۱۳۹۰ فروردین ۱۳, شنبه

درکتاب سفرنامه خوزستان و مازندران رضا شاه پهلوی بنیان گذار ایران نوین آمده است:



درجنایات شیخ خزعل :
دراول محرم سال 1314 هنگام غروب همین خزعل جمعی تروریست را وادار کرد که به خانه برادر رفته اورا بکشند. خود نیز درگوشه ای پنهان شد .جانیان وارد گشتند واورا و14 نفر اقوام را درخون کشیدند .بعد برای اینکه هیچیک از دودمان جابر نتواند با او مخالفت کند یک یک برادرزادگان را به سخترین عقوبات کشت . سنبه تفنگ را درآتش نهاد وسرخ کرد وبرچشم دو نفر از برادرزادگان خود فرو برد. کور شدند وکلهشان آماس کرد .ولی نمردند تا این اواخر زنده بودند. یکی از اقوام دیگر خودرا با وجود کمال مساعدتی که درمورد قتل مزعل با وی کرده بود باز  زهر داد وکشت. برادرزاده دیگر داشت موسوم به حنظل که ازوی ظنین بود همواره اورا به مخاطرات میافکند وبه محاربات میان اعراب مامور میکرد. اما بر خلاف آرزوی خزعل کشته نمی شد .ناچار ویرا مسموم ساخت. مشایخ نصار وادریس ومقدم را در فیلیه محبوس ومقتول کرد.بعد از قتل برادر وبرادرزاده های خود وتصرف تمام منابع ثروت آن حدود شیخ خزعل سه وسیله مهم برای پیشرفت کار خود تهیه دیده بود. یکی پول که بی محابا رشوت میداد وصرف میکرد .دیگر ترور که بی دغدغه وجدانی به کار میبرد وبالاخره تکیه به اجانب . که بدون هیچ ندامت وناموس به آن متشبث میشد.
اگر یک مرکز قوی وایران شناس وایران پرستی وجود داشت.البته این وسایل را درهم میشکست. ولی چه سود که دولت ایران از آوازه وشهرت این وسایل سه گانه چنان مرعوب شده که اساسا جرات نمیکرد تحقیقی کند وعملا امتحان نماید.
عشایر کوچک درمراکز ایالات واوباش و الواط در داخله شهر ها از دولت باج سبیل میگرفتند ومزد غارتگری وقتل وبیناموسی خود را به نام قراسورانی وغیره میستاندند . دراین صورت معلوم است خزعل درانتهای خاک ایران به چه آسودگی وسرعتی شالوده سلطنت خود را می ریزد. بدوا لقب نصرت الملکی وبعد ها صردار ارفع وسردار اقدس ودرجه امیر تومانی وامیر نویانی بدست آورد. حکامی که از مراکز فرستاده میشدند . نمی دانم چه نامی برایشان بگذارم . نوکر – غلام- مزدور وبالاخره همه دلال خزعل بودند.به ثمن بخس ایالتی را میفروختند .ای کاش ازحق نظارت وحکمرانی خود فقط صرفنظر میکردند .این عمال دولت وسیله میشدند که درباریان تهران رشوه بگیرند وشاه را بترسانند.وپربت مهلکی به قلب اقتدارات دولت فرو برند . شاه ایران برحسب عادت خود که با یک تعظیم وقربانت شوم وچند اشرفی مملکت بخشی میکرد  اقتدار ومالکیت خزعل را بر یک قطعه زمینی که قریب 2000 فرصخ مربع مساحت دارد شناخت وفرمان همایونی صادر فرمود که (( از کنار شطالعرب تا فلاحیه واز آبادان تا حوالی شوشتر مالک آقای شیخ باشد))
این ایران فروشی درهیچ تاریخی نظیر ندارد دهات خالصه را به رایگان ازدست می دادند اما تا حال کسی نشنیده است که پادشاهی یک ایالت را به مالکیت واگذار کند.
این فرمانها بهانه بود . فی الحقیقه بی فرمان و رضایت شاه هم شیخ خود را مالک مصر ایران میدانست. تمام منابع عایدات را به تصرف درآورد واز عواید زراعت ونخلستانها وتجارت وگمرک گرفته تا پست ترین مشاغل مثل حمالی ودلالی ومرده شوئی مالیات میگرفت وحرف عالیه ودانیه را به کنترات داد. اگر شخصی زنبیلی در دست داشت ودرسواحل آبادانیا محمره پیاده میشد یکنفر حمال خود را معرفی میکرد که آنرا ببرد . اگر صاحب زنبیل امتناع نموده میخواست خود حمل کند عاقبت کار به مشاجره  میکشید .حمال قانونا اعتراض میکرد که شیخ از ما مالیات میگیرد واین کاررا  کنترات کرده است.ما مجبوریم هرچیزی را حمل کنیم واستفاده نمائیم وشما نیز نمیتوانید بدون دادن وجه حمالی اسباب خودرا ببرید. یک نفر آخوند حق رسیدگی به دعاوی را کنترات کرده است. شیخ باید هر قسم دعاوی را لباس شرعی پوشانده وبه این محضر منحصر به فرد بفرستد . معلوم است آخوند کنتراتی وقاضی منحصر واجباری چگونه احقاق حق خواهد کرد وچگونه طرفی را که قسطی از وجه کنترات اورا بتواند مستهلک نماید برطرف دیگر که جز حقانیت سرمایه ندارد ترجیح خواهد داد.
مرده شویخانه قمار خانه وشیره کشخانه امام کنترات است ومستاجرین برای استفاده خود درتوسعه این منهیات خود کشی میکنند. اداره گمرک مال التجاره را به نام شخص شیخ وارد وصادر میشود .معاف میداند وجرات نگاه کردن ندارد. دراینصورت کدام مال التجاره است که مال شیخ نباشد؟
هر روز عدلهای بسیاری با این طلسم ودهانبند که نام شیخ خزعل باشد وارد وخارج میشود و اداره گمرک که تقویتی از مرکز نمیابد با حسرت به آن مینگرد.
در صفحه خوزستان هر کسی سربردارد ومخافت کند یا اسمی از تهران وایران ببرد فورا مالش غارت وخودش کشته میشود و اوباش والواط را بر نقاط مختلف تسلط داده ویکی از دزدان معروف را به ریاست طوایف نزدیک شوشتر گماشته((اگر دقت فرمائید دقیقا حرکتی که جمهوری ملایان کرده اند ومیکنند)) .
شاه ایران اصلا به امتداد ساوه نگاه نمیکرد مبادا نگاهش به جانب خوزستان بیفتد. شاه درسفرهائی که پی در پی به اروپا میکرد شیخ را ازین قدرت تبریک می گفت و دوهزار لیره از خزعل گرفته چشم بر هم میگذاشت خزعلیان آن نواحی هنگام عبور احمد شاه با کمال افتخار میگفتند (( شیخ شاه ایران را خلعت داد )).
بعد از فراغت از سرکوبی اشرار ترک وکرد ولر به خوزستان توجه کردم . به مالیه امر دادم که بی دغدغه درصدد تصرف املاک دولت برآید ومالیات وعایدات آن نواحی را وصول کند : مالیه شروع کرد . شیخ با تعجب تمام اعتراض نمود وجواب قانونی شنید . متغیر شد وامنای مالیه وسایرمامورین دولت را تحت فشار آورد . بعضی از آنها که فرزند ایران بودند به هر سختی تن در داده از مرکز استمداد نمودند وبعضی از آنها مثل ثقه الملک حاکم و رضاقل خان به پول خزعل فریفته شدند واز وی تقویت کردند . سرهنگ باقر خان رئیس ساخلوی شوشتر مجبور به ترک خوزستان شد وبه مرکز حرکت کردو رضاقلی خان نوکر خزعل شده خزعلیان را مشق میداد وبه نام کمیته ((قیام سعادت)) مانند(( سازگارا ها گنجی هاو....که سپاه پاسداران را وکمیته های ان قلاب رادرست کرده بودند)) احکام ودستوراتی صادر نمود وهواداران خزعل را به قیام وشورش دعوت کرد.
شیخ خزعل به نواحی واطراف ومیان قبایل سفر نمود وبه آنها وانمود کرد که دولت می خواهد املاک موروثی ما را بگیرد ومالیاتهای گزاف ببندد. پس خود را امیر خواند وبنا بر شهرت 15000 جمعیت گرد آورد . به مجمع اتفاق ملل ومجلس شورا تلگراف کرد وبه علمای اعلام مقیمین عتبات عریضه نوشت ومرا غاصب خواند وخود را حامی قانون وکیفر دهند گناهکاران وتکیه گاه دین ودولت .
عین مراسله عربی او به آقایان علما با ترجمه از این قرار است
اهواز 10 صفر 1343
ثقته الاسلام حضرت میرزا عبدالحسین نجل آیت الله الشیرازی دامت برکاته
بعد السلام وتقدیم واجب الاحترام غیر خفی علی حضرتکم . آن الامه الایرانیه و.......
برجمه: پس از تقدیم سلام و واجبات احترام مخفی نماند به حضرت عالی . پس از آنکه ملت ایران از بذل نمودن نفوس نقیس وقربانی نمودن نفوس زکیه در راه رسیدن به مشروطیت مقدسه که همان شورائی است که خداوند امر به موجب آن درقرآن مجید ودر لسان پیغمبر اکرم فرموده مضایقه ننمودند . مقصودشان حاصل و مشروطیت ایران به مقتضای مواد قانون اساسی اعلان ومطابق اساسی را که مرحوم آیت الله خراسانی طاب ثراه امر فرمودند جریان یافت وعموم مردم از خاص وعام درتمام اقطار ایران بر مال وجان ودین وشرف خود اطمینان حاصل نمودند . ولی چنین واضح وآشکار گردیده که بر پادشاه مشروطه خواه فشار آورده به مهاجرت از ایران مجبورش نمودند . بر مقدرات ملت تسلط وآزادی مجلس شورا را سلب وبرآرا و افکار وکلای مجلس تهدید وتوعید و سختی نموده در این تسلط بر امور بطوری استبداد به خرج داده که نظیرش دیده نشده . به این هم اکتفا ننموده به جمهوریتی که از آن جز اخلال دراحکام دین وتغیر مذهب جعفری به طریق بلشویکی وامثال آن چیز دیگری مقصود نداشتند . شروع به مقدمات اعلانش نمودند. تا اینکه حکم استبدادی را به منحصر نماید وافتخار کند نه به تغیر رژیمی . بلکه به یک تغیر وانقلاب دینی ولکن (یا بی الله الا ان یتم نوره)) بنابراین ما گروه عربستان باجمعنا با خلفا بختیاری خود وسایرین همسایگان از تمام ایالات اطاعت خود را نسبت به دولت مشروطه دموکراسی صحیحه خودمان اعلان میدهیم وهر یک از بذل نمودن آخرین قطره خونش در راه حفظ دین ومذهب ومشروطییت بلادش مضایقه ننموده ومستعد ومهیا وبر پشت اسبها ایستاده ایم باصدای بلند فریاد میکنیم:

هیچ نظری موجود نیست: