۱۳۹۰ مرداد ۱۵, شنبه

گشتی در سایر وبلاگها ودیدن وبلاگ http://alcorana.blogspot.com


برای آندسته از بانوان ایرانی که هنوز شله زرد میپزند وسفره رقی  نه و سک ینه و بوزینه میاندازند وشفای درد تخمدان ونازائی خود را از رضا کفتر باز شکمو و حسین نوره کش وسایر تازیان متجاوز بایرانمان میخواهند

زنان در حدیث



حضرت محمد فرمود:


زنان عورتند و بيهوده گفتار؛ چون عورتند در خانه ها پنهانشان كنيد و گفتار بيهوده آنان را با سكوت خود چاره كنيد. (بحارالانوار، علامه مجلسی) (حدیث)

زنان در حدیث
- حضرت محمد فرمود:

هرگاه زنی از جايی كه نشسته برخيزد، مردی آنجا ننشيند مگر زمانی كه سرد شود.(وسائل الشيعه، شيخ حر عاملی) (حدیث)
 
زنان در حدیث
 - در حديث صحيح از امام رضا منقول است:

سه چيز است كه از سنت پيغمبران است: بوی خوش كردن و موهای زيادتی بدن را ازاله كردن و زنان بسيار داشتن، يا بسيار با ايشان مقاربت كردن . (حلية المتقين،علامه مجلسی) (حدیث)

 
 زن كژدمی است شيرين گز. (نهج البلاغه)



- حضرت امام محمد باقر فرمود:

خوشم نمی آيد كه دنيا و آنچه در دنيا است داشته باشم و يك شب بی زن بخوابم.(حلية المتقين، علامه مجلسی) (حدیث)

 تمام زن شر است و بدتر از همه آنكه از بودنش گريزی نيست. (نهج البلاغه)

- حضرت محمد فرمود:

زنان را با چوب تأديب نكنيد، بلكه با گرسنگی و برهنگی تأديب كنيد تا در دنيا و آخرت راحت باشيد . (بحارالانوار، علامه مجلسی) (حدیث)

-ازامام محمد باقرمنقول است كه حضرت محمد فرمود:

«بال و پر زنان را كوتاه كنيد به ترك لباس و زينت تا از خانه بيرون نروند. هركه راضی باشد به زينت و بيرون رفتن زنش از خانه، پس او ديّوث است و بنا می شود برای او هر قدمی كه بردارد خانه ای در جهنم.» (مجمع المعارف و مخزن العوارف، محمد شفيع بن محمد صالح) (حدیث)

زنان در حدیث
 - حضرت محمد فرمود:

« هركه اطاعت زنش كند؛ خدا او را به جهنم اندازد». پرسيدند كه غرض از اطاعت چيست؟ فرمود: «مثلاً اذن می طلبد كه به حمام يا عروسی برود و مرد قبول می كند». (مجمع المعارف و مخزن العوارف، محمد شفيع بن محمد صالح) (حدیث)

زنان در حدیث
 ای مردم! آنان (زنان) از نظر ايمان و خرد و بهره، كمی و كاستی دارند: اما دليل كاستی آنها از نظر ايمان به جهت نخواندن نماز و نگرفتن روزه است در ايام حيض؛ و دليل كاستی آنان از نظر خِرَد اين است كه شهادت دو زن به جای يك مرد پذيرفته می شود؛ و دليل كاستی آنها از نظر بهره مادی نصيب ارث آنها به اندازه نصف مردان است . (نهج البلاغه)

از زنان بد بپرهيزيد و از زنان نيك هم برحذر باشيد و در كارهای نيكو از آنان پيروی نكنيد تا در كارهای زشت از شما پيروی نخواهند. (نهج البلاغه)

حضرت محمد فرمود:

اگر امر می كردم كه كسی برای غير خدا سجده كند، هر آينه میگفتم كه زنان برای شوهران سجده كنند. (حلية المتقين، علامه مجلسی) (حدیث)
زنان در حدیث
- در حديث معتبر از حضرت محمد منقول است:

زنان را در غرفه و بالاخانه جا مدهيد و چيزی نوشتن به ايشان مياموزيد و سوره يوسف را تعليم ايشان مكنيد و چرخ رشتن به ايشان ياد بدهيد و سوره نور را به ايشان تعليم كنيد. (حلية المتقين، علامه مجلسی) (حدیث)



- به سند معتبر از حضرت محمد منقول است:
بهترين زنان شما زنی است كه فرزند بسيار آورد و دوست شوهر باشد و صاحب عفت باشد و در ميان خويشان خود عزيز باشد و نزد شوهرش ذليل باشد و از برای شوهر خود زينت و بشاشت كند و از ديگران شرم كند و عفت ورزد، هرچه شوهر گويد، شنود و آنچه فرمايد، اطاعت كند و چون شوهر با او خلوت كند، آنچه از او خواهد مضايقه نكند، اما به شوهر در نياويزد كه او را بر جماع بدارد.

زنان در حدیث
 بعد از آن فرمود: بدترين زنان شما زنی است كه در ميان قوم خود خوار باشد و بر شوهر مسلط باشد و فرزند نياورد و كينه ورز باشد و از اعمال قبيحه پروا نكند و چون شوهر غايب شود، زينت كند و خود را به ديگران نمايد و چون شوهر آيد، مستئری اظهار كند و سخنش نشنود و اطاعتش نكند و چون شوهر با او خلوت كند، مانند شتر صعب مضايقه كند . (حلية المتقين، علامه مجلسی) (حدیث)

- حضرت صادق فرمود:

خوبی زن آن است كه مهرش كم باشد و زاييدنش آسان باشد و شومی زن آن است كه مهرش گران و زاييدنش دشوار باشد. (حلية المتقين، علامه مجلسی) (حدیث)
- از حضرت صادق منقول است:

زن به منزله قلاده ای است كه در گردن خود می افكنی؛ پس ببين كه چگونه قلاده برای خود می گيری. (حلية المتقين، علامه مجلسی) (حدیث)

- در حديث منقول است:

كه حضرت محمد چون به خواستگاری زنی می فرستاد، می فرمود گردنش را بو كنند كه خوشبو باشد و غوزك پايش پر گوشت باشد. (حلية المتقين، علامه مجلسی) (حدیث)


زنان در حدیث
- از امام رضا منقول است:

از سعادت آدمی است كه زن سفيدی داشته باشد. (حلية المتقين، علامه مجلسی) (حدیث)

 - در سندهای معتبر از حضرت محمد منقول است:

چهار چيز است كه از سنتهای پيغمبران است: بوی خوش كردن، نزديكی به زنان، مسواك كردن و خضاب كردن به حنا. (حلية المتقين، علامه مجلسی) (حدیث)

- از حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق منقول است:

حق تعالی برای زنان غيرت جايز نداشته است و از برای مردان غيرت قرار داده است، زيرا كه از برای مردان چهار زن و از متعه و كنيز آنچه خواهد، حلال گردانيده است و از برای زن به غير از يك شوهر حلال نكرده است. (حلية المتقين،علامه مجلسی) (حدیث)
زنان در حدیث
 - حضرت محمد فرمود:
زن از ضلعی كج آفريده شده. اگر بخواهی راستش كنی، آنرا می شكنی و اگر بخواهی بهمان حالت از آن بهره برِ، بهره می بری و او هم كج باقی مانده است.(وسائل الشيعه، شيخ حر عاملی) (حدیث)

حضرت محمد فرمود:

زنان در حدیث
بهترين زنان، زنی است كه وقتی خشمگين شود يا شوهرش بر او خشم گيرد، به شوهرش بگويد: دستم را در دست تو می گذارم و خواب را به چشمم راه نمی دهم تا وقتی از من راضی شوی. (بحارالانوار، علامه مجلسی) (حدیث)

 - امام صادق فرمود:

به زنان محبت علی را الهام كنيد و آنان را ابله و پاكدل واگذاريد. (وسائل الشيعه، شيخ حر عاملی)

 - حضرت علی فرمود:

سوره يوسف را به زنان خويش تعليم ندهيد و برای ايشان قرائت نكنيد كه در آن سوره فتنه هاست. (وسائل الشيعه، شيخ حر عاملی) (حدیث)

زنان در حدیث
 - امام صادق فرمود:

علی بن الحسين چنين بود كه هرگاه شوهر دختر يا شوهر خواهرش نزد او می آمد، عبايش را پهن می كرد و او را می نشانيد، سپس می فرمود:« مرحبا به كسی كه زحمت را برداشت و عورت را حفظ كرد». (وسائل الشيعه، شيخ حر عاملی) (حدیث)


 - امام صادق فرمود:

سه چيز موجب استراحت مؤمن است... و سوم دختری را كه با مردن يا عروس كردنش از خانه خارج كند. (وسائل الشيعه، شيخ حر عاملی) (حدیث)

 زمانی كه حضرت محمد اراده جنگی می نمود، همسرانش را جمع می كرد و با آنان مشورت می فرمود و سپس ير خلاف گفته و رأي آنها عمل می كرد. (وسائل الشيعه، شيخ حر عاملی) (حدیث)

حضرت محمد فرمود:

مساحقه (عمل جنسی زنان با يكديگر) مانند لواط (عمل جنسی مردان با يكديگر) است، هر دو زنی را كه اينكار كردند، بكشيد آنها را، بكشيد آنهارا. (وسائل الشيعه، شيخ حر عاملی)  (حدیث)
زنان در حدیث
- امام صادق می فرمايد:

نگاه كردن به موی سر زنان چادر نشين و روستائيان و گبران آتش پرست و اقليتهای دينی مانعی ندارد، زيرا اگر آنان را نهی كنی، گوش نمی كنند. (وسائل الشيعه، شيخ حر عاملی) (حدیث)

حضرت محمد فرمود:

مثل زن صالح، حكايت كلاغ اعصم است كه دسترسی بر آن نزديك به محال است.(وسائل الشيعه، شيخ حر عاملی) (حدیث)
زنان در حدیث
- حضرت امام محمد باقر فرمود:

رازی به ايشان مگوييد و درباره خويشان شما آنچه گويند اطاعت مكنيد. (حليةالمتقين، علامه مجلسی) (حدیث)

 - حضرت علی فرمود:


هر مردی كه كارهای او را زنی تدبير می كند، ملعون است. (حلية المتقين، علامه مجلسی) (حدیث)



ارشیو مطالب  نقد قرآن :

7 نظرات:


خواهري افغان گفت...
[باب: ماندن زن در خانه اش بهتر از خارج شدن از آن است، حتى اﮒر هم بسوي مسجد باشد] زنان خود را از رفتن به مساجد منع مكنيد، ولي خانه هايشان (براي نماز خواندن) بهتر (وثواب بيشتر) از مساجد دارد. [باب: جايز بودن خروج زنان براي قضاي حاجت خود] 2 ـ عائشة ل از رسول الله ص روايت مى كند كه فرمودند: براى قضاى حاجات و برطرف كردن آن به شما اجازه خروج از خانه داده شده است. [باب: اينكه خروج زن از خانه باعث مفسده و فتنه خواهد شد] 3 ـ عبدالله بن مسعود t از رسول الله ص روايت مىكند كه فرمودند: زن عورت است، و هنگامى كه از خانه بيرون مىرود شيطان او را زينت و آرايش مىدهد، و نزديكترين جا به خدايش درون خانه اش مىباشد. استشرفها الشيطان: او را در چشم هاى مردان زينت و آرايش مىدهد تا به او نگاه كنند، تا آنها را فاسد كند. [باب: اينكه نبايد زن از خانه اش بيرون رود مگر به اجازه شوهر، و اگر اجازه نداد درست نيست خارج شود] 4 ـ عبدالله بن عمر ك روايت مىكند كه: يكى از زنان عمر س نماز صبح و عشاء را در مسجد با جماعت ادا مى كرد(در جماعت حضور مى يافت)، پس به او گفته شد: چرا از خانه بيرون مىروى (و نماز را با جماعت مىخواني) در حاليكه مىدانى عمر از اين كار خوشش نمىآيد! در جواب گفت: چه چيز او را باز مى دارد كه مرا از اين كار نهى كند؟ در جواب به او گفته شد: قول رسول الله e كه مىفرمايد: كنيزان خدا (زنان) را از رفتن به مساجد منع مكنيد. [باب: منع كردن زن از استعمال عطر و بوي خوش هنگام بيرون رفتن او به سوي مسجد و غير از مسجد] 5 ـ أبو موسى أشعري س از رسول الله e روايت مى كند كه فرمودند: اگر زن به خود عطر و بوى خوش زد و بر قومى(مردان) عبور كرد تا بوى او را بشنوند، پس او چنين و چنان است، سخنى بسيار شديد و غليظى، و در لفظ ديگر: پس او زنا كار است. [باب: منع كردن زنان از اظهار و آشكار نمودن زينت و آرايش هنگام بيرون رفتن از خانه] 6 ـ فضالة بن عبيد از رسول الله روايت مىكند كه فرمودند سه نفر از آنها سؤال و پرسش مكن (كه عذابشان شديد و دردناك است): مردى كه از جماعت مسلمانان مفارقت كرد، و به امام و فرمانرواى خود عصيان نمود، و در همان حالت فوت كرد، يعنى در حالت عصيان خود به امام فوت كرد. و كنيز و برده اى كه از ارباب خود فرار كرده فوت مىكند، و زنى كه شوهرش غايب است در حاليكه از متاع و خوشى دنيا همه چيز برايش فراهم كرده سپس با اينحال تبرج مىكند. پس ديگر از اينها سؤال و پرسش مكن كه عذابشان دردناك است. تبرج: آشكار كردن زينت و آرايش خود براى مردان. [باب: نهي و منع كردن زنان از سفر بدون محرم] 7 ـ عبدالله بن عباس ك از رسول الله e روايت مىكند كه فرمودندزن مسافرت نكند مگر اينكه با محرم خود باشد. و هيچ مردى بر او داخل نشود، مگر اينكه با او محرم باشد، يكى از صحابه گفت: اى رسول خدا! من مىخواهم با جيش و لشكر فلانى براى جنگ بروم، و زنم مىخواهد به حج برود، رسول الله e فرمود: با زن خود به حج برو. [باب: اينكه بايستي در مسجد دروازه اي مخصوص و ويژه زنان باشد] 8 ـ نافع از عبدالله بن عمر ك از رسول الله e روايت مىكند كه فرمودند: اگر اين دروازه را فقط براى زنان مىگذاشتيم، (يعنى فقط ويژه زنان بود) نافع گويد: ابن عمر ك بعد از اين سخن از آن دروازه داخل نشد تا اينكه فوت نمود. [باب: براي زنان رفتن به وسط و ميان راه جايز نيست] 9 ـ أبو أسيد الأنصاري t ـ در حالى كه از مسجد بيرون مىرفت و مردان با زنان در راه با هم اختلاط مىكردند و در هم مىآميختند ـ از رسول الله e شنيد كه به زنان چنين فرمودند: اى زنان كنار رويد كه براى شما به وسط راه رفتن جايز نيست، بر شماست كه از كنار راه و جاده برويد، پس زن خود را به ديوار مىچسپاند تا اينكه لباسش به ديوار مىچسپيد، چون به شدت خود را به ديوار مىچسباند تا برود. [باب: طواف كردن زنان بدون اختلاط و آميزش با زنان] (عبدالملك) ابن هشام هنگام فرمانروائى خود طواف كردن زنان را با مردان منع كرد، گفت چگونه آنها را منع مىكند در حاليكه زنان پيامبر e با مردان طواف مىكردند، گفتم: اين حادثه بعد از نزول حجاب (فرض شدن حجاب) بود (يعنى طواف كردن زنان با مردان)؟ گفت: اى والله من اين را بعد از فرض شدن حجاب بر زنان) ديدم، گفتم: چگونه با مردان اختلاط مىكردند؟ گفت: با مردان اختلاط نمىكردند، عايشه ك در حال طواف از يك كنار مردان رفته و طواف مىكرد و با آنها اختلاط نمىكرد.
ادامه گفت...
[باب: منع كردن مردان از داخل شدن به زنان نامحرم] واى بر شما كه بر زنان داخل شويد ـ با زنان خلوت كنيد ـ مردى از انصار گفت: اى رسول الله ما را از دخول حمو با خبر كن؟ آنحضرت e فرمود: [باب: مجالس و كلاس درس مخصوص زنان در جاي مستقل از مردان در وقت احتياج به آن] 12 ـ أبو هريرة t روايت مى كند كه زنانى نزد رسول الله e آمدند و گفتند: اى رسول خدا نمى توانيم در مجالس مردان شركت كنيم، پس براى ما يك روز وعده بگذار تا در آن روز نزد تو بياييم (براى كلاس درس)، رسول خدا e در جواب فرمودند: وعده شما در خانه فلانى، و در همان روز در موعد گذاشته شده، آمد و از آنچه به زنان گفته بود اين حديث بود: هيچ زنى نيست كه سه فرزند خود را از دست ندهد و اجر و پاداش را از خدا بخواهد، مگر اينكه به بهشت وارد مىشود، زنى گفت: اگر دو فرزند باشد؟! فرمودند: اگر هم دو فرزند باشد. [باب: جنازه را مردان حمل ميكنند نه زنان] هنگامى كه جنازه گذاشته مىشود و مردان آنرا بر دوش خود حمل مىكنند، اگر شخص صالح بود، مىگويد: مرا بجلو ببريد، و اگر بدكار بود مىگويد: واى بر او، او را به كجا مى بريد، همه چيز صداى او را مىشوند مگر انسان و اگر انسان صداى او را بشنود بىهوش مىشود. [باب: منع كردن زنان از دخول به استخر شنا و مانند آن] 14 ـ از أبو المليح الهذلي روايت است كه بعضى از زنان شهر (حمص) اجازه دخول به عايشه خواستند. عائشه گفت: ممكن است شما از كسانى باشيد كه به حمامهاى عمومى (استخر شنا) داخل مىشوند. از رسول الله e شنيدم كه مىفرمود هر زنى لباس خود را در غير از خانه شوهرش بيرون آورد او ستر و پرده بين خود و بين خدا را پاره كرده است. [ نهي كردن زن از اينكه برهنه خود را به زن ديگري بچسپاند، و اينكه زن براي شوهرش زنان ديگر را توصيف نمايد] 15 ـ عبدالله بن مسعود t روايت مىكند كه رسول الله e فرمودند نبايد دو زن با جسمى برهنه به هم بچسبند، وآنرا براى شوهر خود توصيف ننمايد، چنانكه گويا شوهرش به طرف آن زن نگاه مىكند. [باب: منع كردن زن از سخن در مقابل مردان نامحرم، مگر در وقت ضرورت] 16 ـ أبو هريره t روايت مىكند كه رسول الله e فرمودند: تسبيح گفتن براى مردان است، و دست به هم زدن براى زنان است. اين موضوع در وقت نماز است كه وقتى امام اشتباه كرد مردان مىگويند: (سبحان الله) و زنان دو دست خود را به هم مىزنند. [باب: حرام بودن نياحت و واويلا هنگام فوت كردن شخص، و جايز بودن گريه] ـ أم عطيه ك روايت مىكند كه: رسول الله e هنگام بيعت با او، عهد و پيمان بست كه بر شخص مرده نياحت نكنيم، و بجز پنج زن بقيه به اين عهد و پيمان وفا نكردند. [باب: جايز بودن سلام مرد بر زن، و سلام زن بر مرد هنگامىكه از فتنه ايمن باشد] 18 ـ أسماء بنت أبي بكر م روايت مىكند كه رسول الله e بر جمعى از زنان كه در مسجد نشسته بودند عبور كرد و با دست خود بطرف ايشان اشاره به سلام نمود، و فرمودبر حذر باشيد از اين كه بر نعمت خدا كافر شويد، و آنرا دو بار تكرار نمودند. [باب: جايز بودن سخن گفتن مردان با زنان، و زنان با مردان هنگام ضرروت بدون هيچ شك و ترديد] 19 ـ أنس t روايت مىكند كه رسول الله e بر زنى كه بر قبرى ايستاده و گريه مىكرد عبور كرد و فرمود تقوا پيشه كرده صبر كن. [باب: جايز بودن اينكه زن خود را بر مرد صالح عرضه كرده و درخواست ازدواج با او كند] 20 ـ أنس t روايت مىكند كه: زنى آمد و خود را براى ازدواج با رسول الله عرضه نمود و گفت: آيا مرا براى ازدواج با خود مىخواهى؟ دختر أنس گفت: واى بر من، چقدر اين زن بى حيا است، أنس در جواب به دخترش گفت: اين زن از تو بهتر است، او آرزوى ازدواج با پيامبر را داشت، و خود را به او عرضه نمود.
