۱۳۹۰ مهر ۲۵, دوشنبه

برداشت از مقدمه کتاب تولدی دیگر از استاد شجاع الدین شفا

هنگامیکه عرب در موج جهانگشائی خود به ایران ساسانی حمله آورد  چهارده قرن بر آغاز تاریخ مدون ایران میگذشت . امروز نیز چهارده قرن بر دوران اسلامی این تاریخ میگذرد . درکانامه تاریخ  این دوکفه ما قبل اسلامی واسلامی امروز درسطحی همتراز قرار دارند وبر این مبنا اسانتر میتوان سودها وزیانهای آنها را در ترازوی سنجش گذاشت. 
ولی این حسابرسی تنها وقتی متواند معتبر وبنابراین پذیرفتنبی باشد که درآن با تاریخ تقلب نشده باشد. یعنی آنچه ملاک حسابرسی قرار گیرد واقعیت ها باشد وشواهد ونه پیشداوری ها وموضع گیریهای پیش ساخته ای که با مارک تعصب مذهبی ویا مارک ملی گرایانه داشته باشند . ودرچنین صورتی آسان میتوان دریافت که در این سودای تاریخ . ایران درهر زمینه مادی ومعنوی بازنده بوده است یعنی آنچه را که داشته از دست داده است و آنچه را که نداشته بدست نیاورده است.
ایرانی که تازی درسالهای 14-36 هجری تحویل گرفت یکی از چهار امپراطوری صدر نشین جهان باستان بود . با اعتباری سیاسی و رونقی اقتصادی وشکوهی فرهنگی که عمیقا مورد قبول جهانیان بود وایرانی که همین تازی در قرن سوم هجری اجبارا تحویل صاحبان آن داد . هامنند ایران دیگری که وارثان تازی در قرن یازدهم هجری در جریان تحویل آن به هزاره سوم اند ایرانی بود که نه هویت ایرانی داشت نه اعتبار سیاسی ونه رونق اقتصادی ونه شکوه فرهنگی . در هزار وچهار صد سال نخستین این تاریخ -به استثنای یک دوران کوتاه هفتاد ساله - ایران بطور دائم یک ابر قدرت جهان باستان بود- ودر دوقرن ازین مدت اصولا ابر قدرت منحصر به فرد آن بود- در هزار وچهار صد ساله دوم نه تنها نشانی ازین سرفرازی برجای نیست -بلکه در بیش از نیمی ازین مدت ایران حتی حاکمیت ساده ای نیز نداشت وتنها بخشی از امپراطوری های عرب ومغول و سلجوقیوغزنوی وترک وتاتار بود.
درهزار وچهارصد سال نخستین نتها چهار سلسله پادشاهی - با پادشاهانی جملگی ایرانی بر سرزمین ایران سلطنت کردند ودر هزاروچهارصد ساله دومین 35 سلسله که نتها هفت سلسله ایرانی وبیست وهشت تای آن مغول - ترک-تاتار-وترکمن-وافغان بودند . درهزارو چهارصد ساله نخستین تنها یک هجوم موفق بیگانه بایران صورت گرفت ودر هزار وچهار صد ساله دوم بیش از سی بار از شرق وغرب وشمال وجنوب بایران حمله آورده شد که تقریبا همه آنها هجومهائی موفق بود.در هزار وجهارصد ساله اول مشروعیت سنتی پادشاهان اعمال خشونتی را برای تثبیت این مشروعیت ایجاب نمیکرد ودر هزاروچهارصد ساله دوم این مشروعیت منجصرا در گرو برندگی شمشیر های خانان وایلخانان و اتابکان و امیران و سرکردگان عشایر ویا راهزنان ویاغیان قرار گرفتکه با منطق خون وشمشیر تاج بر سر میگذاشتند و با منطق خون وشمشیر هم تاج وهم سر را از دست میدادند. در هزاروچهارصد ساله دوم خون ایرانی بیشتر از خارجی بر زمین ریخت وچشمهای ایرانی بدست خود ایرانی بیشتر از بیگانگان از کاسه بیرون آورده شد - درهزارو چهارصد سال نخست ایران پیوسته آقای خود بود واین آقائی را باسرافرازی توام داشت. درهزاروچهار صد ساله دوم مردان ایران را به بندگی گرفتند وزنان ودخترانشان را به کنیزی فروختند .وووووووووووووادامه دارد

هیچ نظری موجود نیست: