۱۳۹۰ دی ۲۲, پنجشنبه

بهائیگری شادروان احمد کسروی قسمت دوم


از اینروست که اسماعیلیان که پیروان اسماعیل پسر جعفربن محمد میبودند
و سپس دسته جدایی گردیدند و داستانهاي درازي پیدا کردند، بنیاد کوششهاي
خود را برروي زمینه مهدیگري گذاردند و یکی بنام مهدي برخاست و بنیاد
فرمانروایی فاطمیان را گذاشت.
از این سوي در میان خود شیعیان زمینه بهتر و گشاده تري براي پندار
مهدیگري پیش آمد که هم شیعیگري رنگ دیگري بخود گرفت و هم مهدیگري
رویه دیگري پیدا کرد و از سادگی بیرون رفت.
چگونگی آنکه چون حسن بن علی العسگري که به شمارش شیعیان امام
یازدهم میبود درگذشت او را فرزندي شناخته نمی بود، و از اینرو پراکندگی به
میان شیعیان افتاده گروهی جعفر برادر آن درگذشته را (که شیعیان جعفر کذاب نامیدهاند) به امامی میشناختند.
گروهی گفتند: (( امامت پایان پذیرفت ودیگر امامی نخواهد بود)) . گروهی به دعوي شگفتی برخاسته گفتند:((امام را فرزندي پنجساله هست که پنهان است و در سرداب میزید)). پیشرو این گروه وگوینده این سخن عثمان بن سعید نامی میبود که میگفت:((آن امام پنهان مرا میانه خود و شما میانجی گردانیده. شما هر سخنی میدارید بگویید برسانم و پاسخی گیرم و پولهایی که خواهید داد بدهید بفرستم))

این گفته ها دلیلی همراه نمی داشت. از آنسوي این باور کردنی نمی بود که
کسی را فرزندي زاید و چند ساله گردد و مردم از زاییدن و بودن او آگاه نگردند.
از این گذشته امام چرا پنهان میزیست؟!... چرا از سرداب بیرون نمی آمد؟...
امام اگر پیشواست باید آشکار باشد و به مردم پیشوایی کند. امام پنهان چه
معنی تواند داد؟... !

لیکن در شیعیگري از نخست دلیل خواستن و یا اندیشیدن و فهمیدن نمی
بوده و اکنون هم نمی بایست بودن. از آن سوي شیعیان با آن جدایی و دوري
که از مسلمانان دیگرپیدا کرده بودن این نشدنی بود که بازگردند و به آنان
پیوندند و در این هنگام ناچار میبودند که هرچه گفته میشود بپذیرند و دستگاه خود را بهم نزنند.
بهرحال عثمان بن سعید سالها خود را(( باب )) ( در امام ) مینامید و به شیعیان فرمان میراند و از آنان پولها میگرفت و گاهی از((ناحیه مقدسه)) آن امام توقیع یا نوشته بیرون میآورد.

پس از مرگ او پسرش محمد رشته را بدست گرفت. پس از او نوبت به
حسین بن روح رسید. پس از او محمد بن علی سیمري که همانا از ایرانیان
میبوده جانش ین گردید. هفتاد سال کمابیش این دستگاه در میان میبود. در
این میان کسان بسیاري با ایشان به کشاکش برخاستند و هریکی از آنان دعوي
جانشینی از امام سرداب نشین کردند. ولی عثمان بن سعید و جانشینان او کاررا از پیش برده بودند و میدانی به دیگران ندادند، و هر زمان که نیاز افتاد، (( توقیعها)) از امام در بیزاري از آن مدعیان بیرون آوردند.
جعفر برادر حسن عسگري که وارث او میبود از دعوي اینان در شگفت شده میگفت :((برادرم را فرزندي نبوده)) عثمان بن سعید با زیرکی او را از میدان 
دربرد، بجاي خود که لقب کذّاب به او داده بیچاره را رسواي جهان گردانید.
رویهمرفته دستگاه بسیار شگفتی چیده بودند و کار خود را بسیار استادانه
  
پیش میبردند.
 
ولی محمد سیمري که درِ چهارم میبود،
چون زمان مرگش 

رسید کسی را به جانشینی نشناسانید.
چنین گفت
 :((
دیگر امام را دري میان مردم نخواهد بود و امام به یکبار از میان مردم دور و ناپیدا خواهد بود)). انگیزة این کار او دانسته نیست. هرچه هست پس از مرگ او دستگاه دري برچیده شد و شیعیان بیسر مانده ناچار گردیدند چشم براه پیدا شدن خود امام باشند (که پس از هزار سال بیشتر هنوز چشم براهند). بهرحال همان زمانها بوده که به امام ناپیدا عنوان (( مهدی)) نیز دادند.
شیعیان که میبایست چشم براه بیرون آمدن او باشند و به پیدایشش امیدها
بندند بهتر میبود که او را مهدي نیز شناسند. بهتر میبود که میدان پندار را هرچه پهناورتر گردانند. در تبریز مثلی هست میگویند:((اکنون که پندار پلواست بگذار هرچه چربتر باشد))چنین پیداست که دراین باره هم دست عثمان بن سعید و یارانش در کاربوده. چه در اینجا نیز آزمودگی و پختگی نشان داده شده. در اینجا نیز
حدیثهاي بسیاري ساخته گردیده. اگر دیگران یک یا دو حدیث ساخته بودند اینجا بیش از بیست و سی حدیث ساخته شده از جمله:((الائمه بعدي اثنا عشرآخر هم قائمهم)) یعنی(( امامان پس از من دوازده تن باشند. آخر ایشان برخیزنده شان (مهدی) خواهد بود. یا ((المهدي من ولد فاطمه اسمه اسمی وکنیه کنیتی ))یعنی :
(( مهدي از پسران فاطمه است. نام او نام من،کُنیهاش کُنیه من است)) چیزیکه بود اینان مهدیگري را در سادگی خود نگذاردند و آرایه هاي بسیاري به آن افزودند.(( پیش از پیدایش مهدي کارهاي شگفت بسیاري رخ خواهد داد.یکی سفیانی از شام سرخواهد افراشت. یک سید حسنی از سوي خراسان پیدا خواهد شد، یک دجال خرسواري از اسپهان پدید خواهد آمد، آوازي از میان آسمان و زمین شنیده خواهد شد، آفتاب بازگشته از مغرب بیرون خواهد آمد،
امام ناپیدا شامگاه چند بزغالهاي در جلو خود به مکه خواهد درآمد، نیم شب
بالاي مناري رفته یاران خود را که 313 تن و در شهرهاي شیعه نشین ایران پراکندهاند بسوي خود خواهد خواند. اینان با(( طی الارض)) در یک چشم بهم زدن در نزد او خواهند بود. هنگام بامداد مردم بیرون آمده چشمانشان به کسان ناآشنائی خواهد افتاد. امام (( یالثارات الحسین)) گفته کشتن خواهد آغازید.... از اینگونه چندان است که اگر نوشته شود چند صفحه را پر خواهد گردانید. چون
کسی دلیل نخواسته و بازپرسی در میان نبوده هرچه پنداشتهاند به رشته سخن
کشیدهاند.
بدینسان مهدیگري به کیش شیعی درآمده و جایگاه بالایی براي خود در آن باز کرده.

سپس نیز هرچند که زمان گذشته دلبستگی شیعیان به آن بیشتر
گردیده. روزان و شبان چشم براه امام ناپیدا دوخته پیدایش او را میبیوسیدهاند،
با دعا از خدا میخواسته اند و به برخی آمادگیها میکوشیده اند. درکتابها دعاي
درازي بنام(( ندبه))
هست که باید شیعیان بخوانند و با ناله و گریه پدید آمدن امام ناپیدا را طلبند.
در زمان سلجوقیان درحله که یکی از شهرهاي شیعه نشین شمرده میشده جایگاهی بنام (مشهد صاحب زمان)  میبوده که میپنداشته اند امام ناپیدا در آنجاست و اینست روزي صدتن از مردم با شمشیرهاي آمیخته در دست، باکوس و شیپور اسبی را به میان انداخته به در آنجا میرفته اند و فریاد زمانی همچنان ایستاده و کوس و «... اي صاحبالزمان بیرون بیا » : میکشیدهاند شیپور زده و فریادها کشیده سپس باز میگشتهاند. سالیان دراز همین کارشان میبوده و تا زمان مغول و پس از آن نیز همان رفتار را میداشتهاند. از آنسوي سرداب در سامرا یکی از زیارتگاهها میبوده و گروهی نیز امام را از آ نجامیطلبیدهاند اینست یکی از ملایان س  نیّ، بنام ابن حجر شعرهاي نکوهش آمیز پائین را سروده (تازی زبان است)

در زمانهاي دیرتر نیز دلبستگی مردمان به امام ناپیدا چندان میبوده که دیده
میشود کریمخان زند سکه به نام او میزده. سکه هاي کریمخان داراي این شعر
میبوده:
شد آفتاب و ماه زر و سیم در جهان از سکه امام بحق الزمان صاحب :




در زمان فتحعلیشاه برادر او حسینقلیخان شمشیر و سپر و زره زراندود
مرصعی بنام امام زمان وقف کرده و به خزینه بارگاه قم سپارده بود که اکنون ما
آ نها را در موزه قم تماشا میکنیم.

در زمان فتحعلیشاه شمشیر و سپر و زره از کار افتاده بوده، و اینکه
حسینقلیخان آنها وقف کرده و تفنگ و تپانچه یا توپ وقف نکرده از آنروست که
در پندار شیعیان امام زمان جز با افزارهاي زمان اسلام جنگ نخواهد کرد و در
زمان پیدایش او توپ و تفنگ و دیگر افزارهاي نوین از کار خواهد افتاد.

تا پیش از جنبش مشروطه، در ایران یگانه امیدگاه مردم امام ناپیدا میبود و
نیکی آینده و رهایی کشور از بدبختی و مانند اینها را جز از راه پیدایش آن امام
 نبیوسیدندي، هر روز سه بار در پشت سر نمازها 
((
السلام علیک یا 
 صاحبالزمان))  خواندندي و شتاب او را در پیدا شدن با زاري طلبیدندي.
اینها چیزهائیست که تا زمان ما میبوده و ما آنها را نیک بیاد میآوریم.
در زمان مشروطه نیز در نتیجه چاپ شدن دفترچه((سیاسه الحسینیه)) در مشهد و تبریز و دیگر جاها دسته هاي بیوسندگان (((انتظاریون)) پدید آمده بودند
  که ما داستان آنها را درکتاب « داوري »نوشتهایم.

شیخیگري
شیخیگري را شیخ احمد احسایی بنیاد گزارده. این مرد در زمان فتحعلی شاه
در کربلا زیسته، چون پارسایی بسیار از خود نشان میداد، و خود مرد تیزهوش
و زبانداري میبود و شاگردان بسیاري به گرد سر داشت در ایران و عراق و
جنوب عربستان بسیار شناخته شده یکی از علماي بزرگ آن زمان بشمار
میرفت، چنانکه چون به ایران سفر کرد، فتحعلی شاه و پسرانش پیشواز و
پذیرایی نیکی به او نمودند.

این شیخ از یکسو به شیعیگري دلبستگی بسیار میداشت و در آن زمینه که
دیگران راه گزاف اندیشی و گزافگویی را پیموده بودند، این چند گام نیز جلوتر
میافتاد. از یکسو به فلسفه یونان پرداخته بود، و چنانکه میدانیم کسانی که از
ملایان ودیگران به فلسفه پرداختندي گفته هاي افلاطون و ارسطو را بی چون و
چرا پنداشتندي و چشم بسته پیروي کردندي.

چون فلسفه یونان با شیعیگري هیچگونه سازشی نمی داشت شیخ احسائی
که به هردو دلبسته میبود دیگرگونیهایی در شیعییگري پدید آورد و از درهم
آمیختن باورها شیعی با فلسفه سخنان نوینی به میان میآورد، و این سخنان
اگرچه بی پرده گفته نمی شد و شیخ آنرا در لفافه میپیچید، با این حال پنهان
نتوانست ماند و بر زبانها افتاد، و ملایان که چه در نجف و کربلا و چه در
شهرهاي ایران بسیار فراوان میبودند و بیشتر آنان به نام و آوازه شیخ احمد
رشک میبردند، دستاویز یافته به هیاهو برخاستند و شیخ و شاگردانش را بی 
دین خواندند. چون شاگردان شیخ در شهرهاي ایران فراوان میبودند وآنان به



ایستادگی و پاسخدهی برخاستند در میانه کشاکش بزرگی پدیدآمد و در برخی
از شهرها (ازجمله در تبریز) رشته بدست الوادها افتاده خونریزي نیز رخ داد.
بدینسان در ایران و عراق و این پیرامونها دو تیرگی (شیخی)و(متشرع) پدید آمد

و به دیگر دو تیرگی ها افزوده گردید.
سخنان نوینی که شیخ احسایی از بهم آمیختن فلسفه شیعیگري و یا از
اندیشه خود پدید آورده بسیار است و ما را در اینجا نیازي به گفتگو از همه آنها
نیست. براي نمونه تنها دو سخن او را یاد میکنیم:در فلسفه گفتگویی به نام (شونده های چهارگانه) یا ( علل اربعه) میبوده. افلاطون و ارسطو یا دیگران گفته بودهاند: براي پدید آمدن یک چیزي چهار (علت) باید بود. مثلاً این صندلی که ساخته شده چهار چیز آنرا پدید آورده:
اول - 
علت فاعلی یا صندلی ساز که آنرا ساخته
دو-  علت مادي یا چوبی که از آن ساخته شده.
سه- علت صوري و یا رویه و شکلی که ساخته شده.
چهار- علت غایی یا نشستن به رویش که صندلی بهر آن ساخته شده.
این یک جستاري در فلسفه است و شیخ احسایی آنرا گرفته میگوید: شوندهاي چهارگانه آفریده شدن جهان امامان ما بوده اند.

ببینید این سخن تا چه اندازه چرند است. ولی شیخ احسایی آنرا دنبال کرده
نتیجه ها میگیرد. در پندار او آفریننده این جهان امامان بودهاند. روزي دهنده و
گرداننده نیز آنان هستند. خدا رشته کارها را بدست آنان سپارده میگوید ((تن هاي ما نیز از آن امامانست. از اینرو هر امامی هرگاه که خواست به تن
هرکسی که خواست تواند درآمد. و دلیل آورده میگوید: از این راه بود که
امیرالمؤمنین توانست در یک شب در چهل جا میهمان باشد. نیز از این راه بود
که در جنگ جمل چون مروان تیري انداخت و طلحه را کشت خود او میگفت علی مرا کشت))







 2- نام (معراج) را همگی شنیده اید. به گفته مسلمانان (( شبی براق از بهشت آوردهاند و پیغمبر اسلام به آن برنشسته و جبرائیل را به رکاب خود انداخته به آسمانها رفته و از یکایک آنها گذشته و در عرش با خدا دیدار کرده و بازگشته))

اگر کتابها را بخوانید صد افسانه در این باره نوشته شده و این یکی از باورهاي
مسلمانانست.
ولی شیخ احسایی از روي فلسفه آنرا نپذیرفتنی میدانسته، زیرا از روي
فلسفه و دیگر دانشهاي یونانی آسمانها کرههائیست که همچون پوستهاي پیاز
بروي هم آمده و بهم پیوسته، و این نشدنی میبود که کسی با تن مادي از آن کره ها بگذرد، چه در آنحال بایستی کره ها از هم شکافته گردد .
از آنسو نیز داستان معراج ازضروریات دین شمرده میشد و این نشدنی میبود که کسی آنرا نپذیرد. بویژه شیخ احسایی که به (اخبار) پابستگی بسیارمیداشت. آنگاه او خود از تندروان (غالیان) میبود که میخواست تا بتواند به ستایش پیغمبر و خاندان او بیفزاید، نه اینکه بکاهد و داستانی همچون معراج را از میان برد.
اینست شیخ احسایی به چاره جوئی برخاسته. چنانکه خوانندگان میدانند در آنزمان
((عنصرها)) را بیش از چهار (که خاك و آب و باد و آتش باشد) نشناختندي و چنین دانستندي که آدمی و دیگر چیزها از این چهار عنصر پیدایش یافتهاند. از آنسوي در کتابهاي یونانی چنین گفته شده بود که این زمین که ما برروي آن میزییم خود از خاکست، ولی روي آن کرهاي از آب پدید آمده (که دریاهاست) ، و روي آن کرهاي از   باد میباشد (که هواست) ، و پس  ازهمه کره آتشی هست که گردجهانرافراگرفته. پس از این چهار کره،آسمانهاست.شیخ احسایی از اینها سود جسته چنین میگفت:(پیغمبر ما چون به معراج میرفت، در گذشتن از کره خاك عنصر خاکی خود را، و در گذشتن از کره آب
عنصر آبی خود را، و در گذشتن از کره هوا عنصر هوائی خود را، و درگذشتن از
کره آتش عنصر آتشی خود را انداخت، و این بود که از تن مادي رها گردیده توانست از کره هاي آسمان (بی شکافتن آنها) درگذرد. 
ادامه در لینک شماره سه






هیچ نظری موجود نیست: