صفحات

۱۳۹۰ خرداد ۱۴, شنبه

نوشته ای از نادره افشاری



خواب دیدم من هم به درك اسفل السافلین وارد شده‌ام، یعنی رحلت فرموده‌ام. از بی كسی دنبال یك پارتی در سرپل صراط می‌گشتم كه سید روح الله خمینی را دیدم با سر كچل و ریش دراز، بدون عبا و عمامه كه داشت دنبال یكی/دوتا از این بچه “غلمان‌”های دم در بهشت می‌كرد. عرض كردم: جناب مستطاب رهبر مستضعفین جهان؛ كه آنچنان نیشگونی از ماتحتم گرفتند كه ناغافل یك جیغ بنفش سردادم.
فرمودند: ضعیفه، این جا دیگر آن عنوان‌ها و پست و مقام‌ها به كار كسی نمی‌آید. بنده همان “روحی جونم” كه تو حوزه‌ی قم و نجف بودم. ضعیفه هم بهتر است مرا همان روحی جون صدا كنی!
عرض كردم من چطور می‌توانم از شمایی كه آن انقلاب كبیر را مرتكب شدید، بی‌عنوان نام ببرم؛ كه فرمودند: این دنیا همه‌ی آن عناوین را حضرت اجل ـ یعنی خدای تبارك و تعالی ـ خودشان به نفع خودشان مصادره فرموده‌اند.
عرض كردم: حضرت آیت‌الله، عباتان كو؟ همان عبایی كه از حریر نازك ساخت كارخانجات معظم نساجی انگلستان بود؟  قباتان چه شد؟ عمامه‌ی مبارك چند ده متری‌تان كه بخار از سرِ حرامیان می‌پراند، به چه سرنوشتی دچار شد؟
فرمودند: این جا دیگر تلبیس به كار نمی‌آید. می‌بینید كه همگان لخت و عورند و كسی را هم باكی نیست. بعد هم برای ادامه‌ی توضیحات واضحات، اضافه فرمودند كه: البته این جا مثل آن دنیا نیست كه شما تصور بفرمایید بیضه‌ی اسلام عزیز از بی لباسی بنده و جنابعالی صدمه می‌بیند. مثلا اشكالی ندارد كه بانوان معظمه این جا محجبه نباشند.
عرض كردم: می‌دانید قربان، بنده تازه واردم و هنوز قوانین این دیار را حالی نیستم. حضرت عالی با وجود این همه حوری لخت و عریان، چرا دنبال این بچه خوشگل‌ها ـ یعنی غلمان‌ها ـ افتاده‌اید؟
فرمودند: راستش من در آن دنیای فانی مجبور بودم تقیه كنم؛ ولی این جا دیگر تقیه لازم نیست و اساسا ضرورتی هم بر آن مترتب نیست.
عرض كردم: برای آن همه افتضاحاتی كه در این منطقه بار آوردید، كاری به شما نداشتند؟
فرمودند: عدالت و رحمت حق تعالی بسیار بسیار زیاد است. پس از سیزده سال استعمال نیم‌سوز، مرحمت فرمودند و مرا به دم در جهنم احاله فرمودند. از این جا تا بهشت هم زیاد راهی نیست، فقط دویست/سیصد سال به وقت آن جهانی‌ها طول می‌كشد كه آن هم چندان اهمیتی ندارد. ما در مجموع خوشحال و سرافراز هستیم.
عرض كردم: از حضرت بهشتی چه خبر؟ گفتند: خاك بر سر پست بی لیاقتش، چشمش هنوز دنبال همان زنك ازرق آلمانی است.
گفتم: دلتان برای احمدتان تنگ شده بود كه دستور دادید بی موقع خدمتتان برسد؟ فرمودند: ولش كن مرتیكه‌ی لات زرزرو را!
عرض كردم: نظرتان راجع به حضرت خاتمی و جناب احمدی‌نژاد چیست؟ گفتند: من در این جا دیگر كار سیاسی نمی‌كنم. همان قدر هم كه كردم، از سر همه‌تان زیاد بود.
عرض كردم: روحی جون [این طوری خیلی خوششان می‌آمد و خوش خوشانشان می‌شد] در رابطه با امریكا چه نظری دارید؟
فرمودند: این جا من فقط ورزش می‌كنم. منتها به جای توپ دنبال حوری‌های بهشتی می‌دوم. گاهی هم مجبور می‌شوم ماراتن بدوم. عرض كردم: چه تناول می‌فرمایید. فرمودند: با هر كلمه ی “لعنت بر خمینی” یك تو سری از حضرت شیطان اعظم.
عرض كردم: هیچ وقت تصور و یا آرزو فرموده‌اید كه دوباره به دنیای ما زندگان برگردید؟ فرمودند: اصلا، از كار سیاسی به شدت خسته شده‌ام. اگر عقل امروزم را همان زمان‌ها داشتم، این همه بچه‌های مردم را ارزان و با یك گلوله‌ی خلاص راهی بهشت نمی‌كردم.  می‌گذاشتم تا در گنداب آن دنیای دنی، خودشان به كثافت سیاست آلوده شده، جهنمی شوند. عرض كردم: حضرت آیت الله هیچ دلتان برای حاج آقا مصطفی تنگ شده است؟ فرمودند: همان بی پدری كه از بس چلوكباب با دوغ اراج خورد، تركید وموجب به درك واصل شدنش شد سرفصل انقلاب اسلامی!؟ عرض كردم: بلی آقازاده را عرض می‌كنم. فرمودند: اینجا هیچ كس با هیچ كس هیچ خویشاوندی ندارد. عرض كردم: امام حسین را هم زیارت فرمودید؟ فرمودند: نه والله. گویا ایشان هنوز چشمشان دنبال حكومت آن دنیا است و در انتظار ظهور نوه‌ی مباركشان دقیقه شماری می‌كنند و هی عریضه پشت عریضه خدمت باری تعالی ارسال می‌فرمایند كه پس زمان ظهور حضرتشان كی فرا می‌رسد؟ حضرت باری تعالی هم كه این روزها سخت مشغول قضیه‌ی بن لادن هستند، فرمودند: تا تكلیف این شیخ معلوم نشده، ایشان را به دفترشان راه ندهند.
 برای این كه كمی در “بنده عرض كردم” و “ایشان فرمودند” صرفه جویی كرده باشم به سبك خبرنگارهای نوپردار تئاتری، جریان گفت‌وگو را با ایشان چنین ادامه دادم:
ـ روحی جون، راستی چه آرزویی دارید؟
ـ هیچ. كاش می‌دانستم كه این دنیا این طوری است و زودتر به این دنیا سرازیر می‌شدم.
ـ كمی هم از دوران جهنم بگویید، مخصوصا بگویید چه كسانی را در جهنم ملاقات كرده‌اید؟
ـ می‌دانید كه جهنم را فاشیست‌ها  خط كشی كرده‌اند. قسمتی كه من را واردش كردند، متعلق است به علمای اعلامی از سنخ خودم.  مثلا من نمی‌توانستم هیتلر را ملاقات كنم؛ هرچند كه او هم یك قاتل تمام عیار است مثل حقیر، ولی ترتیب تنبیه این جهانی او را در جهنم اهل نصارا می‌دهند.
ـ چنگیز خان مغول را هم زیارت فرمودید؟
ـ این مرتیكه‌ی كافر در جهنم كفار است.
ـ قرار است هركس چند سال در جهنم بماند؟!
ـ بستگی به لطف باری تعالی دارد. گویا قرار است تا سرنگونی نظام اسلامی در این جا آب داغ بخورم.
ـ شاه خائن را هم دیدید؟
ـ این مردك با پدر قلدرش در بخش سرطانی‌های جهنم بستری هستند.
ـ برنامه‌ی صبح تا شب شما در جهنم چیست؟
ـ صبح با اذان آن ضعیفه‌ی هشتاد و چند ساله [بانو مرضیه] از خواب ناز بیدار می‌شویم.
ـ مگر در جهنم هم اذان می‌گویند؟
ـ حضرت باری تعالی می‌خواهند مدرنیسمشان را در آن دنیا به رخ ما بكشند.
ـ دیگر چه كسانی با شما هم بندند ؟
ـ اولی‌اش خود شیطان اعظم است. دوم هم حضرت آدم.
ـ حضرت آدم؟
ـ بله ایشان به جرم ازدواج بدون رضایت عیال مربوطه در جهنم هستند.
ـ یعنی این همه سال است كه ایشان در جهنم هستند؟
ـ شما زیاد در بند زمان و مكان نباشید. در این دنیا زمان و مكان دیگر كاربردی ندارد.
ـ روحی جون، دوست دارید كمی از تجربیاتتان برای دوستدارانتان  تعریف كنید؟
ـ اولندش توصیه می‌كنم به این رفسنجانی ولدالزنا [خود حضرتشان فرمودند و بنده نمی‌توانم حرف‌هاشان را سانسور كنم!] اعتماد نكنید! ثانیا بهتر است كه خامنه‌ای و احمدی نژاد یك جنگی راه بیندازد تا انصار حزب الله و حاجی بخشی و مسعود ده نمكی و الله كرم را به جنگ بفرستد و به فیض شهادت نایلشان كنند، تا از شرشان خلاص شود.
ـ روحی جونم، نظرتان راجع به رابطه با امریكا چیست؟
ـ دخترجون چرا می‌خواهی خون مرا كثیف كنی؟ بگذار هر گهی می‌خواهند بخورند! ببینم ضعیفه، تو همان پیرزن اكبیری نیستی كه عكستو با لچك و عینك، سوار بر موتور تو روزنومه‌ها می‌اندازند؟
ـ هم بله و هم نه. می‌دانید من دارم خواب می‌بینم. همین الان هم از خواب بیدار می‌شوم و ارتباط شما با جهان فانی قطع می‌شود. در آخرین فرصت چه پیامی برای مردم آن دنیا دارید؟ مخصوصا برای جانشینتان آقای خامنه‌ای؟
ـ راست می‌گویی؟ تو آمده‌ای این جا زیر زبان مرا بكشی؟ بگیرید این ضعیفه‌ی نفوذی را! من تو دهن این ضعیفه می‌زنم. من ضعیفه تعیین می‌كنم. گفتی چه كاره‌ای؟
ـ عرض كنم چاكر شما خبرنگار نفوذی.
ـ من خبرنگار تعیین می‌كنم. من خدا تعیین می‌كنم. من شیطان تعیین می‌كنم. [دیدی كه كردم و رحلت فرمودم) من زندان تعیین می‌كنم. من به گور پدر هركی دم از جامعه‌ی مدنی و رابطه با امریكا می‌زند،  می‌خندم. برو ضعیفه! برو این دام برمرغ دگر نه! ملت ما بیدار است. شما ضعیفه‌ها هستید كه از ما و از بیضه‌ی اسلام عزیز سیلی خورده‌اید. اگر همه بگویند بله، این جانب می‌گویم نه. بریزید سر این ضعیفه و سنگسارش كنید كه اسرار ما را فاش نكند. بفرستیدش پیش مهدی هاشمی ملعون!
         و من از ترس، در حالی كه جام را خیس كرده‌ بودم، از خواب ناز خبرنگاری‌ام بیدار شدم.
نادره افشاری

۱۳۹۰ خرداد ۱۱, چهارشنبه

مجلس 'تخلف رئیس جمهوری' را به قوه قضائیه ارجاع کرد


نمایندگان مجلس ایران "تخلف رئیس جمهوری در وزارت نفت" را به قوه قضائیه ارجاع کرده اند.

به گزارش خانه ملت - سایت اطلاع رسانی مجلس - نمایندگان مجلس در جلسه علنی روز چهارشنبه، 11 خرداد (1 ژوئن)، با تایید گزارش کمیسیون انرژی، "تخلف در تعیین سرپرست وزارت نفت و غیرقانونی بودن سرپرستی رئیس جمهور بر این وزارتخانه را به قوه قضائیه ارجاع کردند."

به نوشته خانه ملت، پس از قرائت گزارش کمیسیون انرژی در این جلسه، گزارش به رای گیری گذاشته شد و با 165 رای مثبت از 198 رای به تصویب رسید در حالیکه یک نماینده به آن رای منفی و 13 نماینده به آن رای ممتنع دادند. پس از اعلام نتیجه رای گیری، علی لاریجانی، رئیس مجلس، اعلام کرد که براساس آیین نامه داخلی مجلس، گزارش تخلف رئیس جمهوری برای رسیدگی به قوه قضاییه ارسال می شود.

ماده 233 آیین نامه داخلی مجلس تصریح می کند که هرگاه دست کم ده نفر از نمایندگان و یا یکی از کمیسیون های مجلس عدم رعایت شئونات و نقض یا استنکاف از اجراء قانون و یا اجرای ناقص قانون توسط رئیس جمهور و یا وزیر و یا مسئولین دستگاه های زیر مجموعه آنان را اعلام کند، موضوع بلافاصله از طریق هیات رئیسه جهت رسیدگی به کمیسیون مربوطه ارجاع می شود.

کمیسیون نیز حداکثر ظرف مدت ده روز به موضوع رسیدگی می کند و نظر خود را در گزارشی در اختیار هیات رئیسه قرار می دهد و اگر نظر کمیسیون به تصویب مجلس برسد، موضوع جهت رسیدگی به قوه قضاییه و یا سایر مراجع ذیصلاح ارسال می شود و خارج از نوبت و بدون تشریفات مورد دادرسی قرار می گیرد. علاوه بر این، در صورتی که مجلس در مورد رئیس جمهوری و یا هریک از وزیران در سه نوبت به وارد بودن گزارش رای دهد، طرح استیضاح می تواند در دستور کار مجلس قرار گیرد.

در گزارش کمیسیون انرژی، آمده است که آقای احمدی نژاد با صدور حکمی در تاریخ 24 اردیبهشت، عملا به خدمت وزیر نفت خاتمه داد و شخصا سرپرستی وزارتخانه را برعهده گرفت و در این زمینه، به اظهار نظر شورای نگهبان در مورد غیرقانونی بودن این اقدام اعتنا نکرد.

گزارش کمیسیون انرژی به تصمیم محمود احمدی نژاد ارتباط دارد که در جریان اجرای برنامه دولت برای ادغام وزارتخانه ها، وزیر نفت را برکنار کرد و شخصا تصدی این وزارتخانه را برعهده گرفت. دو هفته پیش، آقای احمدی نژاد در یک مصاحبه تلویزیونی اعلام کرد: "هم اکنون خود من سرپرست وزارت نفت هستم و وزارت نفت و نیرو با هم ادغام شده است."

انتقاد از رئیس جمهوری

آقای احمدی نژاد ادغام این وزارتخانه ها را بخشی از برنامه دولت خود برای کاهش شمار وزارتخانه ها از طریق ادغام آنها عنوان کرد. اقدام آقای احمدی نژاد در تصدی سمت سرپرستی وزارت نفت همزمان با حفظ مقام ریاست جمهوری با انتقاد مجلس مواجه شد که معتقد بوده است طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی، هیچ فردی حق تصدی همزمان دو سمت دولتی را ندارد.

در حالیکه دولت این نظر مجلس را وارد نمی دانست، اختلاف دو قوه بر سر تصدی سرپرستی وزارت نفت توسط رئیس جمهوری به شورای نگهبان ارجاع شد و این شورا نیز نظر مجلس را در مورد مجاز نبودن سرپرستی محمود احمدی نژاد بر این وزارتخانه را تایید کرد.

هفته گذشته، رئیس مجلس ضمن تاکید بر اینکه رئیس جمهوری مکلف است قبل از تشکیل وزارتخانه های جدید، مجوز مجلس را کسب و سپس برای وزیر مورد نظر خود در این وزارتخانه ها درخواست رای اعتماد کند، تصریح کرد که آقای احمدی نژاد باید به سرعت سرپرست جداگانه ای را برای وزارت نفت تعیین کند.

آقای لاریجانی گفت که در غیر اینصورت، رئیس جمهوری "مرتکب تخلف" شده است. تصمیم محمود احمدی نژاد در تصدی سرپرستی وزارت نفت باعث ابراز نگرانی در مورد موقعیت جمهوری اسلامی به عنوان رئیس دوره ای سازمان کشورهای صادر کننده نفت - اوپک - نیز شد.

در حالیکه منتقدان آقای احمدی نژاد در تشکیلات حکومتی جمهوری اسلامی حضور وی به عنوان نماینده ایران در اجلاس وزیران نفت کشورهای عضو اوپک را باعث کاهش اعتبار ایران دانسته اند، برخی مقامات دولتی در این مورد نظری مخالف ابراز داشته اند.

تصمیم به ارجاع "تخلف" رئیس جمهوری به قوه قضاییه در حالی اتخاذ می شود که آقای احمدی نژاد به دلیل اختلاف نظر با آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی بر سر تعیین برخی سمت های دولتی، در هفته های اخیر هدف انتقادهای شدید مقامات و روحانیون حکومتی، از جمله برخی از حامیان تندرو قبلی خود قرار داشته است.

در عین حال، منتقدان دولت حمله اصلی خود را متوجه برخی از اطرافیان آقای احمدی نژاد، به خصوص رئیس دفتر و معاون اجرایی او کرده اند که از آنان با عنوان "جریان انحرافی" نام می برند.

شفاف سازی جن بو داده در دولت

شفاف‌سازی شماری ۹

قصر 180 میلیاردی درتهران



 The note at the bottom of the email is not mine, I have just received this email from a friend in Tehran. B.
-----------------------------------------------

قصری شگفت انگیز با طاووس زنده در شمال تهران
شاید هر مخاطبی با دیدن عکس‌های این قصر زیبا ابتدا گمان کند که لابد قصری قدیمی در رم، مادرید، پاریس یا لندن است؟ قصری متعلق به «سر»ها، «کنت‌»ها، «سزار»ها … و یا سرمایه‌داران کلان دهه‌های گذشته.
اما این گمان کاملاً خطاست. این قصر نه قدیمی است و نه در خارج از کشور قرار دارد. بلکه قصری نوساز در یکی از خیابان‌ها تهران است!!

محل سکونت من نیز در شمال شهر تهران است. البته نه در محله‌های گران نیاوران، دزاشیب یا فرمانیه، بلکه در بلندی‌های اطراف «امامزاده قاسم – ع». کوچه‌های باریک، آپارتمان‌های بلند با زیربنایی اندک و برخوردار از ده‌ها واحد غیر مسکونی و پر مخاطره برای سکونت ما.
از موضوع دور نشوم، بنا نیست که راجع به محله‌ی خودمان بنویسم. مأموریتم، تهیه گزارش از محرومیت تهرانی‌ها از یک امکان ساده‌ی شهری به نام «پیاده‌رو» بود. قرار بود با توجه به ضرورت و نقش پیاده‌رو در زیبایی،
سلامت، امنیت و اقتصاد زندگی شهری از یک سو و کمبود «پیاده‌رو» در تهران گزارشی تهیه کنم. در حین تحقیق متوجه شدم که نه تنها این نقیصه مختص جنوب شهر نیست، بلکه در شمال تهران بیشتر به چشم می‌خورد و شاید علت آن گرانی زمین و ملک
و بالتبع ممانعت از عقب‌نشینی و پیاده‌رو سازی می‌باشد که هم به نفع مالک است و هم به نفع شهرداری که برای صدور هر مترش … تومان عوارض می‌گیرد.
به همین دلیل گفتم بهتر است با دوربین خود سری به خیابان‌های بسیار مشهور و گران شمال شهر تهران بزنم تا ثابت کنم در معروف‌ترین و گران‌ترین خیابان‌ها و کوچه‌های شمال پایتخت نیز گاه عرض پیاده‌رو به نیم متر می‌رسد
و وسط آن نیم متر نیز یک درخت کاشته‌اند تا مبادا کسی بتواند رد شود و گاه اصلاً پیاده‌رویی وجود ندارد و در خانه‌ها، آپارتمان‌ها و ویلاها مستقیم به خیابان باز می‌شود.
همین‌طور عرق‌ریزان به پیاده‌روها نگاه می‌کردم که ناگهان زیبایی یک پیاده‌روی اختصاصی نظرم را به خود جلب کرد. اما سرم را که بالا کردم، بهت‌زده شدم. البته نه فقط به خاطر دیدن یک قصر زیبا،

بلکه به خاطر دیدن دو طاووس زنده که مانند دو مجسمه‌ یا بهتر بگویم دو سرباز زنده در دو طرف سر در این قصر ایستاده بودند. فوری از خودرو پیاده شدم. چرخش چشم کفاف نمی‌داد، لذا با حرکت سر به راست و چپ و بالا
و پایین نمای بیرونی این قصر نظری انداختم. بهتم تشدید شد. با همین بهت فوری به طرف کیف دوربین رفتم تا چند عکس زیبا تهیه کنم، اما به ناگاه سایه‌ای بر سرم افتاد و همین‌طور که نشسته بودم،
متوجه شدم که به جز چهار ستون قوی که در واقع پاهای دو محافظ قصر بودند، چیز دیگری نمی‌بینم.

از جسارت روحیه‌ی خبرنگاری استفاده کردم و خونسرد سری بالا کردم. قبل از این که چیزی بگویم، یکی از آنان با صدایی کاملاً محکم گفت: اجازه نداری عکس بگیری. پرسیدم چرا؟
گفت: چون اجازه داریم دوربینت را خرد کنیم. هر کس اقدام به عکس گرفتن از این قصر کند، دوربینش را خرد می‌کنیم!
حق بدهید که دیگر فرصت یا بهتر بگویم جرأت این نبود که بگویم: «بی‌خود می‌کنید، چنین قانونی نداریم». لذا تشکر کردم و بساط را پهن نکرده جمع کردم و به راه افتادم.
اما عذاب وجدان ناراحتم می‌کرد. شاید هم گردن‌کلفتی نگهبانان مرا بر سر لج آورده بود. در هر حال علت هر چه بود نمی‌دانم، ولی تصمیم گرفتم حتماً از این قصر و طاووس‌هایش عکس‌برداری کنم
و این کار را کردم. نمی‌دانم که این قصر متعلق به کیست؟ و خوشحال می‌شوم اگر بدانم.


البته مالک خودش هم می‌داند که قصر عجیب و غریبی ساخته است و طاووس‌ها نیز بر حس کنجکاوی بیننده می‌افزاید، لذا آیه‌ی «و ان یکاد» را باخطی خوش به صورت کچ کاری در زیر طاق حکاکی کرده است که یک موقع چشم نخورد!
اما، با دیدن این آیه، آن هم بر سر در قصری که به رغم زیبایی هیچ انطباقی با فرهنگ اسلام نداشت، مرا به یاد حکایتی قدیمی انداخت که به صورت خلاصه به شما عرض می‌کنم:
می‌گویند: روزی یکی از انبیای الهی در گذر خود به مردی پیر و فرتوت برخورد که برای خود جایگاهی در بالای درختی کهن‌سال ساخته بود و در آن به عبادت خدا مشغول بود.
سر سخن را با او باز کرد و در نهایت پرسید: حالا چرا اینجا زندگی می‌کنی؟ گفت: جوان که بودم در عالم رؤیا به من خبر دادند که بیش از ۹۰۰ سال زندگی نخواهم کرد،
لذا حیفم آمد که این عمر کوتاه را به جای عبادت، در راه ساختن خانه و کاشانه تلف کنم. آن نبی گفت: اما به من خبر رسیده که زمانی خواهد رسید که در آن مردمان بیش از ۸۰ یا ۹۰ سال عمر نمی‌کنند،
اما برای خود قصرها و برج‌ها می‌سازند. او گفت: ای بابا، اگر عمر من ۹۰ سال بود که آن را با یک سجده سپری می‌کردم.
در هر حال اگر چشمتان به این قصر افتاد، فقط محو تماشای معماری، ستون‌ها یا طاووس‌ها نشوید، بلکه حتماً به آیه‌ی مبارکه‌ی «و ان یکاد» نیز نظری بیاندازید تا مالک زحمت‌کش که لابد پول آن را با زور بازو و عرق جبین درآورده است چشم نخورد.

میخواستم بگم که من داخل این خونه رفتم چند روز قبل از ورود صاحب خانه به
عنوان تکنیسین برای راه اندازی سیستمی وارد اونجا شدم باورت میشه وقتی
از خونه برگشنم۲ روز داشتم فکر میکردم به خدا که مخم هنگ کرده بود گیجه
گیج بودم

طبق گفته ی یکی از مهندسین اونجا نمای خونه چند بار به دلیل نپسندیدن
صاحب خانه تخریب شد و دوباره ساخته شد در ادامه وقتی حیاط این خونه رو
درست میکنن احساس میکنن کمی حیاط کوچیکه برا ی
 همین خونه ی متری چقدره جنب
حیاط رو تخریب میکنن فقط برای این کار . باورت میشه خونه ی دوبلکس دو
طبقه که کلا ۳۰ تا پله نداشت دو تا اسانسور داشت . خونه ایی پر از نفاشی
های ایتالیایی وسبک رنسانس این یه تجربه ی فوق العاده بود تو زندگی من
مهندسه میگفت نزدیک ۱۰۰ میلیون فقط درخت خریدن اما چه درختی نخل چند ساله
رو از جنوب کشور اورده بودن اونجا باورت میشه!!۱
و اصل مطلب طبق گفته چند نفر از مهندس هاشون هزینه ساخت خونه که توسط یه
پیمانکار خارجی بود نزدیک به ۱۸۰ میلیارد تومان بوده
و بریم سراغ صاحب خونه که شخصی نیست جز آقای انصاری صاحب بازار مبل ایران
/مدیر عامل بانک تات / عضو سابق هیات مدیره استقلال و ….خیلی از مقام
ها که نمیدونم فقط میدونم که خیلی پولداره میگن که از نزدیکان به اقای
احمدی نژاده راستش خودم نمیدونم درسته یا نه
خلاصه تجربه ی خیلی سرسام اور در عین حال پر هیجانی بود

ایمیل رسیده درمورد حل مشگل بیکاری درایران



اگر به الاغ بگویند نماینده طویله اسلامی بشو، از عصبانیت جفتک خواهد پراند و این توهین آشکار را نخواهد پذیرفت!!
نگاه کنید این مردک موسی قربانی عضو به اصطلاح کمسیون حقوقی طویله اسلامی چه منطق معکوسی را برای ایجاد اشتغال پیشنهاد میکند!!؟؟ ودر آینده نزدیک، این ابله را یکی از دانشگاهای ینگه دنیا بعنوان پروفسور برای تدریس نحوه ازدیاد اشتعال استخدام خواهد کرد، همچنان هوشنگ امیر احمدی ، موسویان، تریتا پارسی و سایرین!! -هاشم

From: Kurosh 
Sent: 1. juni 2011 13:04
To: بشما
Subject: معضل بیکاری حل شد

Very soon he will be teaching economics in, Harvard, Yale, Princeton, Columbia,  NYU......etc.,etc.  like all those butchers who are under protective umbrella of security forces of this country such as Amir Ahmadi, Moussavian, Parsi...... and the list goes on and on!  




عضو کمیسیون حقوقی مجلس : وقتی زن سر كار می‌رود، خرج اضافی به وجود می‌آید!!!
موسی قربانی، عضو کمیسیون حقوقی و قضائی مجلس، با ارائه‌ی یک راه حل برای مشکل بیکاری خواهان وضع قانونی شد که اشتغال دو نفر از یک خانواده را ممنوع کند. به گفته ی وی در برخی از خانواده‌ها زن، مرد و فرزندان کار می کنند و در خانواده های دیگر همه بیکارند و اگر از هر خانواده تنها یک نفر سر کار برود، مشکل بیکاری در ایران حل می شود. قربانی در پاسخ این پرسش خبرنگار ایلنا که: اگر فقط یكی سر كار برود چرخ زندگی نمی‌چرخد، گفت: "اتفاقا خیلی خوب چرخ زندگی می‌چرخد، این تصور شما اشتباه است.
اتفاقا وقتی زن سر كار می‌رود، خرج اضافی به وجود می‌آید. وقتی زن سر كار می‌رود، آن وقت باید كلی پول كودكستان بدهند برای بچه خانواده. باید غذای آماده بخورند، كه این خودش كلی خرج دارد." وی سپس به الگوی عربستان سعودی اشاره کرد و افزود: "من چند وقت پیش رفته بودم مكه. وقتی به عربستان می‌روید یك كارمند زن نمی‌بینید. اگر فقط همین مساله را در ایران عملیاتی كنیم، بسیاری از مشكلات حل می‌شود.