۱۳۹۰ آبان ۸, یکشنبه

شعری منتصب به هادی خرسندی


اماما ! من بر آن سيماي همچون عَنترت ريدم
بر آن ريش و سبيل و صورت بد منظرت ريدم
گرچه دورم با تاسف از حضور انورت ليکن،
من مخلص غياباً بر حضور عَن وَرت ريدم
امامي، رهبري، اما بقدر خر نميفهمي
به ريشت ، بر آن فهمِ هم از خر كمترت ريدم
به توضيح المسائل ، آن اراجيفي كه بنوشتي
به تاليفات بي ارج و بهاي ديگرت ريدم
به تسبيح و عَبا و جامه ي تقوي كه پوشيدي
بر آن عمامه ي پيچيده بر دور سرت ريدم
شنيدم گفته اي مسجد بُوَد از بهر ما سنگر
به سرتاپاي آن مسجد كه باشد سنگرت ريدم
ز حزب اللّهيان تشكيل نيرو دادي و لشكر
به نيرويت، به حزبت، بر تمام لشكرت ! ريدم
نه تنها بر خودت بل بر طرفــدارانت اي خائن
که بر فرق پسر، دختر، برادر، خواهرت ريدم
نداري چون پدر، من از پدر چيزي نمي گويم
ولي اي بي حيا رهبر به روح  مادرت ريدم
عيال مهربانت وقت ريدن شد فراموشم
كنون (با عذرخواهي) بر دهان همسرت ريدم
تو ريدي بر تمــام مملکت منهم پي جبران
ز انگشتان پا بگرفته تا فرق سرت  ريدم
تو آن جغدي که بال و پر ترا بخشيد آن کوسه
روا باشــد اگـر گـويـم که بر بال و پرت ريدم
بُوَد گوش تو كر، فرياد ملت بي اثر، اي خر
کنون من اي خر مُظطَر، بر آن گوش كرت ريدم
اگر اسلام اهريمن برايت بوده است آيين
بر الله ت، به قرآنت، بر آن دين سراسر نکبتت ريدم
اگراينست ترا دين وَ گر اينست پِيغمبَر،
به آئينت، به دينت، بر سر پيغمبرت ريدم

۱۳۹۰ آبان ۷, شنبه

پیام رضا پهلوی بمناسبت هتفم آبانماه روز کورش بزرگ

در کشوری که مردمانش برای نان شب، کلیه ها شان را می فروشند


در کشوری که مردمانش برای نان شب، کلیه ها شان را می فروشند
فقط در یکی از حساب های بانکی‌ اینها در انگلستان، به نام مجتبی خامنه‌ای، پسر رهبر رژیم نظامی اسلامی ، 1.64 میلیارد دلار، پول خوابیده است. حالا بگیر و برو... یا اینکه 18.5 میلیارد دلار پول ایرانیان بیچاره ی کلیه فروش، توی شلوغی انتخابات ناگهان سر از ترکیه در می آورد. این یکی یعنی معادل یک سوم کل سرمایه بیل گیتس ثروتمند ترین مرد جهان.. اگر دلار را هزار تومان فرض کنیم می شود گفت 18.5 تیلیارد تومان!  و اگر بخواهیم به ریال محاسبه کنیم چون کلمه یا واحدی نمیتوان پیدا کرد، می توانیم بگوییم:  قیلیارد ریال  !!!  و همینطور بگیر و برو.... مفقود شدن 300 ميليارد  در شهرداري تهران،  حالا حالا ها همینجور بگیر و برو.... یا گم شدن 200 میلیارد از ذخایر ارزی ایران که هیچکس به روی مبارک نمی آورد... و همینطور بگیر و برو.... از جمله در بانکی‌ در آلمان مبلغ ۸۰۰ میلیون دلار به نام مجتبی‌ تهرانی‌ و ۷۴۰ میلیون دلار به نام فردی به اسم شوجونی و غیره و همینطور بگیر و برو.... 
چند هفته پیش دولت انگلیس اعلام کرد که یک حساب بانکی به مبلغ 976.110.00 پوند انگلیس یا 1.6 میلیارد دلار را مسدود کرده است... این مبلغ در حسابی که به نام شخص مجتبی خامنه‌ای وجود دارد و منجمله پول های ایرانیان بیچاره ی کلیه فروش، نظیرحساب صد امام و صندوق بیت امام و دیگر مبالغ دریافتی بیت خامنه ای به این حساب واریز می‌شده و اغلب خریدهای وسائل سرکوب و شکنجه مردم ایران، از جمله یونیفرم‌های فضائی، هالیوودی پلیس و باتوم و گاز اشک آور و سپر و سلاح‌های دیگر و موتورسیکلت لباس شخصی ها و بسیجی ها و غیره، نیزهمه از این حساب برداشت می‌شده، دولت انگلیس فعلا این حساب را مسدود کرده است. گفته می‌شود خشم شدید و بی‌سابقه خامنه‌ای هم از انگلیس، در نماز جمعه برای همین بوده‌است!!! گویی این تازه یکی از نمونه هاست که نباید صدایش به گوش مردم جهان می رسید..
این لیست اسامی در سال 1997 توسط کار مندان با شهامت بانکها در ایران بیرون داده شده است. (کسانی که از حساب های جدید مطلعند لطفآ مدارک را برای تکمیل ایمیل کنید)
1- علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی (ولی فقیه) در بانک "اشپار کاسه" در فرانکفورت آلمان، بشماره حساب بانکی 234075617، مبلغ 112 میلیون و صد هزار مارک ازسال 1997 تاکنون. در کرنر بانک ژنو درسویس بشماره حساب بانکی 217824، مبلغ 97 میلیون دلار آمریکائی و در کانتوناله بانک لوزان در سویس بشماره حساب بانکی 71713، مبلغ 73 میلیون و دویست هزار دلار آمریکائی.
2-
علی اکبر هاشمی رفسنجانی، در یونیون بانک سویس، در ژنو، بشماره حساب 223870390، مبلغ 532 و نیم میلیون فرانک سویسی و در بانک سوسایتی جنرال زوریخ در سویس بشماره حساب بانکی 30064183 مبلغ 477 میلیون و دویست هزار مارک از سال 1997 و در بانک اشپارکاسه سیبورگ آلمان بشماره حساب 2957132 مبلغ 238 میلیون و دویست هزار مارک از سال 1997 میلادی ببعد.
3-
محمد علی تسخیری در بانک سوسایتی جنرال در ژنو (زوریخ) سویس بشماره حساب بانکی 500032654، مبلغ 280 میلون و هفتصد هزار مارک آلمانی از 1997 و در بانک میدلند لندن در انگلیس بشماره حساب بانکی 150270- 832، مبلغ 12 میلیون ودویست هزار پوند انگلیسی و در بانک درسدنر دوسلدورف آلمان بشماره حساب بانکی 8354783، مبلغ 48 میلیون و سیصد هزار مارک آلمانی از سال 1997
4-
محمد گلپایگانی، کریدیت بانک سویس در ژنو بشماره حساب بانکی "سی ای او 7680"، مبلغ 85 میلیون و هفتصدهزار فرانک سویسی.
5-
بیژن نامدار زنگنه، یونیون بانک سویس در ژنو بشماره حساب بانکی 314380320، مبلغ 141 میلیون و صدهزار دلار آمریکائی.
6-
حبیب الله عسکر اولادی، کرنر بانک ژنو در سویس بشماره حساب بانکی "3983 بی اچ کا"، مبلغ 180 میلیون دلار آمریکائی.
7-
احمد جنتی، میدلند بانک لندن در انگلستان بشماره حساب بانکی 92114016، مبلغ 54 میلیون ودویست هزار پوند انگلیسی.
8-
عبدالله ناطق نوری، یونیون بانک سویس، ژنو، بشماره حساب بانکی"210212032 ای ان دی"، مبلغ 123 میلیون و نهصد هزار دلار آمریکائی و در دویچه بانک هامبورگ درآلمان، بشماره حساب بانکی 03223486، مبلغ 64 میلیون و صدهزار مارک آنمانی.
9-
محسن رفیق دوست، یونیون بانک سویس، ژنو بشماره حساب بانکی 2183130687، مبلغ 122 میلیون و هفتصد هزار دلار آمریکائی.
10-
محسن هاشمی بهرمانی (بحرمانی)، دویچه بانک مونیخ 3/ در آلمان به شماره حساب بانکی 1732736، مبلغ 370 میلیون و هفتصد هزار مارک آلمانی از سال1997 و درکریدیت بانک ژنو سویس، بشماره حساب بانکی"اف سی 928530"، مبلغ 178 میلیون و دویست هزار دلار آمریکائی.
11-
عباس واعظ-طبسی، کرنر بانک ژنو در سویس بشماره حساب بانکی اف آ اچ 7272، مبلغ 97 میلیون و دویست هزار فرانک سویس و دربانک اشپارکاسه هامبورگ آلمان بشماره حساب بانکی "72251660دی اف اچ"، مبلغ 216 میلیون وهفتصد هزار دلار آمریکائی.
12-
حسین شریعتمداری، میدلند بانک لندن، انگلستان، بشماره حساب بانکی 34414011، 37 میلیون و هشتصدهزار پوند انگلیسی.
13-
محسن رضائی، یونیون بانک سویس، ژنو بشماره حساب بانکی 442760430، مبلغ 78 میلیون و دویست هزار دلار آمریکائی و در کریت بانک ژنو در سویس بشماره حساب بانکی "7967 اف آ اچ" 52 میلیون و هفتصد هزار فرانک سویس.
14-
مسعود موحدیان، کامرس بانک کلن در آلمان، بشماره حساب 3528817، مبلغ 287 میلیون و هشتصد هزار مارک آلمانی از 1997میلادی.
15-
کمال خرازی، کرنر بانک ژنو درسویس، بشماره حساب بانکی "4567 آ ام اف"، مبلغ 18 میلیون و دویست هزار دلار آمریکائی.
16-
علی رضا معییری، در بانک سوسایتی جنرال ژنو در سویس بشماره حساب بانکی 50024814، مبلغ 12 میلیون و ششصد هزار دلار آمریکائی.
17-
حسین کردی، کرنر بانک ژنو در سویس، بشماره حساب بانکی 14710025، مبلغ 14 میلیون و هفتصد هزار دلار آمریکائی.
18-
عباسعلی فروغی در کرنر بانک ژنو در سویس، بشماره حساب بانکی 12930034، 10 میلیون و هفتصد هزار دلار آمریکائی.
19-
محمد هاشمی بهرمانی (بحرمانی)، دویچه بانک مونیخ در آلمان، بشماره حساب بانکی 1734726، مبلغ 177 میلیون و دویست هزار مارک آلمانی از 1997.

۱۳۹۰ آبان ۶, جمعه

ذوالقرنين کوروش کبير قسمت یک

(( سربازان راستین جهل وجنایت))


بدون دخل تصرف در ایمیل

یاران، با درود.
                                                           این است روزگار ما!!! - هاشم

سربازان راستين سنگر جهل و جنايت
امير سپهر
پس از آنکه سران پيمان آتلانتيک شمالی «ناتو» اظهار داشتند که بزودی به عمليات هوايی خود در ليبی پايان داده و نيرو های خود را از آن کشور خارج خواهند کرد، در روز بيست و ششم اکتبر، آقای مصطفی عبدالجلیل، از «نمایندگان حاضر» در قطر «کشورهای عضو ناتو»، خواست که دستکم تا پایان امسال هم همچنان در ليبی مانده و به عملیات خود در آن کشور ادامه دهند، هم برای پيش گيری از بردن سلاح از ليبی به کشورهای ديگر و هم برای تآمين امنیت مردم آن کشور در برابر کشتار و ويرانگری های احتمالی باقی مانده مزدوران معمر القذافی.

و اين در حالی است که هم خامنه ای و احمدی نژاد و جنتی و حسين الله کرم و احمد وحيدی و ديگر روضه خوان ها و سرداران دزد و متجاوز رژيم روضه خوان ها با فحاشی و متهم کردن ناتو به «تجاوز به ليبی»؟! خواهان بيرون رفتن نيرو های ناتو از آن کشور هستند، هم بشار اسد و کيم ايل سونگ و حسن نصرالله و هوگو چاوز و ولاديمير پوتين همگی «منفور مردم ليبی» و هم اکبر گنجی و حميد دباشی و رجبعلی مزروعی و ديگر اصلاح طلبان و هم چنين چپ های سنتی ايرانی.

آنهم در حاليکه آقای مصطفی عبدالجلیل، هم خود يک ليبیايی بسيار ميهن پرست است که در درون آن کشور هم زندگی ميکند، هم رییس «شورای انتقالی» آن کشور که از سوی تمامی کشور های جهان برسميت شناخته شده و حمايت ميشود، بويژه از سوی اتحاديهء عرب و هم فردی که به جز آن «شورای انتقالی» مورد تائيد اکثريت مطلق مردم ليبی که او را به رياست بر خود برگزيده، شخصآ نيز اکنون برجسته ترين و محبوب ترين سياستمدار و رهبر سياسی ليبی
است.

ترديد هم نداشته باشيد به محض اينکه يک «دولت غربی» بخواهد به داد مردم سوريه رسيده و حتا يک تفنگ ساچمه ای هم بسوی يکی از اوباش رژيم سوريه نشانه گيری کند که در شقاوت و جنايت حتی بسی بی رحم تر از رژيم صدام و قذافی و خمينی ـ خامنه ای بوده و تا کنون در زمان پدر و پسر هم بيش از پانزده هزار تن سوری را قتل عام کرده و به زنان و مردان و حتا کودکان هم تجاوز جنسی کرده و ميکنند، باز هم فورآ تمامی اين عناصر فرياد «واتجاوز» شان حتا گوش فلک را هم کر خواهد کرد، ولو که تمامی خود مردم هستی از کف داده و در سوگ نشستهء سوريه هم کشور های غربی را به ياری بخوانند.

همچنان که تا کنون هر زمان که کوچکترين سخنی از «کمک دولت های غربی» به مردم اسير و نابود شده ايران بميان آمده، فورآ روسيه و چين و چاوز و کيم ايل سونگ و بشار اسد و حسن نصرالله و سران حماس و جهاد اسلامی و طالبان ملا عمر و مقتدا صدر و لشکر بدر و کمونيست های سنتی و اصلاح طلبان و ملی مذهبی ها، همگی در پشت يک سنگر جمع شده و شروع به فحاشی به غربی ها کرده و آنان را استعمار گر، نفت دزد، ضد حقوق بشر، شکنجه گر، دو وجدانه، غارتگر... خوانده اند!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 لاابالی ها، مزدوران و طفيلی هايی بنام «صلح طلبان«
 
امير سپهر
هر «رژيم فاسد و ضدبشری» و هر «باند ترويستی» در هر جای اين گيتی، هر بلايی که می خواهد بر سر مردم بياورد، انسان های اسير و بی دفاع را تکه تکه کند، خانه هايشان را بر سرشان ويران سازد، به زنان و کودکان و حتا به مردان تجاوز کند...، ليکن همين که ادعا داشته باشد که «دشمن آمريکا» است، هيچ صدايی از اين گروهی که خود را «صلح طلبان»!؟ می خوانند، در نخواهد آمد.
همچنان که صدام حتا با بمب های شيميايی «نسل کشی» کرد و عمرالبشير همچنان، قذافی چهل و دو سال تمام دار و ندار مردم ليبی را چاپيد و آنان را کشت، اسلاميون در الجزاير حتا شکم زنهای حامله را هم دريده و به جنين ها هم تجاوز کردند، القاعده با اينهمه سربريدن در برابر دوربين ها و بمب گذاری دنيا را به دوزخ تبديل کرد، طالبان افغان و طالبان ايران اينهمه جنايت ضدبشری کرده و می کنند و اکنون هم که بيش از شش ماه است که بشار اسد شب و روز آدم کشته و سرپناه مردم فقيررا برسرشان ويران ميسازد و،و،و اما می بينيد که هيچ خبری از اين صلح طلبان نيست.
 ليکن هم اينکه فردا يک بمب آمريکا يا ناتو در برابر خانهء خامنه ای يا بشار اسد منفجر شود، آنگاه خواهيد ديد که اين کمونيست های رفيق ملاعمر و طالبان و تروريست های اسلامی و همچنين بيکاره ها و طفيلی ها و انگلهای اجتماعات غربی، چند صد تظاهرات پرسروصدا در جهان براه خواهند انداخت که هزينه آن تظاهرات «صلح طلبانه!»  را هم البته چون هميشه، جمهوری روضه خوان ها خواهد پرداخت!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 ايران، زباله دانی جوايز قلابی
»
سوگ» و «زندگی سگی» ايرانی هم جايزه گرفتند!
 
امير سپهر
در پانزده سال گذشته، سال، ماه و گاهی هم حتا هفته ای نبوده که در آن، چند ايرانی، جوايزی را از شهرداری شهری، جشنواره ای، نمايشگاهی، سازمان و يا بنيادی دريافت نکرده باشند. بگونه ای که حتی با يک حساب سرانگشتی هم می توان گفت که وزن جوايزی که ايرانيان در اين يک و نيم دهه دريافت کرده اند، براستی می بايد حال حتا سنگين تر از بار پنج ـ شش الاغ هم شده باشد.

آخرين جوايز از اين دست هم که به دو ايرانی تعلق گرفته، يکی از سوی جشنواره فیلم «بوسان» کره جنوبی به آقای «مرتضی فرشباف» بخاطر ساخت فيلمی با نام «سوگ» و آن دگری هم به دوشيزه «حنا مخملباف» برای ساخت فيلمی با نام «زندگی سگی» از سوی جشنواره فیلم بیروت.

بی اينکه مرادم توهين به کسی باشد، اما بی پرده بايد بنويسم که وارون پندار اکثريت مردم ما، تعلق اين جوايز به ايرانيان، نه تنهای جای هيچ افتخاری ندارد، بلکه چو نيگ بنگری، خواهی ديد که بيشترين آنها هم اصلآ برای ما مايهء ننگ و سرافکندگی ملی هم هست. زيرا جدای از اينکه اصولآ بيشتر اين جوايز اصلآ کوچکترين ارزش فرهنگی و معنوی ندارند، همگی هم به آن گروه از ايرانيان داده می شوند که توانسته باشند اين «بی آبرويی و سيه روزی و درمانده گی تاريخی» مردم خويش را بهتر و روشن تر به تصوير کشيده باشند. همچنان که حتا جايزهء نوبل خانم شيرين عبادی برای ما مايهء ننگ بوده و هست.

بدين خاطر که اولن آن نوبل، کاملآ حالت «سمبليک» داشت نه حقيقی، زيرا فردی که به اقرار خود، حتا برای انجام کوچک ترين کار های خويش نيز به استفتاء از ملا و استخاره متوسل می گردد، اصلآ حتا در کاليبر دريافت خودنويسی بيست و پنج قرانی هم از شهرداری ابرقو نيست، چه رسد به نوبل، دوم اينکه سرکار خانم عبادی آن جايزه را نه دستمايه ای برای مبارزه با رژيم ضدايرانی روضه خوان ها، بلکه شهرت طلبی و سودجويی شخصی قرار داد و سرانجام هم اينکه آن جايزه نه بخاطر پيشرفت حقوق بشر و حفظ کرامت انسان در ايران، بلکه برای عدم رعايت حتا اين ابتدايی ترين ارزش های جهانشمول هم در ميهن ما بود.

بايد خوب توجه داشت که «ارزش معنوی» هر جايزه ای، نه بخاطر نَفس جايزه، بلکه تنها و تنها در «دليل تعلق» آن است. برای مثال، ارزش و افتخار، آن يکصد و هشتاد و اندی جوايز نوبلی دارند که تاکنون به يهوديان تعلق گرفته است. يعنی به مردمی که شمار آنان هم در تمامی گيتی، بيش از دوازده ـ سيزده ميليون تن نيست. تمامی نوبل ها هم برای اکتشافات و اختراعات علمی، بويژه در زمينهءعلوم تجربی که پايهء پيشرفت های علم پزشکی و تکنولوژيکی بشريت هم بوده و هست بدانان تعلق گرفته.

گذشته از همهء اينها که برشمردم، ممکن است که هم ميهنان گرفتار ما در داخل که به اوضاع غرب آشنايی ندارند، مثلآ «دريافت خودنويس طلايی» فلان باجی چاقچوربند و يا بيسار شبه ملای اصلاح طلب از شهرداری بن و فرماندار مالمو و بنيادی در منچستر و سازمانی در درسدن و کارلزروهه را امری بسيار باارزش و جهانی پندارند، ليکن افرادی چون من که از نکبت رژيم روضه خوان ها، نيمی از عمر خود را در اينسوی گذرانده اند، بخوبی ميدانند که اين جوايز آنچنان بی ارزش هستند که هرروزه دهها فقره از آنها به بچه مدرسه ای های اروپايی هم داده میشوند. برای تشويق و دلخوشکنک که آن کودکان تکاليف خود را بهتر انجام دهند.

با آنچه آوردم، مبادا که اين «چند بار الاغ جايزهء باسمه ای» هم «خودفريبی» دگری افزوده بر آن بی شمار «خودفريبی های تاريخی» ما گشته و ما را از اين هم بيشتر از «حقيقت خودمان» دور سازد. بويژه برای خود دريافت کنندگان اين بی ارزش ترين جوايز
. همين. امير سپهر

فرود هواپیما با چرخ بسته ایران ایر فرودگاه مهر اباد

آقای خامنه ای آیا از شرف انسانی بوئی برده ای

اگر انسان بودی ورهبر بودی باید در کشوری که روی نفت نسشته است وهزار میلیارد هزار میلیارد از ثروت همین پا برهنه ها میدزدند وشما تقاضا میکنید که کشش ندهند دارای چنین کودکانی باشد؟ واگر بیعرضگی دولت خدمتگذار شما که با همکاری فرزند حرامزاده شما رای ملت را دزدید این فجایع را در ایران بوجود آورده آیا باید سگهای ولگرد شما چنین رفتاری بایک کودک بیگناه نماید ؟ این معنای اسلام ناب محمدی شماست ؟ ای توسرتان بخورد آن اسلامیکه اینچنین بیرحمانه عمل میکند . اگر بجای شما رهبور ایران بودم تنها یک گلوله درمغزم ایران را راحت میکردم شرم بر شما دزدان مدینه باد

۱۳۹۰ آبان ۵, پنجشنبه

چند عکس وکایکاتور دیدنی

فقط ببینید                                                خامنه ای کشته شد
                                                        بسوراخ رفتن خامنه ای
اهدائی ملت برای مزار سید علی
گروهبان گارسیای سپاه دزد
آخ جون دردت اومد عزیز

چرا اوضاع حکومت جمهوری اسلامی شیر تو شیر است؟؟



یاران، با درود.
چرا اوضاع حکومت جمهوری اسلامی شیر تو شیر است؟؟
بی بی سی نحوه و علت آنرا رو کرده است!! کمی مفصل است ولی لازم است بدانیم. - هاشم



تئوری محذوریت آیت الله خامنه ای
حسین باستانی
بی بی سی
به روز شده: 17:59 گرينويچ - چهارشنبه 26 اکتبر 2011 - 04 آبان 1390


"مبادا کسى تصور کند که رهبری یک نظری دارد که برخلاف آنچه به عنوان نظر رسمی مطرح می‌شود" (نقل قول منسوب به آیت الله خامنه ای)
"بعضی​ها دوست دارند بگویند فلان تصمیم​ها بدون نظر رهبری گرفته نمی​شود. نه، این طور نیست. مسئولین در بخش​های مختلف، مسئولیت​های مشخصی دارند... در همه اینها رهبری نه می​تواند دخالت کند، نه حق دارد دخالت کند، نه قادر است دخالت کند؛ اصلا امکان ندارد."
این قسمتی از اظهارات ۱۰ روز پیش آیت الله خامنه ای است که علی مطهری نماینده تهران، در جلسه دیروز (سه شنبه ۲۵ اکتبر) مجلس با استناد به آن نتیجه گرفت که رهبر جمهوری اسلامی، در تصمیم گیری های مسئولان حکومتی دخالت محرمانه نمی‌کند.
آقای مطهری برای اثبات دیدگاه خود، به قسمتی از اظهارات آیت الله خامنه ای در اول شهریور ۸۹ در دیدار با تعدادی از دانشجویان اشاره کرده که حکایت دارد: "مبادا کسى تصور کند که رهبری یک نظری دارد که برخلاف آنچه که به عنوان نظر رسمی مطرح می‌شود، در خفا به بعضی از خواص و خلّصین، آن نظر را منتقل می‌کند که اجرا کنند؛ مطلقاً چنین چیزی نیست... نظرات و مواضع رهبری همینی است که صریحاً اعلام می‌شود."
این نماینده تهران، از نقل قول فوق نتیجه گرفته که کسانی که با خبر دادن از نظرات غیر علنی آیت الله خامنه ای، مسئولان و از جمله نمایندگان مجلس را به انجام دادن یا ندادن کاری وا می دارند، خلاف دیدگاه های واقعی او عمل می کنند.
دیدگاه مطرح شده از سوی این نماینده اصولگرای منتقد دولت، در واقع اشاره ای به یکی از مهمترین - و در عین حال ناشناخته ترین - تئوری هایی است که در محافل قدرت ایران، در توضیح رفتار حکومتی آیت الله خامنه ای مورد استناد قرار می گیرد: تئوری محذوریت رهبری.
شرح تئوری محذوریت رهبری
تئوری محذوریت رهبری، یکی از مفاهیم شناخته شده در میان محافل تندروی حامی آیت الله خامنه ای است که بحث علنی در مورد آن، در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی به عرصه مطبوعات کشیده شد.
"فهمیدن نظرات مقام رهبری معظم انقلاب کار ساده‌ای نیست و باید از طریق قراین و سخنان از اصل نظراتشان مطلع شد"
محمدتقی مصباح یزدی، مرداد ۱۳۸۶
مطابق این تئوری، رهبر ایران به خاطر مسئولیت رسمی خود، دارای محذوریت های داخلی و بین المللی متعددی است و در نتیجه، امکان بیان همه دیدگاه ها و فرمان های خود را ندارد.
معتقدان به این تئوری می گویند که پیروان رهبر، به همین علت نباید تنها ظاهر سخنان وی را مبنای عمل قرار دهند و باید بکوشند با پی بردن به "خواسته های قلبی" ولی فقیه، این خواسته ها را برآورده کنند.
محمد تقی مصباح یزدی تئوریسین مورد اعتماد آیت الله خامنه ای، که رهبر ایران او را با مرتضی مطهری از نظریه پردازان اصلی جمهوری اسلامی مقایسه کرده، در همین ارتباط به صراحت می گوید: "فهمیدن نظرات مقام رهبری معظم انقلاب کار ساده‌ای نیست و باید از طریق قراین و سخنان از اصل نظراتشان مطلع شد". (خبرگزاری مهر، ۱۶ مرداد ۱۳۸۶)
خود آیت الله خامنه ای می گوید که هرچند احتمال دارد به خاطر مصالح حکومتی، برخی از دیدگاه های خود را پنهان کند، اما این به آن معنی نیست که ممکن است در بیان دیدگاه های خود مطالب خلاف حقیقت بگوید.
به عنوان نمونه رهبر ایران چند سال پیش، در پاسخ به نماینده "اتحادیه انجمن‌های اسلا‌می دانشجویان مستقل دانشگاه‌های سراسر کشور" که پرسید: "آیا برخی اظهار نظرها که عنوان می‌شود نظر رهبری در جلسات خصوصی است، صحیح است یا خیر؟" گفت: "سخن رسمی بنده آن چیزی است که از من در دیدارهای مختلف با مردم و مسوولا‌ن می‌شنوید، ممکن است به دلا‌ئلی از جمله [جلوگیری از] آگاه شدن دشمن مصلحت نباشد چیزی را بیان کنم، ولی این بدان معنی نیست که خلا‌ف واقع را بیان می‌کنم." (خبرگزاری ایسنا، ۱۸ مهر ۱۳۸۶)‌
با این حال، برخی منتقدان آیت الله خامنه ای وی را متهم می کنند که در موارد حساس، از بیان اظهاراتی که مغایر با دیدگاه های وی بوده نیز پرهیز نداشته است.
"در اردیبهشت ۱۳۸۶، مدیر مسئول کیهان، به وزارت امور خارجه ایران تذکر داد که اظهارات علنی رهبر جمهوری اسلامی در مورد گفت و گوی رو در رو با آمریکا، با آنچه در ژرفای قلب وی می گذرد متفاوت است"
در نگاه آنان، نمونه هایی معروف از این قبیل اظهارات رهبر جمهوری اسلامی، مربوط به یکی – دو سال اول ریاست جمهوری محمد خاتمی می شوند. زمانی که در پی غافلگیری نیروهای سیاسی از نتایج انتخابات، آیت الله خامنه ای هم برای مدتی از مقابله با محمد خاتمی پرهیز کرد و حتی خود را مدافع وی دانست.
معروف ترین حمایت رهبر از رئیس جمهور سابق، حدود چهار ماه مانده به انتخابات مجلس ششم صورت گرفت که در پی حملات بی سابقه محافظه کاران به رئیس دولت، رهبر جمهوری اسلامی ایران در اظهاراتی شگفت انگیز گفت که از محمد خاتمی به طور "صددرصد" حمایت می کند. (خبرگزاری ایرنا، ۹ مهر ۱۳۷۸).
اما حتی در آن زمان، نشریات و نهادهای زیر نظر آقای خامنه ای از مقابله با آقای خاتمی دست بر نداشتند؛ گویی به دلایلی مطمئن شده بودند که اعلام حمایت رهبر از رئیس جمهور وقت، برای آنها تکیف عملی ایجاد نمی‌کند.
ابوالقاسم خزعلی، از اعضای سابق شورای نگهبان، می گوید که بعد از اظهارات مشهور آیت الله خامنه ای در دفاع از آقای خاتمی، در دیداری با رهبر به او گفته است: "شما فرمودید من صددرصد رئیس جمهور را تأیید می کنم. این مطلب، خیلی دنباله دارد. ما نمی توانیم این را کنترل کنیم. تا ما بخواهیم جایی صحبت کنیم، بلافاصله می گویند: آقا ایشان را صددرصد تأیید کردند."
به گفته آقای خزعلی، آیت الله خامنه ای در پاسخ به او تاکید کرده که به خاطر شرایط حساس کشور از رئیس جمهور حمایت کرده تا دولت با مشکل مواجه نشود، اما افزوده: "این بدان معنا نیست که شما انتقاد نکنید. شما اگر مطلبی دارید بگویید و انتقاد کنید." (منبع: زندگی نامه ابوالقاسم خزعلی، به نقل از سایت پارسینه، ۲۰ آبان ۱۳۸۸)
در عمل هم، به فاصله کوتاهی بعد از انتخابات، آقای خامنه ای رویکرد تهاجمی شدیدی را در مقابل همکاران و مدافعان خاتمی در پیش گرفت و این رویکرد را تا پایان دوران ریاست جمهوری او ادامه داد.
آیت الله خامنه ای سال ها بعد و در دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد هم، در موارد گوناگون بر مخالفت خود با سیاست های محمد خاتمی تأکید کرد و به این فرضیه دامن زد که احتمالا سخن او در مورد حمایت از خاتمی - حتی در دو سال اول ریاست جمهوری - نشان دهنده نظرات واقعی او نبوده است.
به عنوان نمونه، آقای خامنه ای دو ماه بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم در دیدار با اعضای دولت، گفت که پیش از روی کار آمدن محمود احمدی نژاد "روند غرب‏باورى و غرب‏زدگى" و "گرایش‏هاى سکولاریستى" در "مجموعه‏ هاى دولتى" و "مجموعه مدیران کشور" نفوذ کرده بود، اما دولت جدید موفق شده این روند را متوقف کند. (خبرگزاری فارس، ۳ شهریور ۱۳۸۸ )
"ممکن است به دلا‌ئلی از جمله [جلوگیری از] آگاه شدن دشمن مصلحت نباشد چیزی را بیان کنم، ولی این بدان معنی نیست که خلا‌ف واقع را بیان می‌کنم "
ایت الله خامنه ای، مهر ۱۳۸۶
آقای خامنه ای سال پیش هم در دیداری با با اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، در توضیح دلایل حمایت خود از محمود احمدی نژاد گفت که "این دولت با دولت‌های گذشته تفاوت دارد و فرق اساسی در این است که تلاش نمی کنند حاکمیت دوگانه درست کند."
وی با اشاره به "سوء‌ رفتارهای" مقام های ارشد دولتی در گذشته تاکید کرد: "امروز وقتی رئیس جمهوری یا مسئول ارشدی از دولت به خارج از کشور می‌رود، من نگرانی ندارم؛ اما قبلا نگران بودم که مسئولان در خارج از کشور می خواهند چه بگویند؟" (خبرگزاری فارس، ۱۶ آبان ۱۳۸۹)
در دوران آقای احمدی نژاد، شواهد مهمتری نیز به دست آمده که نشان داده تا چه ممکن است سخنان خامنه ای با آنچه در دل او می گذرد تفاوت داشته باشد.
یکی از برجسته ترین شواهد در همین زمینه، مربوط به زمانی بود که در ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۶، حسین شریعتمداری مدیر مسئول منصوب آقای خامنه ای در روزنامه کیهان، در سرمقاله ای به وزارت امور خارجه ایران تذکر داد که اظهارات علنی رهبر جمهوری اسلامی در مورد "گفت و گوی رو در رو با آمریکا"، با آنچه در "ژرفای قلب" وی می گذرد متفاوت است.
سرمقاله روزنامه کیهان، چهار روز بعد از آن منتشرمی شد که آیت الله خامنه ای در اظهار نظری بی سابقه، گفته بود: "وزارت امور خارجه به درخواست دولت عراق تصمیم گرفته در یک گفت وگوی رودررو با آمریکایی ها مسئولیت و وظایف آنان را در قبال امنیت عراق یادآوری و با آنها اتمام حجت کند." (خبرگزاری ایرنا، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۶)
آقای شریعتمداری، در سرمقاله این روزنامه نوشت: "از دولت نهم انتظار می رود منویات اصلی آقا را به درستی دریابد و به عرصه ای که سمت و سوی فریب و رنگ و بوی سوءاستفاده آمریکایی ها از آن به مشام می رسد پای نگذارد. ممکن است آقا اجازه داده باشند [که با آمریکا مذاکره شود]، ولی باید حضرت ایشان از ژرفای قلب مبارک خویش راضی هم باشند. آیا راضی هستند؟"
این در حالی بود که روند وقایع در ماه های بعد، نشان داد که اشاره کیهان به آنچه در قلب آقای خامنه ای می گذرد درست بوده و مسئولان ایرانی در عمل بر سر امنیت عراق به همکاری با آمریکایی ها نپرداختند.
نتایج عملی تئوری محذوریت رهبری
نخستین نتیجه عملی تئوری محذوریت رهبری، سردرگمی در فهم نیات واقعی آیت الله خامنه ای است. در حقیقت، در مواردی که رهبر به طور شفاف در مورد موضوعی اعلام نظر نمی کند و مسئولان هم خبر موثقی در مورد تمایلات واقعی او ندارند، روند تصمیم گیری های مهم در داخل حکومت ایران دچار بن بست می شود.
"یکی از تاثیرات تئوری محذوریت رهبری، ایجاد انگیزه در بعضی محافل تندرو است تا در مواردی که معتقدند که آیت الله خامنه ای زمینه را برای بیان دیدگاه های واقعی خود مساعد نمی بیند، زمینه های لازم را برای بیان چنین دیدگاه هایی فراهم کنند"
بسیاری از موارد سردرگمی یا تأخیر نهادها و مسئولان ایرانی در اتخاذ مواضع شفاف، ریشه در همین فرایند دارند.
جدیدترین نمونه خبرساز از این سردرگمی، سرنوشت سوال از رئیس جمهور در مجلس هشتم است.
بعد از آنکه در ۵ تیر ماه گذشته این طرح با ۱۰۰ امضا تقدیم هیات رئیس مجلس شد، عده ای از نمایندگان مجلس در مورد احتمال عدم موافقت آیت الله خامنه ای با احضار رئیس جمهور سخن گفتند و در چنین فضایی بود که هیات رئیس مجلس هم، از قرار دادن این طرح در دستور کار خودداری کرد.
با گذشت سه ماه و نیم از بلاتکیفی نمایندگان مجلس ایران بر سر این طرح، روز ۲۳ مهرفاش شد که علی مطهری در نامه ای به آیت الله خامنه ای از او خواسته است تا "دست مجلس را در موضوع سوال از رئیس جمهور باز بگذارد".
به گفته خود آقای مطهری، آیت الله خامنه ای پاسخی به این نامه نداده بود و وی سکوت رهبر را "دلیل رضایت و لااقل بی نظری" او در مورد سوال از رئیس جمهور تلقی کرد.
اما تنها ۴ روز بعد، محمدرضا باهنر، نایب رئیس مجلس ایران گفت که "بزرگان نظام" – اصطلاحی که برای اشاره به رهبر جمهوری اسلامی مورد استفاده قرار می گیرد - "کش دادن" ماجرای سوال از محمود احمدی نژاد توسط نمایندگان مجلس را به صلاح ندانسته اند.
دو رو ز بعد هم، محمد دهقان یک عضو هیات رئیسه مجلس، اعلام کرد که ۲۹ نماینده امضای خود را برای طرح سوال از آقای احمدی نژاد پس گرفته اند و به این ترتیب، این طرح در صحن علنی مجلس مطرح نخواهد شد.
یکی دیگر از تاثیرات تئوری محذوریت رهبری، ایجاد انگیزه در بعضی محافل تندرو است تا در مواردی که معتقدند آیت الله خامنه ای زمینه را برای بیان دیدگاه های "واقعی" خود مساعد نمی بیند، زمینه های لازم را برای بیان چنین دیدگاه هایی فراهم کنند.
به عقیده این محافل، یکی از مهمترین دلایل پرهیز رهبر از بیان دیدگاه های واقعی خود، آن است که احساس می کند در صورت انجام این کار، جامعه و به ویژه مدافعان حکومت، آمادگی لازم را برای اجرای دیدگاه های وی نخواهند داشت.
"سعید قاسمی (عضو فعلی قرارگاه عماریون) چند سال پیش با توصیه مدافعان حکومت به 'خط شکنی'، از کسانی انتقاد کرده که با این بهانه که باید پشت سر رهبری حرکت کنیم، از 'حرکت آفندی' انقلاب ممانعت کرده اند"
این محافل نتیجه می گیرند که اگر مدافعان رهبر، بدون آنکه منتظر موضع گیری علنی او باشند، خود به انجام کارهایی بپردازند که متقاعد شده اند آیت الله خامنه ای "در دل خود" با آنها موافق است، در واقع به او کمک کرده اند تا راحت تر به نتایجی که می خواهد برسد.
ظاهرا یکی از مصداق های معروف این تفکر، مربوط به مواقعی است که ولی فقیه در اظهارات رسمی خود از مقامی حکومتی حمایت می کند، ولی هواداران او همان شخص را مورد حمله قرار می دهند و استدلال می کنند که حمایت رهبر، نشانه رضایت درونی وی از فرد مورد حمایت نیست.
به عقیده این هواداران، دلیل حمایت رهبر آن است که وی زمینه اجتماعی را برای برخورد با برخی مسئولان آماده نمی بیند و در نتیجه لازم است که نیروهای هوادار او، چنین زمینه ای را فراهم آورند.
هواداران تندروی رهبر جمهوری اسلامی، اعلام حمایت های اولیه او از رئیس جمهور سابق محمد خاتمی و نیز اظهارات آیت الله خمینی در پشتیبانی از ابوالحسن بنی صدر نخستین رئیس جمهور ایران را دارای چنین ماهیتی می دانند.
در همین ارتباط، محمدتقی مصباح یزدی سال پیش با تشبیه پشتیبانی اولیه آیت الله خامنه ای از محمد خاتمی پس از انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ با حمایت های اولیه آیت الله خمینی از ابوالحسن بنی صدر گفت: "آن رئیس جمهور [بنی صدر] با رأی نسبتاً بالایی انتخاب شد... رفتار امام طوری بود که مردم خیال می‌کردند که خود ایشان هم با او موافق است... تا روزی که همه مردم فهمیدند که این دیگر به درد ریاست جمهوری نمی‌خورد... بعدها ایشان [خمینی] فرموده بود: من از اول با این شخص [بنی صدر] مخالف بودم."
آقای مصباح یزدی در ادامه، در پاسخ به این سوال که "چرا مقام معظم رهبری آنجاهایی که ما حتی یقین داریم که فردی صالح نیست، ایشان باز هم در شرایطی به صورتی [از آن شخص] حمایت می‌کنند" اظهار داشت: "در یک کلمه باید گفت: ایشان افقی را می‌بیند که حفظ یک مصلحت اقوا [قوی تر] و اهمّ [مهم تر] دینی است. این مسأله باید به جایی برسد که همه مردم حقیقت را بفهمند". (سایت محمدتقی مصباح یزدی، ۱۰ دی ۱۳۸۸)
در مورد اهمیت زمینه سازی نیروهای تندرو برای اقدامات شخص اول حکومت، سعید قاسمی، از فرماندهان سپاه پاسداران در زمان جنگ با عراق و عضو فعلی شورای سیاست گذاری پایگاه "عماریون" - تشکل جدید التاسیس متشکل از شخصیت های تندروی حامی آیت الله خامنه ای - چند سال پیش اظهار ات تأمل بر انگیزی را بیان کرده است.
وی با توصیه مدافعان حکومت به "خط شکنی"، از کسانی انتقاد کرده که "با این بهانه که باید پشت سر رهبری حرکت کنیم، از حرکت آفندی انقلاب ممانعت کرده اند". وی توضیح داده که خط شکنی همان کاری است که، به عقیده او، تسخیرکنندگان سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۸ انجام داده بودند، یعنی تسخیر این سفارتخانه "بدون اذن امام"، در حالی که این کار بعدا با "تقدیر" آیت الله خمینی مواجه شده بود. ( سایت رجانیوز، ۱۰ دی ۱۳۸۷)
تاثیر مهم دیگر تئوری محذوریت رهبری، زمینه سازی اقدامات به اصطلاح "خودسرانه" گروه های تندرو است.
"به نظر می رسد نیروهای لباس شخصی متقاعد شده اند که حتی در صورت انتقاد ظاهری رهبر جمهوری اسلامی از حملات خشونت آمیزشان، نهادهای قضایی و امنیتی زیر نظر رهبر با آنها برخورد نخواهند کرد"
این نیروها، همواره خود را آماده مقابله شدید با "دشمنان" حکومت از روش هایی دانسته اند که معتقدند منطبق با خواست های قلبی رهبری است، اما وی به علت محذوریت های داخلی و بین المللی، امکان بیان علنی آنها را ندارد.
شاید شناخته شده ترین نمونه از این گونه اقدامات، حملات خشونت آمیز گروه های "لباس شخصی" به تجمع های دانشجویان و دیگر منتقدان حکومت باشد.
حکومت ایران، تاکنون هرگز مسئولیت عملیات این گروه ها را - که بعضی اوقات تحت نام گروه "انصار حزب الله" و در بعضی موارد بدون هیچ عنوان مشخصی فعالیت می کنند - قبول نکرده است.
حتی در مواردی هم رهبر ایران علناً به انتقاد از عملیات خشونت آمیز این گروه ها پرداخته که معروف ترین نمونه های آن، سخنان آیت الله خامنه ای بعد از دو حمله خبر ساز ۱۸ تیر ۱۳۷۸ و ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ نیروهای پلیس و لباس شخصی به خوابگاه دانشجویان دانشگاه تهران بوده است.
در نخستین مورد، رهبر ایران با محکوم کردن فوری حمله به دانشجویان گفت که به خاطر این واقعه "قلبش جریحه دار شده" (خبرگزاری ایرنا، ۲۰ تیر ۱۳۷۸) و در مورد دوم، با تاخیری چند هفته ای، این حملات را "جنایت" دانست (خبرگزاری فارس، ۹ شهریور ۱۳۸۸).
ولی با وجود تمام این واکنش های رسمی، عملیات نیروهای لباس شخص علیه منتقدان حکومت ایران در طول سال های گذشته کمابیش ادامه داشته و این نیروها به خاطر چنین حملاتی مورد محاکمه قرار نگرفته اند.
"پس از حمله به کوی دانشگاه تهران در ۱۸ تیر ۱۳۷۸، حتی مقام هایی در حد رئیس پلیس تهران به دادگاه کشیده شدند - هرچند دادگاه نهایتا همه مسئولان پلیس را تبرئه کرد - اما یکی از نیروهای جزء لباس شخصی هم محاکمه نشد"
برای درک بهتر میزان مصونیت این گروه های لباس شخصی ها کافی است یادآوری شود که پس از حمله به کوی دانشگاه تهران در ۱۸ تیر ۱۳۷۸، حتی مقام هایی در حد رئیس پلیس تهران به دادگاه کشیده شدند - هرچند دادگاه نهایتا همه مسئولان پلیس را تبرئه کرد - اما یکی از نیروهای جزء لباس شخصی هم محاکمه نشد.
پس از حمله به کوی دانشگاه تهران در ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ نیز، علی رغم جنایت نامیده شدن این حمله توسط آیت الله خامنه ای، تا کنون لباس شخصی های مهاجم به دانشجویان محاکمه نشده اند، در حالی که در مقابل، بسیاری از دانشجویانی که مورد حمله قرار گرفته بودند، دستگیر و به زندان محکوم شده اند.
نکته قابل تأمل در زمینه اقدامات این مهاجمان آن است که به نظر می رسد تمام آنها متقاعد شده اند که حتی در صورت انتقاد ظاهری رهبر جمهوری اسلامی از حملات خشونت آمیزشان، نهادهای قضایی و امنیتی زیر نظر رهبر با آنها برخورد نخواهند کرد.
افزایش اهمیت بازیگران پشت پرده
نتیجه ساختاری تئوری محذوریت رهبری، برجسته شدن نقش پشت پرده کسانی است که به اصطلاح، از آنچه در دل آیت الله خامنه ای می گذرد اطلاع دارند.
اهمیت نقش این مطلعان، البته به معنی آن نیست که افردی پشت پرده - به عنوان مطلع از خواست های اعلام نشده رهبر - وجود دارند که مسئولان رسمی حکومتی در ایران، همواره مجبور به اطاعت از آنان هستند.
"نتیجه ساختاری تئوری محذوریت رهبری، برجسته شدن نقش پشت پرده کسانی است که به اصطلاح، از آنچه در دل آیت الله خامنه ای می گذرد اطلاع دارند"
چرا که اولاً این افراد، فقط در خصوص موضوعاتی خاص و محدود اطلاح دهنده از خواسته های قلبی رهبر هستند؛ و ثانیاً در خصوص بعضی از موضوعات روزمره حکومتی، مسئولان رسمی کشور (چون روسای سه قوه) مستقیما در جریان دستورات غیر مستقیم و غیر رسمی رهبر ایران قرار می گیرند.
با این حال، وقتی پای بعضی موضوعات حسا سیاسی، امنیتی و نظامی در میان باشد، شخصیت ها و مسئولانی در داخل حکومت ایران، در نقش بیان کننده خواسته های قلبی رهبر به نقش آفرینی در اقداماتی محرمانه می‌پردازند.
در نهایت، نتیجه مشخص تئوری محذوریت رهبری آن است که نیروهای فدایی حکومت برای فهمیدن تکلیف خود، به قواعد شفاف و قابل استناد رجوع نمی کنند یا حتی لزوماً همه اظهارات رهبر را مبنای کار خود قرار نمی‌دهند.
بلکه در کنار اظهارات علنی رهبر - که بسیاری از آنان مضامینی بسیار تند دارند- خواست های غیر علنی او را نیز مبنای عمل قرار می دهند. خواست هایی که بیان کننده آنها، فرماندهان، روحانیون یا سیاسیونی هستند که تمایلات قلبی رهبر را، در جلسات غیر علنی به اطلاع دیگران می رسانند، به هیچ نهادی پاسخگوی نیستند و معمولا کسی حق بازگو کردن اظهارات آنها را در رسانه های گروهی ندارد.
به این ترتیب است که رفتار مسئولان و نیروهایی که اجرا کننده حساس ترین پروژه های سیاسی و امنیتی در جمهوری اسلامی هستند، به رفتار گروه های غیرمسئول و غیر رسمی شبیه می‌شود.
گروه هایی که از اعضای خود، انتظار دارند اطاعت کننده مطلق از دستورات افرادی باشند که مدعی اطلاع از اسرار حکومت و تمایلات درونی ولی فقیه هستند.
ادعایی که تجربه اثبات کرده که در بسیاری از موارد، بی اساس نیز نیست