كه پرچم مزبور را بدست آورده بود آنرا به سی هزار دينار فروخت ، در صورتيكه بهای واقعی گوهرهای آن به يكصد و بيست هزار دينار سر می زد.
سقوط نهاوند در سال 21 هجری ، چهارده قرن تاريخ پرحادثه و باشكوه ايران باستان را كه از هفت قرن پيش از ميلاد و تا هفت قرن پس از آن كشيده بود و هزاران سال تاريخ استوره ای باشكوه و اسرار آميز ، پايان بخشيد. اين حادثه فقط سقوط دولتی باعظمت نبود ، سقوط دستگاهی فاسد وتباه بود. زيرا در پايان كار از پريشانی و بی سرانجامی درهمه كارها فساد و تباهی راه داشت. جور و استبداد خسروان ، آسايش و امنيت مردم را عرضه خطر می كرد وكژخويی و سست رايی موبدان اختلاف دينی را می افزود.
در حادثه ی عظيم سقوط و اضمحلال ساسانيان در واقع وضع اخلاق و دين به چنان پايه ای تنزل كرده بود كه جز سقوط و شكست انتظاری نمی رفت. در گيرودار عجيبی كه پس از دوران شيرويه در ايران پديد آمد ، ديگر ساسانيان چيزی نداشتند كه عامه را بخود دلبسته كند و يا كسی را بخاطر خود به فداكاری وا دارد. با سقوط پی در پی شاهان ، فره ايزدی به سستی گراييده و هيبت و ارج خود را از دست داده بود. آزمنديهای حكام و فرمانروايان با فساد و اختلاف موبدان و روحانيان دست به دست هم داده ، علايق و عقايد كهن را به سستی كشانده بود. شاهان همواره از استيلای دشمنان پريشان خاطر بودند و از انديشه ی سقوط و بيم جان آرام و قرار نداشتند. فرمانروايان شهرهای مرزی كه اميد به بقای دولت مركزی را از دست داده بودند ، از ابراز نافرمانی نسبت به آن دستگاه بيمی بخاطرراه نمی دادند. تفرقه و تشتت اخلاقی ، بيشتر خردمندان و دورانديشان را نگران حادثه ای شگرف ساخته بود كه دير يا زود ميبايستی رخ نمايد و از پرده بدر آيد.
ازيك سو سخنان مانی و مزدك در عقايد عامه رخنه می انداخت و ازديگر سوی نفوذ دين ترسايان در غرب و پيشرفت آيين بودا در شرق قدرت آيين زرتشت را می كاست. و موبدان حكومتی اجازه هيچگونه اصلاحی در دين را نميدادند . كيش زرتشت از مسير اصلی خود منحرف شده بود ، ديگر اين آيين با آنچه كه اشو زرتشت گفته بود زمين تا آسمان فرق كرده است ، بيشتر از آنكه سخنان پيامبر آريايی ، زرتشت در آن ديده شود ، بنظر می رسد كه سخنان پيامبران سامی نژاد تاثير بيشتری پيدا كرده . وحدت دينی دراين روزگار تزلزلی تمام يافته بود. ضعف و سستی نمی توانست در برابر هيچ حمله ای تاب بياورد.
دستگاهی پريشان و كاری تباه بود كه نيروی همت و ايمان ناچيزترين وكم مايه ترين قومی می توانست آن را از هم بپاشد و يكسره نابود و تباه كند. بوزنطيه ـ چنان كه امروز می گويند : بيزانس ـ كه دشمن چندين ساله ی ايران بود نيز از بس خود درآن روزها گرفتاری داشت نتوانست اين فرصت را به غنيمت گيرد و عرب كه تا آن روزها هرگز خيال حمله به ايران را نيز درسر نمی پرورد جرات اين اقدام را يافت. خبرهای راجع به ضعف و نابسامانی داخلی و نبودن شاهان و فرمانروايان كار آزموده و كاردان پيوسته بگوش خليفه ی اول می رسيد و او با جرات يافتن از اين مژده های اميد بخش ، بيش از پيش برای حمله بر متصرفات ايران اشتياق پيدا می كرد و در اجرای اين مهم مصمم می شد.
بدين ترتيب ، كاری كه دولت بزرگ روم با آيين قديم ترسايی نتوانست درايران از پيش ببرد ، دولت خليفه ی عرب با آيين نورسيده ی اسلام از پيش برد.
مسلمانان در اين نبرد ( عين التمر ) نيز چون جنگهای پيشين پيروز شدند و هماورد انشان پای به فرار نهاده در قلعه ی عين التمر موضع گرفتند و مدت چهار روز ايستادگی كردند. مهران (سردار ايرانی ) پس از چهار روز مقاومت ، از خالد زنهار خواست. خالد قبول اين پيشنهاد را مشروط بدان دانست كه همه ی مردم قلعه بدون قيد و شرط تسليم مسلمانان شوند. مهران كه چاره ای جز پذيرفتن اين شرط نداشت ، با كسان خويش از قلعه بيرون رفت. خالد آن مردم را به بردگی گرفت و مسلمانان اموال و دارايی های آنانرا تصاحب كردند.
خيانت نيز چنان بود كه دركنار فرات ، يك جا ، گروهی ازدهقانان جسر ساختند تا سپاه ابوعبيده به خاك ايران بتازد ، و شهرشوشتر را يكی از بزرگان شهر به خيانت تسليم عرب كرد و هرمزان حاكم آن ، بر سر اين خيانت به اسارت رفت. در ولاياتی مانند : ری ، قومس ، اصفهان ، جرجان و طبرستان ، مردم جزيه را می پذيرفتند اما به جنگ آهنگ نداشتند و سببش آن بود كه ازبس دولت ساسانی دچار بيدادی و پريشانی بود كس به دفاع از آن علاقه ای و رغبتی نداشت . ترس و وحشت از دژخيمی و وحشی گری عرب بی رحمی و شقاوت در كشتار خود وحشتی سخت در دل مردم ايجاد كرده بود .
از جمله آورده اند كه مرزبان اصفهان فاذوسبان نام مردی بود باغيرت ، چون ديد كه مردم را به جنگ رغبت نيست و او را تنها می گذارند ، اصفهان را بگذاشت و با سی تن از تيراندازان خويش راه كرمان پيش گرفت تا به يزدگرد شهريار بپيوندد اما تازيان در پی او رفتند و بازش آوردند و سرانجام صلح افتاد ، برآن كه جزيه بپردازند و چون فاذوسبان به اصفهان باز آمد ، مردم را سرزنش كرد كه مرا تنها گذاشتيد و به ياری برنخاستيد سزای شما همين است كه جزيه به عربان بدهيد. حتا از سوارن بعضی به طيب خاطر مسلمانی را پذيرفتند و به بنی تميم پيوستند . چنان كه سياه اسواری ، با عده ای از يارانش كه همه از بزرگان سپاه يزدگرد بودند چون كر و فر تازيان بديدند و از يزدگرد نوميد شدند به آيين مسلمانی گرويدند و حتا در بسط و نشر اسلام نيز اهتمام كردند.
همين نوميديها و ناخرسنديها بود كه عربان را درجنگ ساسانيان پيروزی داد. در واقع اين فتح نهاوند در آن روزگاران پيروزی بزرگ برای اعراب بود و سقوط شكست برای ايرانيان .
بايد دانست كه يكی از علل سقوط سريع حكومت ساسانيان ، نزديك بودن پايتخت آن دولت به جزيره العرب و سهولت دستيابی اعراب بر آن شهر با شكوه بود. يكی ديگر از اسباب اين سقوط خيانت بعضی از سرداران و بزرگان ايران به شاه مملكت بود. بنا بر نوشته ی بلاذری ، در جنگ قادسيه چهار هزار تن از ايرانيان تحت فرماندهی ديلم راه خيانت در پيش گرفته بی آنكه وارد جنگ گردند ، تسليم تازيان شدند.

هیچ نظری موجود نیست: