۱۳۹۰ آذر ۳, پنجشنبه

برداشتی از کتاب تولدی دیگر : استاد شجاع الدین شفا


در کتاب معتبر تاریخ قم :نوشته مورخی مسلمان از قرن چهارم هجری در ارتباط با این واقعیت میتوان خواند((عرباان دست برآوردند ومجوع سد هائی را که درمیان رودخانه ها نهاده شده بود ویران کردند . چندانکه کشتزارهاهای مردمان بکلی خشگ ند و بدیشان مضرت میرسیاندند وسدها و رودخانهیشان را میشکافتند ولاجرم مردم چون دردفع چاره وحیلت نداشتند به ناچار به حکم آنان فرود امدند . اما چون عرب بانگ نماز گفتی دهقانان آن ناحیت اورا دشنام دادندی.))
درچنین شرایطی تنها راه مبارزه ای که برای ایرانیان باقی مانده بود این بود که آئین حاکمان عرب را به رنگ آئین ملی خود درآورند . واین همان کاری بود که کردند.
 به تعبیر ادوارد براون(( تغیرات ناشی از قبول اسلام درنزد ایرانیان از پوست فراتر نرفت وبه درون نرسید . ایرانیان با نو آوریهائی چون تشیع وعرفان خیلی زود آئینی را که باشمشیر عرب به کشورشان تحمیل شده بود به چیزی تبدیل کردند که گر چه همچنان شباهتی باسلام داشت ولی محتوای آن با آنچه احتمالا پیامبر عرب در نظر داشت بسیار تفاوت داشت))
در هر ارزیابی که درباره دوران اسلامی تاریخ ایران صورت میگیرد باید این واقعیت اصولی درنظر گرفته شود که موضع ایران درجهان اسلام از آغاز موردی خاص بوده که با موضغ هیچیک از دیگر کشورهای متصرفی عرب قابل تطبیق نبوده است.
امپراطوری پهناوری که درطول یکصد سال با شمشیر عرب پی افکنده شد به استثنای ایران شامل سرزمینهائی بود که بیش از آن عمدتا مستعمره رم شرقی(بیزانس)بودند وتصرف آنها توسط اعراب عملا جابجائی یک مذهب وارداتی با یک مذهب دیگر بود . زیرا آئین مسیحیت نیز که از سه قرن پیش از آن توسط رم وبیزانس برای آنها آورده شده بود مذهب ملی هیچ یک از آنها نبود . اضافه براین فاتحان نو نوع تازه ای از همان آئین (یهودی- مسیحی ) بود که آنها درهنگام حمله عرب داشتند : خدای آن همان خدای یهودی بودکه تغیرنام داده بود وپیغمبران آن همان پیغمبران یهودی بودند که این بار حتی تغیر نام هم نداده بودند. بدین ترتیب اشکالی نبود که بهمان آسانی که ارباب عوض کردند ارباب پیشین را نیز با مذهب ارباب تازه عوض کنند وبدنبال این هردو یبان خود راهم تغیر دهند اینبار (( از بیخ عرب شوند)) بخصوص که زبان های بیشتر آنان شعبه هائی از خانواده زبانهای سامی یعنی خویشاوند زبان عربی بود. این ماجرائی بود که بصورتی یکنواخت در سوریه ولبنان وفلسطینومصر ولیبی وتونس والجزایر کنونی تکرار شد.
مورد ایران ازهمه این موارد جدا بود. ایران نتنها در هنگام حمله اعراب مستعمره کشور دیگری نبود .بلکه خود امپراطوری مقتدی بود که تنها چند سال پیش از آن بخش مهمی از همین جهان بیزانسی مستعمره آن بود مذهب آن نیز مذهبی وارداتی نبود. آئین ملی خود او بود که سابقه ای کهن تر از مسیحیت واحتمالا کهن تر از یهودیت داشت. همچنانکه زبان ملی آن زبانی آریائی بود که هیچ قرابتی با دیگر زبانهای سامی نداشت.
بناچار ملتی که موجودیتش از هزار وچهارصد سال پیش از حمله عرب با هویت وآئین وزبان وفرهنگ خاص خودش درآمیخته بود رسالتی در پاسداری همه اینها برای خود قائل بود که هیچیک از دیگر سرزمینهای اشغال شده اعراب برای خود قائل نبودند. درست هم بهمین دلیل بود که مبارزه ملی برای باز ستاندن این اصالت از شمشیرکشان بیگانه از همان فردای استقرار عرب آغاز شد وتا بازیابی استقلال از دست رفته به پایان نرسید.
به گفته (( رنان : ایران با آنکه اسلام را پذیرفت .هرگز تسلیم عرب وفرهنگ بیابانی او نشد .وغلیرغم زبان ومذهبی که بدو تحمیل شده بود درکوتاه مدتی توانست حقوق خود را بعنوان یک ملت آریائی بازگیرد . بیست سال پس از مرگ محمد . عربستان در مقایسه با سرزمینهای پهناوری که متصرف شده بود سرزمین بیمقداری بیش نبود . صد سال بعد از آن درحالیکه زبان ومذهب برخاسته از حجاز از مالزی تا مراکش واز نومبوکتو تا سمرقند برقرار شده بود . خود عربستان رانده وفراموش شده از صحنه جهانی طرد شده وبه صحرای بی آب وعلفیش وبه همان صورتی که پیش از زمان اسماعیل داشت بازگشته بود))
تاریخ اسلامی ایران تاریخ مبارزه ای پیگیر برای دفاع سرسختانه از این اصالت ملی درهمه زمینه های سیاسی واجتماعی ومذهبی وفرهنگی آن است. ودرین مبارزه ایران بطور دائم راه خود را از بقیه اعضای جهان مسلمان جدا کرده وهمواره عضو سرکش یا به اصطلاح امروزی (( بجه شرور)) دنیای اسلام باقی مانده است.به تعبیر صاحب نظری آلمانی :درحرمسرای شلوغ اسلام ایرا آن همسری بوده که هیچوقت قلبا به ازدواج تحمیلی خود رضایت نداده و(( بلی)) نگفته است.
نخستین قیام مسلحانه علیه خلافت عرب درسرزمین ایران آغاز شد .اولین شکاف دروحدت سیاسی امپراطوری عرب با تاسیس دولت مستقل (( رستمیه )) در شمال آفریقا (الجزایر وصحرای گنونی) بدست عبدالرحمن رستم رهبر نظامی ومذهبی خراسانی صورت گرفت. دومین شکاف اعلام استقلال خود ایران توسط یعقوب لیث صفاری بود.نخستین ارتشی که در داخل امپراطوری اسلام با ارتش منظم خلافت عرب جنگید وآنرا درهم شکست ارتش خراسانی ابو مسلم درچنگ زاب بود. ونخستین ارتشی نیز که بغداد پایتخت خلافت عرب را بتصرف درآورد ارتش ایرانی دیلمی بود. درتمام هزار وچهارصد ساله تاریخ اسلام ایران حتی یکبار بخاطر اسلام اسلام نجنگید . نه در جهانگشائی های اسلامی شرکت داشت ونه در جنگهای صلیبی . درعوض بارها علیه دیگر مسلمانان جنگید. دویست سال تمام با امپراطوری مسلمان عثمانی در پیکاری بی امان بود ودراین راستا با کشورهای نا مسلمان لهستان وبرهمیا و ونیز واسپانیا علیه عثمانی مسلمان پیمان اتحاد بست . اما حتی یکبار در تاریخ خود با یک کشور مسلمان علیه نا مسلمانان چنین پیمانی نبست.حتی در دورا خود ما تنها جنگ خارجی ایران اسلامی جنگ هشت ساله ای نافرجام با کشور مسلمان دیگری بود.   

هیچ نظری موجود نیست: