۱۳۹۰ شهریور ۷, دوشنبه

پیروزی به کمک مداخله خارجی: افتخار یا سرافکندگی؟؟؟ مهرداد فرهمند





بی بی سی، لیبی
به روز شده: 12:53 گرينويچ - شنبه 27 اوت 2011 - 05 شهریور 1390
 اینهم نظری است! آیا موافقید؟ - هاشم



جنبش لیبی هم مانند دیگر حرکتهای عربی مرهون پیشرفت فن آوری ارتباطات است
آسمان زاویه تاریک و ظلمانی است، شهر از بی برقی در خاموشی مطلق فرو رفته و جز سو سوی ستارگان نشانی از نور به چشم نمی خورد.
صدای غرش هواپیمای جنگنده ناتو، سکوت شب را در هم می شکند، بیکباره غریو شادی است که از گوشه و کنار به گوش می رسد و در پی آن، صدای رگبار مسلسلهای بزرگ و کوچک که فضا را پر می کند و سرخی گلوله های رسام.
دکتر صبری، استاد دانشگاه زاویه که روی پشت بام کنارم نشسته می گوید اینها شلیک گلوله های شادی است که از شنیدن صدای جنگنده ناتو در فضا می پیچد، می‌گوید این روزها هیچ چیز به اندازه شنیدن صدای این هواپیماهای جنگی ما را خوشحال نمی‌کند.  [[بدبخت آن ملتی که از غرش و بمباران هواپيما های دشمنش ابراز خوشحالی بکند. ح-ک]]
از زنتان که به زاویه می آمدم، راننده ام اسامه، ساختمانهای ویران شده و تانکها و خودروهای نظامی منهدم شده را در مسیر نشان می داد و با افتخار می گفت اینها را ناتو زده، پادگانی نظامی را سر راه نشان می داد که بکلی ویران شده بود و باز هم با برقی در نگاهش و غروری در صدایش می گفت: ناتو!
انگار نه انگار که این ویرانه، پادگان ارتش وطنش بوده که هدف حمله نیروی اجنبی شده و این لاشه های سوخته به تانکهایی تعلق دارد که با ثروت ملی او خریداری شده است.
داستان لیبی به حکایت برادر کوچکی می ماند که چند نفر از در و همسایه و کوچه های اطراف داد و فریاد او را که آماج مشت و لگد برادر بزرگتر زورگو شده شنیده و از دیوار بالا کشیده و آمده اند و برادر بزرگتر را کتک مفصلی زده اند و حالا برادر کوچکتر پیش بچه محلها پز می دهد که دیدی چطور برادرم را آش و لاش کردند.
اما پای صحبت لیبیاییها که بنشینی، این "پز دادنها" قابل درک و هضم می شود، صحبت از انواع تبعیض، سوء استفاده از قدرت، نبود آزادی و همه واژگان دیگری که برای هر که در خاورمیانه زندگی کرده باشد آشناست و به توضیح و ذکر مثال نیاز ندارد.  [[همان سری دروغ هایی که بی بی سی برای شاه در آورد و توده ای ومجاهد خلق و جبهه ملی و حزب اللهی ها از آن بهره کشی کردند آنهم به نفع انگلستان در باره ديگران هم جاری است... و بدبختی در آن است که مردم با سواد ما که بدبختی خودشان هنوز با نخ دندان هم از بن دندانش در نمی آيد همين عمل را در باره ليبی و سوريه استقبال و برايش نامه فدايت شوم هم تهيه میکنند..ح-ک]]
با جوانترهای لیبیایی که صحبت می کنی می گویند ما به پدرانمان اعتراض می کنیم که چرا بیست سال زودتر به پا نخاستند، اما پدران آنها بار دیگر پنجه آهنین امنیتی حکومت معمر قذافی را به آنان یادآوری می کنند و مهمتر از آن، شرایط متفاوت جهان، بویژه از لحاظ ارتباطات.
جنبش لیبی هم مانند دیگر حرکتهای عربی مرهون پیشرفت فن آوری ارتباطات است که صدای این جنبش را به جهان رساند وگرنه این صدا در همان آغاز خفه می شد بی آنکه تا مدتها کسی از آن خبردار شود یا بفهمد که چه تعداد در سرکوب آن، جان یا آزادی خود را از دست دادند.
جنبش لیبی همچنین وامدار ارتشهای خارجی است که اگر مداخله نمی کردند، چه بسا معمر قذافی بار دیگر بر کشور مسلط می شد و جنبش را سرکوبی سخت می کرد و با تجربه ای که از سالها زندگی در تحریم داشت و یاری گرفتن از کشورهایی که تحریمهای بین المللی را علیه حکومتش اجرا نمی کردند، همچون گذشته سلطه خود را بر لیبی ادامه می داد.
لیبی اکنون نمونه و الگوی تازه ای برای روند خیزشهای عربی شده، نخستین جنبشی که با مداخله مستقیم خارجی به ثمر رسید و پتانسیل آن را دارد که الگویی از موفقیت شود.  [[آری دخالت خارجی حالا ابزار دست شده است مداخله مستقيم بيگانه --  سراغ تو ايران جان هم خواهد آمد... دلم آشوب است وقتی اينرا می خوانم.. ح-ک]]

ناظرانی که از آغاز با دید مخالفت و بدبینی به مداخله نظامی ناتو در لیبی می نگریستند اکنون عراق پس از سرنگونی حکومت صدام حسین را یاد آوری می کنند که ابتدا صحنه غارت و هرج و مرج شد و پس از آن نیز عرصه جنگ فرقه ای و هنوز رنگ امنیت به خود ندیده است.
اما لیبی ویژگیهایی دارد که می تواند سرنوشتی کاملاً متفاوت از عراق برای آن رقم بزند.
جمعیت لیبی متشکل از مجموعه ای از قبائل و خانواده هاست که درون هرکدام نظامی مستحکم از پیوستگیهای خانوادگی و نظم قبائلی حکمفرماست، ماهها مبارزه هم همبستگی و همدلی قدرتمندی میان قبائل و خاندانهای مختلف ایجاد کرده که در شرایط کنونی و پس از پایان جنگ، کمک بزرگی به حفظ امنیت و نظم در کشور می تواند باشد.
[[اينطوری فکر می کنيد...  هنوز نه به دار است نه به بار است پادگان ها و ساختمان ها و همه جا را غارت کرده اند.. ح-ک]]
در لیبی ماههاست که دیگر چیزی به نام پلیس وجود ندارد و مؤسسات حکومتی از کار باز ایستاده اند اما مردم هر کوی و برزن، خود نظم را برقرار کرده اند و تاکنون بی نظمی و نا امنی جدی از جایی گزارش نشده است.
تشکیل شورای انتقالی لیبی در همان مراحل آغازین جنبش و حمایت دولتهای خارجی از آن، تاکنون از مشکلات ناشی از بروز خلأ قدرت پیشگیری کرده و اگر وضع به همین شیوه ادامه یابد، شاید گرفتاری بزرگی که خلأ قدرت در عراق پس از جنگ ایجاد کرد در لیبی تکرار نشود.
جامعه لیبی بر خلاف عراق، جامعه ای نسبتاً همگن است، اکثریت قاطع مردم از دین اسلام و مذهب سنی مالکی پیروی می کنند و از لحاظ قومی نیز با اینکه مردم آن، ترکیبی از اقوام عرب و بربر (امازیغی) و آفریقایی (طوارق) اند اما تاکنون نشانه ای از اختلافات قومی در آن به چشم نخورده و به نظر نمی رسد که عنصر قومیت در لیبی نقشی ایفا کند. [[خوب لزومی ندارد ناتو (ناتو و ناکس!!) تجزيه کشور را می خواهد که از بنغازی آغاز شده است – ح-ک]]
در عراق، یکی از عوامل اصلی بروز جنگ فرقه ای و ادامه نا امنی، دخالتهای همسایگان و دولتهای خارجی بود که هر یک از گروهی و فرقه ای در عراق حمایت می کردند، اما لیبی موقعیت جغرافیایی متفاوتی دارد که می‌تواند مانع از آن شود که این کشور صحنه تضاد منافع همسایگان و جولانگاه درگیری میان حافظان محلی منافع آنان شود.
از آغاز دخالت خارجی در لیبی، بسیاری از تحلیلگران و ناظران، همچون در مورد عراق، ورود قوای خارجی به معرکه را جنگ نفت نام گذاشته و هدف از این دخالت خارجی را سهم بردن از نفت و دیگر قابلیتهای اقتصادی لیبی قلمداد کردند.
گواه این مدعا این است که پیش از سقوط کامل حکومت معمر قذافی، آشکارا صحبت از این شد که کدام کشورها و کدام شرکتهای نفتی به لیبی پس از قذافی خوش آمده اند و به کدام دولتها در بازسازی لیبی سهم داده نخواهد شد.
دولتهایی که این روزها از تواناییها و امکانات خود برای بازسازی لیبی دم می‌زنند در واقع خبر از سرمایه گذاریهای پرسودی در آینده می‌دهند و به کشورهایی که در قضیه لیبی وارد شدند یا با آن مخالفت ورزیدند کنایه می‌زنند که همراه نشدن با آنان چه بهایی برایشان خواهد داشت.
اما برای مردم لیبی که در چهل سال فرمانروایی معمر قذافی بهره چندانی از ثروت ملی خود نبردند، مهم این است که دولتهای خارجی هر قدر هم که از نفت و منابع طبیعی شان سهم ببرند، سهمی که به خود آنان خواهد داد هرچه باشد بسیار بیشتر از آنی خواهد بود که معمر قذافی در حقشان روا می داشت و همین خود غنیمت و نویدبخش است.
در نتیجه، حداقل در حال حاضر، نشانه ها و عوامل کافی وجود دارد که آینده روشنی برای لیبی ترسیم کند، مگر آنکه عوامل تازه و پیش بینی نشده ای به میان بیاید یا اینکه عواملی همچون ظهور و فعالیت اسلامگرایان که هنوز چندان جدی گرفته نشده اند به عاملی جدی و تنش آفرین بدل شوند.
نقش بستن جنبش لیبی به عنوان یک موفقیت در نقشه جهان عرب، نقطه عطف تازه ای در تاریخ این منطقه خواهد شد، نقطه عطفی که بزرگترین پیام آن، امکان دستیابی به پیروزی و موفقیت با اتکا بر دخالت نظامی خارجی خواهد بود.
سقوط زین العابدین بن علی، حسنی مبارک و معمر قذافی، هشداری شد برای دیگر حکام عرب که شیوه فرمانروایی شان بی شباهت به این سه تن نیست اما نحوه سقوط حکومت معمر قذافی بیش از دو تن دیگر می تواند، تن این قبیل حکام عرب را بلرزاند.


تن تو ايرانی را نمی لرزاند که يک بيگانه با تسليحاتش وارد شده و شعار دموکراسی—همان پستانکی که سی سال است به آن سق می زنيد را برای شما بياورد؟؟ ح-ک...

بی بی سی اينرا می نويسد. آيا نوشته مرا می بيند و اينرا می نويسد زيرا من دو سه روز پيش از27 آگوست دست به نوشتن اين مطالب زده ام و می خواهد سرپوش های خودش را بگذارد. يا چون دارد پيراهن خود را در ليبی به فرانسه يا آمريکا می بازد مشت ناتو را باز می کند؟؟  خوب پروپاگاندا هنوز مشغول است.. ح-ک

۱۳۹۰ شهریور ۴, جمعه

بنظر شما با قذافی چه باید کرد

این سئوالیست که بمنظور شناخت هموطنان درمورد نحوه تصمیم گیری درمورد قذافی درصورت زنده دستگیر شدنش وهمچنین شناخت روحیه ایرانی درمورد خائنین بوطن دردوران گذار واستقرار یک حکومت سکولار درایران
با قذافی چه باید کزد؟
سرنوشت خامنه ای بعد سقوط چگونه خواهد بود؟

۱۳۹۰ مرداد ۳۰, یکشنبه

گوشه های نادیده ویا فراموش شده از محمد مصدق (( محمد مجزا))


نتیجه گیری تحصیلات مصدق السلطنه قاجار در اروپا
دانستیم که مصدق السلطنه هیچ تصدیق ویا گواهینامه (( ششم ابتدائی-دیپلم دبیرستان- ولیسانس از دانشگاهای ایران نداشته وهرگز روی نیمکت مدرسه اعم از دبستان- دبیرستان- ویا دانشگاه ننشسته است)) حتی بعنوان تشریفات
دوم- مصدق السلطنه درتمام دوران اقامتش در اروپا طبق نوشته خودش درکتاب خاطراتش مجموعا 7 ماه سر کلاس حاضر بوده است . اولین بار 4 ماه درسال 1909 آنهم بعنوان مستمع آزاد وبار دیگر سه ماه که بواسطه ضعف وکسالت مزاج روی نیمکت که درطرفین جایگاه درس بوده به استماع بیانات استاد قناعت میکرده.
سوم- مصدق درکتاب خود صریحا اقرار کرده است فقط دوبار درامتحانات شرکت کرده است . اولین بار در15 نوامبر 1909 که اسمش در اعداد محصلین رسمی نبوده وبوسیله نامه خلاف قانون مستوفی الممالک که وزیر مالیه بوده و دومین بار پس از مراجعت از ایران وترک تحصیل طولانی اش درجولای 1912 برای امتحانات دوساله لیسانس (( منظور همان امتحانی است که با باز کردن  چند بار کتاب ضخیمی که همیشه روی میز استاد بوده است میباشد))
چهارم- قهرمان کتاب ((محمد مصدق)) همیشه درامتحانات شفاهی شرکت کرده وهربار به نحوی شانس به سراغش میآید ودر هیچ یک از سخنان ویا نوشته هایش از حضور بر سر امتحانات اصلی که کتبی باشد رد پائی دیده نمیشود.
پنجم- همین امتحانات شفاهی همبه تقلب  بیشتر شباهت دارد  تا یک امتحان مرسوم ومتداول در دانشگاه ها وسئوال دراین است چطور شانس زود تر از مصدق السطنه درآنجا حضور داشته است؟
قویا بر این باورم داستانهائی که محمد مصدق درمورد تحصیلاتش شرح داده است را هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد.
 تالیف تز دکترا
مصدق درصفحه 79 کتاب خاطرات وتالمات خود درمورد تز دکترایش چنین نوشته است .
موضوع تز را هم که دانشکده حقوق تصویب کرده بود راجع به وصییت درحقوق اسلامی بود که درتهران بهتر میتوانستم کار کنم. یعنی اول به فارسی تهیه کنم ومتخصصین اظهار نظر کنند وسپس آنرا ترجمه کرده وبدانشکده پیشنهاد نمایم این بود که تصمیم گرفتم اشرف واحمد دختر وپسر بزرگم را درخانواده ای که دوسال آنجا بودند بگذارم وبا خانم وپسر کوچکم غلامحسین حرکت نمایم. ایام مسافرت وروزهای دید وبازدید درتهران موجب تعطیل کار شده وپس از رفع خستگی توانستم خوب کارکنم وازعهده برآیم .
مصدق درقسمت ئیگر چنین ادامه میدهد . نمیدانم چه پیش آمده بود که نتوانستم آنرا باکمک استاد خود شادروان شیخ محمد علی کاشانی تهیه کنم . با شادروان شمس العلما قریب مشورت کردم علی اصغر ماجدی را در نظر گرفت ومن نه فقط از معلومات بلکه از صحت عمل او هم درکاری که مادرم درعدلیه داشت استفاده نمودم وبعد مقدمه آنرا هم که مربوط به مدارک حقوق اسلامی است با نظر استاد خود شیخ محمد علی کاشانی تهیه کردم که دیگر کاری نداشت جز این که ترجمه شود وآنرا در ا تهران گذاشته وباز همان شهر نوشاتل را محل اقامت قرار دادم ودر ضمن ترجمه تز در دارالوکاله یکی از وکلا موسوم به (ژان روله ) کار آموزی کردم . ابتدا به اموری که مربوط به مقدمات کار وتهیه پرونده بود میرسیدم سپس از طرف او دعاوی کوچی که کمتر احتمال برد داشت دفاع میکردم . من درتمام مدت اقامتم همه روزه تا ظهر به کارآموزی مشغول بودم وعصرها هم با یکی از دانشجویان همدوره ای خود به ترجمه تز اشتغال داشتم که بعد از طی مراحل وتصویب شورای دانشکده چند روز قبلاز حرکتم به ایران پاریس به طبع رسید ومنتشر گردید. مدت کار آموزی شش ماه بود ومن درآن دارالوکاله 9 ماه کار کردم وتصدق نامه وکالت خود را به شرط تحصیل تابعیت سوئیس از آن دادگاه گرفتم. نظر به این که تحصیل تابیعیت سوئیس مستلزم ترک تابیعیت اصلی نیست وهر واجد شرایطی بدون از دست دادن تابعیت اصلی میتواند آنرا تحصل کند وشرط تحصیل تابیعیت هم این بود که درخواست کننده مدت سه سال درسوئیس اقامت کرده و درمحل سابقه بد نداشته باشد از شهربانی نوشاتل تصدیق گرفتم وانرا ضمیمه درخواست خود کرده وبه دولت مرکزی سوئیس فرستادم که مورد قبول واقع شد . مصدق درادامه مطلب مینویسد (( یکروز قبل از اعلان جنگ اول جهانی)) وارد تهران شدم.
چرا مصدق وصییت درحقوق اسلامی را انتخاب کرده بود؟
مصدق این موضوع را برای نوشتن تز دکترای خود انتخاب کرده بود که احتیاج به تحقیق ومطالعه وزحمت زیاد نداشته باشد وتنها کافی بود به یکی از مراکز دینی مراجعه کند واز روی کتابها ومنابع متعدد وفراوان مطالب را انتخاب و رونویسی نماید . وی برای اینکار به شخصی بنام شیخ علی اصغر ماجدی محول ساخته وضمنا از کمک افراد دیگر از جمله محمد علی کاشانی استفاده نموده است باین ترتیب مصدق درمدتی کوتاه تز دکترای خودرا تهیته کرده وپس از مراجعت به سوئیس انرا توسط یکی از دانشجویان ایرانی دانشگاه نوشاتل به زبان فرانسه ترجمه نموده است .
در لینک بعدی بررسی گفته های مصدق درمورد تز دکتراروایت دکتر بهمن اسماعیلی را مرور میکنیم واولین مسافرت مصدق به اروپا به قصد تحصیل یا فرار از ایران وهمچنین علت واقعی مسافرت مصدق السلطنه به اروپا را بآگاهی میرسانیم

۱۳۹۰ مرداد ۲۴, دوشنبه

هرکی این متنو نوشته نفسش گرم!!!




دست و پا زدن و فریاد زدن همیشه نشانه بیداری نیست گاهی نشانه خواب

بودن، کابوس دیدن و هذیان گفتنه. ما ایرانی ها دیگه کاملا تبدیل شدیم به

ملت زنده باد مرده باد !
ما وطن نداریم مگر اینکه کسی به کوروش توهین می کنه، یا اسم خلیج فارس رو عوض کنه یا آثارباستانی در حال نابود شدن باشن یا فیلم 300 ساخته باشه.
ما دین نداریم مگر اینکه یکی یه جایی کاریکاتور پیامبر رو بکشه، یا بخوان

قرآن بسوزونن، یا تو حرم و اماکن مقدس بمب بذارن
یه روز مهران مدیری میشه قهرمان ملی و همه برای قهوه تلخش سینه چاک

می کنن، فردا میشه مزدور حکومتی، یه روز حیثیت افتخاری رو میبریم یه

روز لیلا اوتادی میشه فاحشه، یه روز فوتبالیست ها دست بند سبز می بندن

میشن افتخار ملی یه روز میرن با احمدی نژاد فوتبال بازی می کنن فحش

شون میدیم، قبل از هر سری اخراجی ها میگیم ما فیلم این چماق به دست

رو نمی خریم اما باز هم میشه پر فروش ترین فیلم سینما، یه روز میگن

می خوان موسوی و کروبی رو بگیرن همه فیس بوک و دنیای مجازی و

حقیقی میشه لینک و مطلب….، خیلی از حر ف ها رو نمیشه زد فقط سر

بسته میگم
ما همه از ظلم وستمی که بر ما رفته و میره بیقرار و بی تابیم، موج شدیم و عده ای هم از هر قشری، سیاستمدار و هنرمند و ورزشکار و… خوب بلدن از این

 موج ما سواری بگیرن پشتک وارو بزنن و حالشو ببرن
یکی نیست داد بزنه :
گشت ارشاد از وقتی شروع شد که ما به خواهرامون گیر دادیم!
دیکتاتوری وقتی پا گرفت که به همسران مون و فرزندان مون زور گفتیم!
تقلب توی انتخابات از جایی آغاز شد که همه با برگه های توی جیب مون

رفتیم سر جلسه امتحان!
دروغ از اونجا شروع شد هر کدوم توی هر شغل و هر جایی که هستیم واسه کوچکترین منفعت بزرگ ترین دروغ ها رو گفتیم !
پرونده سازی ازاونجا پا گرفت که هر دفعه سه نفر از ما دورهم جمع شد

پشت سر سه نفر دیگه حرف زدیم و تهمت زدیم و غیبت کردیم
سانسور از جایی شروع شد که توی فامیل و دوست و آشنا تحمل کسی

که مثل خودمون نباشه رو نداشتیم
ما کمی متوهم شدیم…. همه 70 و چند میلیون این مملکت مثل ما نیستن

که از صبح تا شب خبر و گزارش سیاسی می خونیم و می دونیم آخرین

باری که فلان زندانی سیاسی با خانوادش حرف زده چه روزی بوده !
و دقیقه به دقیقه می دونیم تو این مملکت چه خبره! کی چی میگه و کی کجا

میره !
چند نفر از اطرافیانتون می شناسید که اصلا نمی دونن نوری زاد و توکلی و

 زید آبادی و ستوده و... کی هستن؟! چند نفر رو می شناسین که به جای

کسب آگاهی کردن نشستن “پای فارسی وان” و “من و تو” الیسا کجاست و بفرمایید شام می بینن؟!

مهر، 13 آبان، 16 آذر، عاشورا، هدفمندکردن یارانه ها … واسه هر

کدوم از اینا هفته قبلش قرار بود این مملکت به هم بریزه اما کسی صداش

درنیومد! من هم میدونم که نمیشه! اما انقدر با تبلیغات ساده لوحانه

خودمون رو مسخره و مضحکه نکنیم !
چند نفر از خانواده، دوستان، همکاران آشنایان خودتون می شناسید که

از صبح تا شب میگن: “اینا همه دستشون تو یه کاسه است آخرش هیچی نمیشه، اینا همش بازیه، بزار زندگی مون رو کنیم، و حتی گاهی همین حساسیت های

ما به امور سیاسی مملکت رو مسخره هم می کنن
بیاین قبول کنیم اگه حتا30 میلیون از این جمعیت هم شور و شعور کافی رو

داشت این وضعیت اینجوری نبود
ملتی که بنزین لیتری 700 بخرن لیتری 1000 تومن هم می خرن! ملتی

که قیمت خودشو ندونه هر چیزی رو با هر قیمتی میخره
مگه این بولیوی نبود که یارانه سوخت رو برداشت بعد بااعتراض مردم

دوباره برگردوند
ملتی که سه روز نمی تونه جلو شکمش رو بگیره و نره در نونوایی بربری

و لواش بخره رو چه به آزادی و دموکراسی؟! در عوض واسه زندانی هایی که توی زندان اعتصاب غذا می کنن کمپین راه میندازن و پتیشن امضا می کنن
مگه اون بازار نبود که اعتصاب کرد و به خواسته اش رسید؟!
یه نگاه به مباحثه هایی که تو همین فیس بوک یا بقیه شبکه های اجتماعی

و فضاهای مجازی اتفاق میفته بندازین، ببینید ملت سر هر اختلاف عقیده ای چه جوری به هم توهین میکنن و تهمت می زنن! فردا در یک فضای باز اینجوری

می خوایم کنار هم زندگی کنیم؟!
من خسته ام از این همه شعار مرده باد زنده باد، هر کی زنده باشه و هر کی

مرده باشه من می خوام تا زنده هستم زندگی کنم !
به جای بازی خوردن می خوام بازی کنم، فقط هم نقش خودم رو، زندگی

خودم رو و نه چیز دیگه !
بزرگترین کاری هم که برای وطنم می تونم انجام بدم اینه که دروغ نگم، 

تهمت نزنم ،تقلب نکنم،زور نگم، تحمل مخالفم رو داشته باشم، آگاه باشم و

آگاهی بدم و اینا رو به هم نسل های خودم و نسل بعدی هم منتقل کنم
من یقین دارم این اوضاع، نمی تونه اوضاع مملکتی باشه که 70 میلیون انسانی

که دروغ نمیگن، تهمت نمیزنن، تقلب نمی کنن و زور نمیگن، توش

زندگی کنن
--