ادامه گفت...
ادامه گفت... [باب: اينكه زن را نبايد مجبور كرد با كسي كه او را نمي خواهد به ازدواج در آورد، و اگر ولي و سرپرست او بطور اجبار او را با كسي كه نمي خواهد به ازدواج بيرون آورد، ازدواج او باطل است] 21 ـ عبدالله بن عباس م روايت مىكند كه دخترى باكره نزد رسول الله e آمد و گفت كه پدرش او را به ازدواج كسى در آورده كه او را نمىخواهد و كراهت دارد، رســول الله e او را به اختيار خودش گذاشت. يعنى به او اختيار داد كه اگر بخواهد نزد او بماند، وگرنه او را ترك كند. [باب: جايز نيست كه زن هنگام ازدواج شرط بگذارد كه بعد از مرگ شوهرش ازدواج نكند] 22 ـ أم بشر گويد: رسول الله e از زن البراء بن معرور خواستگارى كرد، زن در جواب گفت: من با شوهرم شرط بسته ام كه بعد از مرگ او با ديگرى ازدواج نكنم، رسول الله e در جواب فرمود: اين شرط جايز نيست. [باب: حرام بودن اينكه زن از شوهرش بدون هيچ سبب طلاق يا خلع بخواهد] 23 ـ ثوبان t روايت مىكند كه رسول الله e فرمودند: هر زنى كه بدون هيچ سبب از شوهرش طلاق بخواهد بوى بهشت بر او حرام خواهد بود، يعنى بهشت را نخواهد ديد. [باب: جايز بودن سرود دخترهاي كوچك و دپ زدن هنگام عروسي و مانند اين و گوش كردن مردها به آن] 24 ـ ربيع بنت معوذ روايت مىكند كه: وقتى عروسى كردم پيامبر آمد و چنانكه تو نشستى نشست، و بعضى از دخترهاى(كوچك) برايمان دف زده و از پدرانمان كه در غزوه بدر كشته شده بودند مرثيه مىگفتند، و يكى از آن دختران گفت: و در بين ما پيامبرى است كه آنچه فردا خواهد بود مىداند، آنحضرت e فرمود: اين جمله را بگذار و آنچه قبل از اين مىگفتى بگو، مقصود انكار از (غيب دانستن پيامبر e مىباشد). [باب: اينكه حق شوهر بر همسر خود بسيار است] 25 ـ از عبدالله بن أبي أوفى t روايت است كه رسول الله e فرمودند: اگر امر مىكردم كه شخصى براى غير از خدا سجده كند، امر مىكردم كه زن براى شوهر خود سجده كند، سوگند به كسى كه جانم در دست اوست، زن حق خدا را ادا نمىكند [يعنى از او قبول نمىشود] تا اينكه حق شوهرش را ادا نمايد، اگر از زن خود چيزى بخواهد، گرچه بر زين شترى هم باشد او را اجابت كرده و امتناع نمىورزد. [باب: فرشتگان زني كه در شب فراش شوهرش را ترك مىكند او را لعنت مىكنند تا اينكه صبح كند] 26 ـ أبوهريره t از رسول الله e روايت مىكند كه فرمودند: اگر زن فراش شوهرش را ترك كند، فرشتگان همچنان او را لعنت مىكنند تا اينكه به فراشش باز گردد. [باب: تحريم كفران العشير(كفر ورزيدن به نعمتهاي شوهر)] 27 ـ عبدالله بن عباس م روايت مىكند كه رسول الله e فرمودند: آتش جهنم به من نشان داده شد، و ديدم كه بيشترين أهل و مردمان آن زنها را تشكيل مىدهند، چون كفر مىورزند، گفته شد: به خدا كفر مىورزند؟ فرمود: به شوهر خود كفر مىورزد، و به نيكىهاى او كفر مىورزند، اگر به يكى از آنها يك دنيا نيكى و خوبى بكنى، و يك خطا و اشتباه و بدى از تو ببيند، مىگويد: هرگز و هيچ خيرى از تو نديده ام. [باب: اگر شوهر همسر خود را به معصيت و گناهي دعوت نمود، بايد زن از آن گناه اجتناب ورزيده و دعوت او را قبول نكند] 28 ـ از عائشه ل روايت است كه: زنى از انصار دخترش را به ازدواج يكى بيرون آورد، و موهاى سرش افتاد، و به نزد پيامبر e آمد و جريان را به او عرض نمود، و گفت: شوهرش به من امر كرده كه براى او موهاى ديگرى (باروكه) بياورم، آنحضرت e فرمودند، خير اينكار مكن، چون كسانيكه مو را وصل مىكنند، لعنت شده اند. [باب: اينكه جايز نيست كه زن از مال خود هديه دهد مگر به اجازه شوهرش] 29 ـ رسول الله e فرمودند: جايز نيست كه زن وقتى شوهر كرد از مال خود هديه كند مگر با اجازه شوهرش [باب: خدمتكاري زن به شوهر و كسانيكه شوهر سرپرستي آنها را به عهده دارد] 30 ـ جابر بن عبدالله t گويد: پدرم فوت كرد و هفت يا نه دختر بجا گذاشت، و من با زنى ثيبه (بيوه) ازدواج كردم، رسول الله e به من گفت: اى جابر! آيا ازدواج كرده اى؟ گفتم: بلى، آنحضرت e فرمود: باكره يا ثيبه(با دختر و يا با زن)؟ گفتم با ثيبه، فرمود: آيا با دخترى ازدواج نكردى كه با او بازى كنى و او با تو بازى كند، و با او بخندى، و او با تو بخندد؟ جابر: به آنحضرت e گفتم: عبدالله(پدرم) فوت كرد و دخترها را بجا گذاشت، و كراهت داشتم كه مانند آنها با دخترى ازدواج كنم، پس با زنى ازدواج كردم تا سرپرستى آنها را به عهده بگيرد، رسول الله e فرمود: خدا به تو بركت دهد، يا فرمود: خوب كردى.
ادامه گفت...
[باب: واجب بودن نفقه زن و فرزندانش بر شوهر] 31 ـ عائشه ل روايت مىكند كه: هند دختر عتبه گفت: اى رسول خدا! أبو سفيان مرد بخيلى است، و به من چيزى كه كفايت خود و فرزندم باشد نمىدهد، مگر آنچه كه من بدون علم او از او بگيرم، و او نداند. حضرت e فرمود: آنچه كه براى خود و فرزندت كفايت كند بطور معروف (عدم اسراف) از او بگير، (و مهم نيست كه او نداد). [باب: تحريم تغيير دادن خلق و آفريده خدا براي خوشگلي و زينت و آرايش] 32 ـ از عبدالله بن مسعود t روايت است كه گفت: خداوند خالكوب و خالكوب كننده و نامص(باريك كردن ابرو، و كسيكه براى ديگرى اينكار را انجام مىدهد) و كسانيكه بين دندانهاى خود فاصله قرار مىدهند، و مىگشايند (براى زيبائى) و اينها همه از تغيير خلق و آفريده خداست، لعنت كرده است، پس چرا من كسانى كه پيامبر آنها را لعنت كرده، لعنت نكنم، و آنهم در كتاب خداست كه مىفرمايد: آنچه را رسول خدا براي شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد) و آنچه نهي كرده خوداري نمائيد، و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد. [باب: منع كردن زن از پوشيدن لباسهاي تنگ كه حجم جسم را نمايان مىكند، و از لباسهاي شفاف كه جسم را آشكار مىنمايد، و از لباسهاي كوتاه كه تمامي جسم را نمىپوشاند، و از جمع كردن مو بر بالاي سر (كاكل) و حرام بودن همه اينها] 33 ـ أبو هريره t روايت مىكند كه رسول الله e فرمودند: دو صنف از اهل آتش اند كه آنها را نديده ام، مردمانى هستند كه تازيانه دارند مانند دم گاو، با آن به مردم مىزنند، و زنانى هستند برهنه و عريان كه لباسهاى تنگ و شفاف و كوتاه بر تن مىكنند، و از طاعت و فرمان خدا منحرف اند، و زنان ديگر را بطرف خود كشانده فاسد مىكنند، و (موى) سرشان مانند سنام و كوهان شتر است كه به اينطرف و آنطرف مىرود، اينها به بهشت داخل نمىشوند، و بوى بهشت هم به مشامشان نمىرسد، در حاليكه بوى بهشت از مسافت چنين و چنان به مشام مىرسد [باب: نهى كردن زن از رساندن موهاي غير، و موهاي جعلي آوردن و زياد كردن مو با آن موهاي دروغين و بيان اينكه اين عمل از اخلاق يهوديان است] 34 ـ سعيد بن المسيب : گويد: معاويه t به مدينه آمد و خطبه خواند و كبه اى از مو بيرون آورد و گفت: فكر مىكردم بجز يهود كسى ديگر اينكار را نمىكند، به رسول خدا e اين كار (رسيدن مو به موى سر زن) رسيد، و آنرا جعلى و زور ناميد. كبه: موى روى هم ريخته. و در روايتى: روزى معاويه t گفت: بين شما لباسى بدى ظاهر شده و پديد آمده، پيامبر e از دروغ و باطل نهى كرده است، ابن المسيب گويد: در اين حال مردى وارد شد و عصايى داشت و بر سر و نوك عصا تكه پارچه اى بود، معاويه گفت: اين همان زور و جعلى و دروغ و باطل است. قتاده راوى حديث از سعيد بن المسيّب گفت: يعنى آنچه زنان به موهاى خود از تكه پارچه ها وصل مىكنند. [باب: نهي زنان در جعلي كردن لباس و تظاهر به آنچه به آنها داده نشده] 35 ـ از عائشه ل: زنى به رسول الله e گفت: (به زن شوهرم مىگويم) كه شوهرم به من (اين و آن) را داده، در حاليكه در حقيقت چيزى به من نداده، (كنايه از افتخار كردن مقابل زن شوهر)، رسول الله e فرمودند: تظاهر كننده به آنچه به او داده نشده مانند كسى است كه لباس دروغين پوشيده [باب: پوشيدن زنان كفشهاي بلند و بيان اينكه اين عمل از كردار زنان يهود است] 36 ـ أبو سعيد الخدري t از رسول الله e روايت مىكند كه فرمودند: زنى از زنان بنى اسرائيل كوتاه قد بود، و با دو زن بلند قد مىرفت، اين زن دو پاى تخته اى و يك انگشتر از طلا كه بسته بود براى خود گرفت و آنرا پر از عطر مشك نمود، و مشك از بهترين عطرهاست، پس بين آن دو زن بلند قد رفت و آنها او را نشناختند، و زن با دست خود بطرف آنها اشاره كرد [باب: نهى كردن زن از اينكه موي سر خود را در حج و غير از حج بتراشد] 37 ـ از ابن عباس م روايت است كه رسول الله e فرمودند: بر زنان تراشيدن سر جايز نيست، بلكه بر آنها جايز است كه موهاى خود را كوتاه كنند. [باب: رنگ كردن دستها و پاهاي زن] 38 ـ از عائشه ل روايت است كه: زنى با دست خود از پشت پرده و حجاب نامه اى را به رسول الله e داد، آنحضرت e دست خود را كشيد، و آنرا نگرفت، و فرمود: نمىدانم اين دست مردى است يا دست زن، زن گفت: بلكه دست زن است، آنحضرت e در جواب فرمود: اگر دست زن بود ناخنهاى خود را با حنا تغيير مىداد [باب: پوشاندن زن صورت خود را در حضور مردان نامحرم، ولي اگر مرد نامحرم نبود جايز است صورت خود را نمايان كند] 39 ـ از عبدالله بن عمر م روايت است كه رسول الله e فرمودند: زنى كه در احرام است صورت خود را با نقاب و روبند نپوشاند، و همچنين دست كش دست نكند [باب: براي زن پوشيدن لباس حرير(أبريشم) و طلا جايز است] 40 ـ از أبو موسى الأشعري t روايت است كه رسول الله e فرمودند: پوشيدن لباس حرير و طلا براى مردان امت من حرام شده است، و براى زنان حلال است.
ادامه گفت...
[باب: پوشيدن لباس معصفر و مانند آن براي زنان مباح است] 41 ـ عبدالله بن عمرو بن العاص م روايت مىكند كه: پيامبر e دو لباس معصفررا بر تن من ديد، و فرمود: مادرت بتو امر كرده كه اينرا بپوشى؟ (يعنى اين عمل را انكار كرد)، گفتم: آنرا مىشويم؟ فرمود: بلكه آنرا بسوزان. [باب: بر حذر داشتن زنان از نمايان كردن زينت و آرايش خود براي مردان نامحرم، طلا و لباسي كه با رنگ (معصفر) سرخ و زرد و مانند آن باشد] 42 ـ از أبوهريره t روايت است كه پيامبر فرمودند: واي بر زنانى (كه دو چيز سرخ را براى مردان اجانب و نامحرم نمايان مىكنند) طلا و لباس سرخ رنگ خود را. [باب: حرام بودن تشبيه زن با مردان در لباس و حركت و سخن و مانند اينها] 43 ـ عبدالله بن عباس م روايت مىكند كه: پيامبر e زنانى كه خود را به مردان همانند مىكنند، و مردانى كه خود را به زنان همانند مىكنند لعنت فرموده است.
ناشناس گفت...
قران در کمان کوروش اگر خواب یا که بیداری، ایرانی را که یاد میداری، زیر سمهای تازیان افتاد همه جا جهل و ظلم و بیماری اسم آدمها غلام شده یا محمد در آن مرام شده اسم یکی، محمد ابراهیم دیگری هم حسین غلام شده ان یکی جای "من" شده "بنده" دیگری مومن عین گوسفنده زنها بقچه پیچ و نصفه شدند یکی آخوند و سر کند، سنده آنان که پیشه را خرد کردند تازیان چشمشان در آوردند ان که گفت گوسفند نیست و مومن نیست تازیان قصد جان او کردند صلب کردند اراده از ملت همه گشتند مقلد ذلت همه جا ماشا و انشالله شد گنه حرف چاره و علت چیره گشت تازی و جاهلیت او و اهورا مغلوبه بت او بت الله شد خدای این ملت ای هزار لعنت بر اله او مهملی را که نامش هست قران کردند اصول زندگانیمان این کتاب مملو از نفاق و از ترس است هیچ باشند در ان تمام زنان کوروش آهسته چشم خود بگشاد گفت درمان بسان آرش باد همچو آرش زه کمان بکشید همرهش قران را دهید به باد ریشه کل بنده بودنتان این کتاب است که گشت مقدستان گر بفهمید چه گوید این کتاب دور ریزیدش از دل و جان 

هیچ نظری موجود نیست: