۱۳۹۰ شهریور ۱۵, سه‌شنبه

گوشه های نادیده ویا فراموش شده از محمد مصدق (( محمد مجزا))



ارئه نمونه ای برای زشتی مارک فراماسونری برافراد
پس از ترور سپهبد رزم آرا مجلس شورای ملی در17 اسفند 1329 تشکیل شد . کشاورز صدر گفت درانتخاب دولت باید رعایت افکار عمومی ومصلحت کشور بشود.
حسین مکی اپهار داشت نمایندگان اقلیت نظرخاصی به انتخاب کسی ندارند وکاندیدا هم ندارند وهر دولتی که مطابق مصلحت کشور عمل نماید مورد پشتیبانی وتقویت آنان واقع خواهد شد .
سرانجام حسین اعلا بعنوان نخست وزیر تعین گردید ومعرفی کابینه او به بعد از تعطیلات نوروز موکول شد.
درجلسه 18و20 فروردین 1330 مجلس شورای ملی هنگامیکه حسین اعلا پشت تریبون رفت تا دولت خودرا معرفی نماید . آشتیانی زاده درمورد این که پدر حسین اعلا از شاگردان میرزا ملکم خان وعضو تشکیلات فراماسونری بود انتقاداتی کرد واشاره به این مطلب نمود که کسانیکه عضو فراماسونری هستند مارک انگلیسی به پیشانیشان چسبیده است.
ولی بعضی نمایندگان دیگر بعنوان این که پدر ایشان فراماسونری بوده حسابش از ایشان جداست ودرمورد وطنپرستی حسین اعلا مطالبی گفتند وحسین اعلا بعنوان اولین نخست وزیر درجریان قانون اجرای ملی شدن نفت زمام امور را بدست گرفت(( ماخذ صورت جلسات مذاکرات مجلس شورای ملی))
تجزیه وتحلیل موقعیت آقای آشتیانی زاده وگفته های او:
آقای آشتیانی زاده فرد معمولی نبوده نماینده مجلس است وآنچه را که کفته است درحضور نخست وزیر مملکت بوده ودریک مهمانی خصوصی دوستانه هم نبوده است لذا گفته او معتبر میباشد ونکات مهمی درآن وجود دارد.
1 متوجه شدیم معاشرت با میرزا ملکم خان ارمنی باعث ننگ وسرافکندگی است
2 آقای آشتیانی زاده اعتراف کرده است کسانیکه عضو فراماسونری هستند مارک انگلیسی بر پیشانی شان چسبیده 3 ایشان این مطلب را بعنوان نماینده ملت ومقام مسئول مملکت ودرحضور نمایندگان مجلس آنهم درجلسه رسمی مجلس شورای ملی بیان کرده است.
4 چون نمایندگان به گفته او اعتراض نکرده اند پس گفته آقای آشتیانی زاده مورد تائید آنها بوده است که (( هرکه عضو فراماسونری است مارک انگلیسی روی پیشانی اش است))
5 این مارک روی پیشانی پدر حسین اعلا بقدری ننگ آور بده است که دامن پسرش (حسین اعلا) که بنا بتعریف نمایندگان فرد وطنپرستی بوده را گرفته است.
6 بحث فراماسونری زمانی درمجلس مطرح شد است که محمد مصدق نماینده همان دوره درجلسه حضور داشته وایشان هم کوچکترین اعتراضی به گفته های آقای آشتیانی زاده نکرده است.
7 مصدق ضمن این که عضو فراماسونری بوده است باین بسنده نکرده بلکه در مجلس دوره قبل  ضمن تعریف وتجلیل از میرزا ملکم خان ارمنی حتی توصیه کرده است از وجود ایشان باید بیشتراستفاده شود.
لذا با توجه به مطالب فوق ملاحظه میشود چه بار سنگین رسوائی ومارک کثیف انگلیسی بودن بر پیشانی محمد مصدق کوبیده شده است وافزون برهمه اینها برما روشن گردید که (( محمد مصدق از زمانهای دور گذشته از ایادی انگلستان درایران بوده))
مصدق وماجرای خرید اتومبیل وراننده تبعه انگلیس
مصدق السلطنه درکتاب خاطرات وتالمات به قلم خودش مینویسد در سال 1919 میلادی باتفاق پسر ودختر بزرگش پس از گرفتن ویزا از سفارت انگلستان در رم از بندر مارسی بایک کشتی که پانزده روز بعد به بمبئی در هندوستان میرسید حرکت کرده از بحر احمر که میگذرد ( سر پرسی کاکس) همان وزیر مختار انگلیس که قرار داد وثوق الدوله را امضا کرده بود وبسمت کمیسر عالی انگلیس ببغداد میرفت خودش را به مصدق نزدیک میکند . بعداز معارفه از مصدق سئوال میکند چند روز در بمبئی میماند وبعد بکدام یک از بنادر خلیج فارس وارد میشود. مصدق جواب میدهد توقفش دربمبئی زیاد نخواهد بود ودریکی از بنادر ایران شاید بوشهر پیاده شوم که(سرپرسی کاکس) نگاهی بمصدق میکند ومیگوید ( بوشهر بندر ایران است؟) که مصدق هیچ نمیگوید واز او جدا میشود. شب دیگر باز پس از صرف شام سر پرسی کاکس نزد مصدق میرود.
مصدق درهمان کتاب خاطرات وتالمات چنین ادامه میدهد توقف من در بمبئی همان قدر طول کشید که از فرمانفرما والی فارس(دائیش) بوسیله تلگراف ده هزار روپیه قرض کردم وبعد از خرید اتومبیل واستخدام یک شوفر هندی بایکی از کشتی های خط  ( بمبئی –خلیج فارس ) حرکت نمودم.
مصدق خرید اتومبیل خود را از بمبئی درکتاب دیگر خود (خاطرات وتقریرات) چنین شرح داده (( برای خرید اتومبیل در بمبئی  آقای دهدشتی به من پول قرض داد وحواله کردم درتهران باو پرداختند))

دروغ های بزرگ در مسیری کوچک
دو گانه گوئی مصدق درمورد داستان خرید اتومبیل دربمبئی هندوستان در شک وتردیدرا بروی پژوهشگران ومتفکرین میگشاید وچون پای شک وتردید بمیان آید بحث وبررسی وتجزیه وتحلیل را همراه خود میاورد لذا داستان خرید اتومبیل مصدق را مورد تجزیه وتحلیل قرار میدهیم.
1 مصدق که شول نداشته مگر مجبور بوده است از دائی خود آقای فرمانفرما والی فارس ویا آقای دهدشتی که معلوم نکرده است کی هست وچه نسبت ورابطه ای با مصدق داشته است پول قرض کند.
2 مصدق که درنامه نوشتن همیشه سعی میکرده تمام ریزه کاری ها را شرح دهد چرا اشاره نکرده است قیمت اتومبیل چه مبلغ بوده است و از آقای دهدشتی چه مبلغی قرض کرده وحقوق راننده اواز قرار ماهی چه مبلغ بوده است؟ ملاحظه میشود همه اش در بوته ابهام است.
3 اگر بپذیریم که مصدق پول نداشته ویا بقدر کافی پول نداشته است این سئوال درمیان میاید در آن روزها تعداد افرادی که درایران اتومبیل داشتند شاید از انگشتان دست کمتر بود به علاوه آن روزگار اتومبیل مثل امروز جزو لوازم اولیه زندگی نبوده وجزو تجملات زندگی بود آیا لازم بود که مصدق به خاطر تجمل پرستی دست قرض بسوی افراد  دراز کند تا اتومبیل بخرد؟ لذا باید بررسی وتحقیق را ادامه دهیم تا از انگیزه ظاهری خرید اتومبیل که مصدق شرح داده است به انگیزه واقعی برسیم.
بررسی مختصری درمورد راننده هندی مصدق
یکی از برنامه های کمپانی هند شرقی دربمبئی که نماینده وکارگزار سیاست استعمار گر انگلیس درآن منطقه بوده اعطای اتومبیل وتامین راننده آن به ایادی وسر سپردگان انگلستان بوده است.
فلسفه کمپانی هند شرقی برای اعطای اتومبیل سواری این بوده است که درآن زمان اتومبیل سواری کالائی بسیار تجملی ولوکس بشمار میرفته ودرنظر مردم ارزش زیادی داشته اعتبار – فریبندگی ونفوذ دارنده اتومبیل را در بین هموطنانشان بالا برده وبمراتب احترام – اطاعت وارادت مردم به آن شخص را زیاد میکرده است.
لذا مصدق السلطنه جوان که جزو بازیگران تیم ( ایادی وسر سپردگان) انگلستان انتخاب شده بود وبرای بازی های آینده به ایران میامد تا با مهارت های فردی مانند عوام فریبی که داشت بتواند به نفع انگلستان گل های زیبائی را در دروازه ملت ساده لوح وخوش باور ایران بکارد که کاشت وایران را بروز سیاه کشید.
لذا اتومبیل سواری با راننده برای بالابردن اعتبار –فریبندگی ونفوذ اجتماعی لازم بود به همین دلیل طبق برنامه تنظیم شده مصدق برخلاف چندین بار که از بندر انزلی درایران به اروپا میرفت وازهمین راه بایران مراجعت میکرد حتی درسرمای زمستان این بار ویزای هندوستان میگیرد وبه بمبئی میرود تا اتومبیل اهدائی کمپانی هند شرقی را با راننده هندی گرفته وبا آن وارد ایران شود.بهمین دلیل نمیدانست قیمت اتومبیل وحقوق راننده چه مبلغ بوده است تا درکتاب (خاطرات وتالمات)و(خاطرات وتقریرات) به قلم خودش را بنویسد.
کار یک تحقیق و پژوهشگر این است که حقایق را از اشارات وشایعات واسناد چه ثابت ویا متزلزل بدست آورد . دانه های تحقیق دیگری وجود دارد کخ اشاره به آنها سودمند است.
1 حسین مکی مینویسد راننده هندی لااقل تا پنچم تیر ماه سال 1319 خورشیدی (حدود 21 سال) در خدمت مصدق  السلطنه بوده است.بهمین جهت چون درآنسال ها هندوستان مستعمره انگلستان بوده است بهمین جهت راننده مصدق تبعه انگلیس به شمار میرفت. مصدق که ادعای وطنپرستی میکرد چطور اجازه داده بود یک تبعه انگلیس درتمام اوقات درچهار دیواری خانه اش ویا در ساعات معین مصدق را بطور مستقیم زیر نظر داشته باشد ؟ از همه مهمتر مگر راننده ایرانی نبود ونمیتوانست نیاز رانندگی مصدق را برآورده کند؟ ازهمه مهمتر این که با شناختی که از مصدق داریم اواز ماشین زیاد استفاده نمیکرد لذا چه لزومی داشته یک تبعه انگلیس را درمنزل خود نگه دارد؟
2 دلیل کمپانی هند شرقی برای دادن اتومبیل با راننده این بوده است که میتوانستند فعالیت های سیاسی ایادی وسر سپردگان خود حتی خانوداه آنان را تحت مراقبت شبانه روزی قرارمیداد زیرا هر راننده هندی که گاهی همراه با خانواده خود بایران میامد موظف بوده است که مرتبا تمام مطالب مهمی را که خود ویا افراد خانواده اش مشاهده مینمودند را مستقیما ویا از طریق رابط های هندی معین به اطلاع مقامات انگلیسی یا حکومت هندوستان برساند.
3 حقوق این قبیل رانندگان عمدتا به حسابشان درهندوستان واریز میشده ولی آنان میتوانستند درصورت ظرورت هر ماه مبلغ معینی از شعبه بانک شاهی درشهری که سکونت داشتند دریافت دارند واین بانک وجوه پرداختی را به حکومت هندوستان منظور مینمودند.
4 به جرات میتوان گفت اطلاعاتی که هریک ازین رانندگان به اقتضای موقعیت ویژه خود از فعالیت های اجتماعی وسیاسی روزمره ارباب خود بدست میاوردند برای حکومت هندوستان ودولت انگلیس بسیار با ارزش بوده است.
5 خبر ورود اتومبیل مصدق به ایران در روزنامه ایران شماره 667(24 اردیبهشت سال 1299) درج شده بود.ماخذ: نویافته هانی درارتباط با محمد مصدق .
6 دولت انگلستان در سال 1919 با پرداخت دویست وپنجاه هزار پوند حدود( 750000) تومان رشوه به وزیر خیانتکار به شرح زیر :
350000 تومان به وثوق الدوله
250000 تومان به صارم الدوله
150000 تومان به فیروز میرزا(نصرت الدوله)پدر بزرگ مصدق پدر نجم السلطنه که معرف حضورتان است قراردادی امضا نمود که به قرارداد 1919 معروف گردید که بموجب این قرار داد ایران یکی از تحت الحمایه های انگلیس درمیآمد. ایرانیان این قرار داد را همیشه چه درصحبت وسخنرانی مقالات ونوشته های خود (قرارداد ننگین 1919) مینامند ملاحظه میشود مصدق پنج سال قبل از فوتش یهنی درسال 1340 که کتاب خاطرات وتالمات خود را برشته تحریر درآورده با تمام آگاهی که از فرارداد ننگین داشته است وبرخلاف تمتم ایرانیان فقط نوشته است سر پرسی کاکس همان وزیر مختار انگلیس بود که قرارداد وثوق الدوله را امضا کرده بود. مصدق درسالهای آخر عمرش هم دست از ریا وعوامفریبی بر نداشته بایان ترفند خواسته است برای خواننده بی اطلاع این فکر را پیش آورد این شخص انگلیسی چه خدمت وکار مفید وسود بخشی برای ایرانیان انجام داده است.
ایرائ دیگر بر مصدق اینست که آنجا که نوشته (سرپرسی کاکس میگوید بوشهر بندر ایران است؟) به جای اینکه مضدق مانند یک ایرانی شجاع و وطنپرست بگوید آقای کمیسر عالی انگلیس این همان بوشهری است که دلیران تنگستانی برای نجاتش با پلیس جنوب مبارزه کرده وکشته ها دادند مال ایران است وخواهد بود ولی دیدیم مصدق مانند خدمتکار درمقابل ارباب هیچ نگفته واز او جدا شده است.
ادامه
نقاط ضعف وشرم آور سلاطین قاجار  

هیچ نظری موجود نیست: