۱۳۹۰ آبان ۲, دوشنبه

از شیعه صفوی تا شیعه سپاهی و بسیجی




دوستان گر امی

این نوشته ای از مهرداد در مورد شیعه سپاهی است. اگر دوست داشتید به دیگران بفرستید.


                                    از شیعه صفوی تا شیعه سپاهی و بسیجی
                                               مهرداد خردمند پارسی
پیش گفتار
تازیان پیش از پیروزی و دست اندازی به مصر، ایران و میان رودان) بین النهرین) نیازی به کتاب برای خود نمی دیدند. تازیان به کتاب و گفتار مگر چامه دلبستگی چندانی نداشتند و پس از اسلام، قرآن را که سبب پیروزی خود می دانستند برای آنها بسنده بود. قرآن به آنها نوید پیروزی و دست اندازی به سرزمین های دیگر را داده بود و آنها خود در این یورش شرکت داشتند و از میوه آن برخوردار شده بودند. اگر آنها در یورش پیروز می گشتند و زنده می ماندند به ثروت، خوراک، برده  و زن می رسیدند و اگر کشته می شدند برابر با قرآن، شهید ارزیابی می شد ند و به بهشت مسلمانان نزد حور و غلمان که آماده پذیرایی از آنها بودند می رفتند تا در کنار رود آب از میوه، شیر،عسل، زن و مرد شکمی سیر کنند. بنا براین کار کتاب سوزاندن برای آنها آدابی اسلامی بود تا نوشته دیگری با اندیشه های یورش گر آنها همتایی نکند و ایمان آنها را سست ننماید که به سود و غارت آنها زیانی رسد (مرتضی راوند).  

 با رشد و گسترش اسلام نیاز خلفا به دانش زمان و برخورد با دیگر روشهای شهری گری و آیین ها انگیزه شد که پاره ای از خلفا به دانش در کنار کشورداری و غارت سالاری روی آورند و پروانه دهند که پژوهش و برخورد به اندیشه های دیگران پیرامون آنها تا اندازه ای بتواند در جستار مهستانی(مجلسی) هستی داشته باشد. سرانجام در حوزه نفوذ اسلام همراه ستیز مذهبی برای دستیابی به توان سیاسی-ارتشی و خلافت ، دو اندیشه معتزله و اشاعره در آموزش فقه بر می خوریم که کم کم مکتب اختیار و تا اندازه ای خردگرایی را در برابر جبریت، و فرمانبرداری قرار می دهد و گفتمان در پیرامون اندیشه جبر و اختیار در بین فرهیختگان نمایان می گردد. جنبش معتزله شاید یکی از نخستین جرقه های برجسته خردگرایی در حوزه اسلامی باشد.

چامه سرایان فرهیخته پارسی نیز آرام ننشستند و از راه هنر و چامه، مذهب تازیان و دستگاه روحانیت شیخان و گاه صوفیان را بچالش می کشید ند و مردم را به اندیشیدن وامیداشتند. ولی تهیدستی اقتصادی و فرهنگی به توده رده پایین(رعیت) و روحانی زده، پروانه جستار و پرسش را نمی داد و ملایان آنها را گوسفندوار بدنبال خود میکشیدند و آنها به این دنیا امیدی زیادی نداشتند و امید آنها تنها به دنیا دیگر بود! دگرگونی در جایگاه زیست آنها تنها جابجایی  فرمان روایان خود کامه بود که یکی پس از دیگری با خشونتی بیشتر و گاه کمتر از راه میرسید و دمار از روزگارشان در میآورد. تازی می رفت و مغول، تیمور و دیگر ترکان یورش گر یکی پس از دیگری جایگزین آن می شدند و فرمانروایی می نمودند. افسوس که این روزگار ما بود.

در برابر، در اروپا پس از رنسانس حوزه خرد از ایمان  کم کم با سختی جدا شد و بندگی و ایمان ِ خشک در  کلیسیا ماند و خرد در حوزه هنر و دانشورزی آغاز به رشد نمود. کم کم با سر سختی، کلیسا ناچار شد که پروانه دهد که این دوگانگی در اندیشه در کنار هم زندگانی کنند. دانشورز می توانست ترسایی باشد و در پایان هفته به کلیسیا برود و به خدا و بهشت ایمان داشته باشد ولی در دیگر روزهای هفته در پی دانشورزی و به چالش کشیدن اندیشه های نادرست پیشینیان زمان خود را بگذراند. ولی در ایران شاهان خودکامه، کوچکترین بردباری برای اندیشه خردگرای و چالش گر را نداشتند و آن را سخت سرکوب می کردند و مذهب و روحانیت را بعنوان ابزار فرمانبرداری بکار می گرفتند . مذهب که خلیفه و یا حاکم را آدمی برگزیده، روحانی- سیاسی و شاه را سایه خدا می دانست، مردم را به فرمانبرداری دلگرم می نمود. نا فرمانی از خلیفه، روحانیت و یا شاه  برابر با نافرمانی از خواست خداوند دانسته می شد که هم در این دنیا و هم در جهان دیگر پاداشت بد داشت. چه فرمان یزدان، چه فرمان شاه. کوتا  سخن، بیشتر روحانی ها نماینده، مبلغ و کارگزار شاه و یا خلیفه بودند که از سامان دزد سالاری(kleptocracy) در برابر این کار سهمی میگرفتند که بصورت خمس، زکات، کرایه زمین، ساختمان و کشتزاز ِ واگذارشده به مذهب(وقف) به کیسه روحانیان ریخته می شد.

شیعه صفوی

با نیرومند شدن صفویه که با ترکان عثمانی و سنی در ستیز بودند، نیاز به آرمانی دیگری داشتند که به آنها رسمیت دهد و جایگاه آنها را استوار کند تا بتوانند خلیفه عثمانی و اندیشه سنی او را چالش کنند. آنها به  سراغ ناسازگاری کهنه شیعه و سنی رفتند وآن را برای استوار کردن فرمان خود سودمند یافتند. آنها ملایان شیعه و دستگاه روحانیت را از کوت و جبل مانند محقق کرکی به ایران آوردند.  صفویه با زور و کشتار مردم ایران را شیعه و فرمان بردار خود نمودند و به ایران نوعی شناسنامه ایرانی- شیعه دادند که از دیگر کشورهای اسلام به ویژه عثمانی باز شناخته شود. اوج این دستگاه روحانیت در زمان شاه عباس بود و بزرگترین نویسنده آن روزگار علامه مجلسی می باشد که بیشترین خرافه پردازی های دنیای شیعه را در یک جا پدید آورد که بیشتر به لودگی، شوخی و ریشخند میماند تا چیز دیگر.

رفته رفته دستگاه روحانیت شیعه در پشتیبانی از صفویه سدی در برابر نوگرایی و جهش بسوی دانشورزی و شهریگری گردید که شوربختانه بسود نیروهای استعمارگر تمام شد و آنها نیز خواهان نگهداری این سیستم پس مانده، بودند. این روند، ایران را کم کم به پس می برد تا آنکه خرابی و نا برابری با کشورهای اروپایی در زمان شاهان قاجار به اوج خود رسید. آشنایی روشن اندیشان ِ ادب دوست ایرانی با شهریگری اروپایی، پدید آورنده دگرگونی هایی در اندیشه فرهنگی در ایران گردید. این جنبش نوگرای اگرچه در چند جبهه مبارزه می کرد ولی مشکل بزرگ آنها مذهب شیعه و روحانیت بود. روحانیت از نگر اقتصادی و هم از کوچک شدن پیرامون نفوذ خود در برابر جنبش نو گرای رنج می برد و هستی آخوند ها با خطر روبرو شده بود. آنها آرام ننشستند و آغاز به مبارزه در برابر آن نمودند و نوگرایی را ارمغان غرب نامیدند و آن را با اسلام و آموزش های آن ناسازگار خواندند. بی خردانه پاره ای از چپ ها در زمان شاه این اندیشه را نیز گسترش دادند.

شیعه علوی

با روی کار آمدن رضا شاه، روحانیت و شیعه صفوی آسیب بزرگی خورد و دستگاه روحانیت تا اندازه ای فرو پاشید و آنها همراه با انگلیس در پی باز سازی دوباره بر آمدند. پس از 1320 پاره از دانش   آموختگان شیعه کوشش کردند که مذهب را نوین و در آن دگرگونی ای پدید آورند تا  هم بتوانند با هماورد نورسیده ای بنام چپ برابری کرده و هم هوا خواهانی در میان کوشندگان و دانش آموختگان تازه به دورن رسیده پیدا کنند. بیشتر این خیزش ها از دانشگاه که با تلاش رضا شاه بنیان نهاده شده بود آغاز شد و این آدم ها با کاشانی سرکرده روحانیت سیاسی و سنتی نیز سرو کاری داشتند و جنبش "ملی- مذهبی" را پدید آوردند.

شکست آنها در پشتیبانی از مصدق و نرسیدن به خواست حکومت اسلامی، آنها را به چالش کشید تا راه دیگری جدا از "ملی ها" پیدا کنند. دیگر نوشته های بازرگان و سحابی برای زدودن تشنگی و تندروی پیشاهنگان مذهبی بسنده نبود. روحانیون و مذهبی های سنتی نیز مارکسیست ها را نه تنها دشمن اسلام ارزیابی می کردند، بلکه خائن نیز می دانستند، زیرا بیشتر بد نه مجاهدین، سازمان دلبسته روحانیت را در سالهای 52-54 بدست چریک های چپ شده مجاهدین مارکسیست  و "پیکاری" نموده بودند. این  برای روحانیت سنتی گران  تمام شد و آنها در برابر توانست با ترفند، بخوبی از آن  دگرگونی آرمانی سود بسزایی ببرد و جایگاه خود را در بین نیروهای سنتی استوار تر نمایند.
 اسلامگرایان تندرو با فرتاب(الهام) از اخوان المسلمین سازمان مذهبی/سیاسی پدید آمده در مصر به دنبال بنیاد سازمانی مذهبی، سیاسی و ارتشی(مسلح) برای همتایی با چپ و آسیب رسانی به رژیم بودند. کار تشکیلاتی را در گذشته با آزمایش فدائیان اسلام، انجمن حجتیه و مدارس وابسته به آن، حزب ملل اسلامی، حزب الله و هیئت های موتلفه تا اندازه ای انجام داده بودند و آزمون نیز بدست آورده بودند، ولی از نگر آرمانی برای برخورد و چالش اندیشه های چپگرایان، کمبود داشتند. آنها بدنبال اندیشه ای شیعی و انقلابی بودند که برای آنها آرمان سازی کند. کمک این بار نیز از دانشگاه و حسینیه ارشاد و نه از حوزه علمیه برای تندرو ها رسید. آن موهبت الهی دیدمان های شیعه علوی و انقلابی شریعتی بود که با اندیشه های چپی می توانست در گیر شود(برای آگاهی بیشتر از تزهای شیعه انقلابی شریعتی به دو گفتار تازه اکبر گنجی در تارنمای روز مراجعه کنید). شیعه انقلابی علوی آرمان مبارزاتی تندروهای اسلامی شد و به گفته شریعتی، "شیعه، در برابر دستگاهی چون خلافت، جز شهادت سرمایه و سلاحی ندارد". انقلابیون مسلح به اندیشه شریعتی می خواستند با شهادت و از خود گذشتگی "زنگاری را که آخوندها بر چهره ی اسلام نشانده بودند بزدایند"!  ولی خواسته و یا نا خواسته راه گشای پیروزی روحانیت سنتی شدند. "دیالکتیک شیعه شریعتی" به دیکتاتوری روحانیت به رهبری ولایت فقیه پایان یافت. او در باره "امام دوازدهم"  می گوید، "این امام، در دوره غیبت، مسئولیت هدایت خلق و پیروانش را برعهده علمای روشن و پاک و آگاهان برمذهب خود می گذارد تا ظهورش فرا رسد و آن هنگامی است که رژیم های حاکم و نظام های اجتماعی در سراسر زندگی انسان ها به حضیض فساد رسیده باشد". او در باره رهبری می گوید،  "... امامت به معناى تسلط معنوى و سیاسى یک رهبر بر مردمى است که داوطلبانه او را به رهبرى قبول کرده اند. از این رو جامعه اسلامى برخلاف مسیحیت، به دلیل حرکتش پیرامون رهبر، متحد است". او آسوده این امام را بصورت ولی فقیه می شناساند و می گوید، "این است معنی این اصل تشیع ، که قبول هر عملی ، یعنی ارزش هر عملی ، به "امامت"  و به" رهبری" و به" ولایت" بستگی دارد ! و اگر او نباشد ، همه چیز بی  معنی است و می بینیم که هست".
کوتاه سخن، او در آماده سازی مردم در پذیرش بتی به نام ولی امر و ساختن نهاد ولایت که براندازه شخص خمینی بود، سهم بزرگی داشت.  پس از انقلاب حسن آیت، آخوند کت و شلواری پوش این نخش را بازی نمود. در راستای این اندیشه، خامنه ای بارها امام زمان را به نوعی به عنوان پشتیبان خود و دستگاه جمهوری اسلامی شناسانده و خودستایی نموده و  گفته که جمهوری اسلامی  تحت راهنمایی و رهبری امام دوازدهم شیعیان قرار دارد!  
شیعه علوی شهید پرور با پیروزی انقلاب اسلامی و فرمانروا  شدن روحانیت سنتی کار بردش به پایان رسید ولی چندین گروه به ناسازگاری با روحانیت سنتی و سیاسی بر خواستند که عبارت از ملی- مذهبی های سنتی با یاران تازه، انجمن حجتیه، سازمان مجاهدین و گروه فرقان و... بودند. ملی- مذهبی ها پس از نمایش کوتاه سیاسی به کنار گذاشته شدند و حجتیه نیز مجبور شد که ولایت فقیه را بپذیرد و تشکیلات خود را ازبین ببرد. فرقان و مجاهدین با ترور و کشتار دولتمردان رژیم خواهان برچیدن اسلام آخوندی بودند که هر دو با شکست روبرو شدند و بی خردی آنها به استوار کردن فرمانروایی آخوندی و رشد خودکامگی روحانیت کمک به سزایی نموده و عرصه سیاسی را برای همه نیروها بجز خودی ها تنگ نمود. با بیرون راندن نیروهای ناسازگار با جمهوری اسلامی و یا پروانه ندادن به نیروهای عرفی و ملی  برای کوشش سیاسی، میدان برای جولان لات ها و گروه موتلفه و یارانشان در سازمان های نوین کمیته، سپاه و بسیج باز گردید. پاسداران و دادستانی رژیم اسلامی برابر با روش قرآنی پاسخ کشتار فرقان و مجاهدین را با مفسد فی الارض خواندن آنها و کشتار می دادند. برای پیشی گیری از ترورهای دیگر و ناسازگاری با حکومت اسلامی، خشونت و خفقان سیاسی را دستگاه اسلامی بیشتر نموده و دایره خودی ها را کوچکتر نمودند و بیشتر یاران مبارز نخست جمهوری اسلامی را گام به گام کنار گذاشتند و دست و پای کمیته، سپاه و لات های آخوندها را باز گذاشتند. نیروهای با توان مردمسالاری چه آنهایی که در رژیم بودند و چه آنهایی که بیرون از سیستم بودند مانند زمان مغول زدگی خانه نشین شدند و یا فرار را بر ماندن برتری دادند تا دست کم فرزندانشان زندگانی بهتر از خود آنها داشته باشند و از مردمسالاری برخوردار شوند. اگر کوچ ایرانیان پس از قادسیه نخست تنها به هندوستان بود، ولی این بار پس از قادسیه دویم، ایرانیان در همه جای دنیا پخش گردیده اند. باز هم مردم تهیدست تنها ماندند...

کمیته ها با راهنمایی موتلفه و زندانیان دیروز و پاره ای آدمهای عقده ای و ناسالم و بکار گماردن لات های مذهبی مسلک، دستگیری و مصادره دارایی های "طاغوتیان" را از روز نخست برنامه کار خود قرار دادند. آنها کالاهای ارزش داری بدست می آوردند و آنها را برای فروش به بازار داخل و خارج می فرستادند و با این آزمایش آنها به کار بازرگانی دسترسی یافتند و بسود سرشار آن خو گرفتند. کم کم آدم های روان درست از کمیته ها بیرون رفتند و پاره ای از این کمیته چی ها و موتلفه ای ها به جاهای دیگر در دستگاه اداری گسیل شدند که امکان دسترسی به بازرگانی را برای افراد کمیته و سپاه آسان تر نمود.

از سوی دیگر بلای جنگ عراق با ایران، کمیته و سپاه را ناچار نمود که با دشمن تاریخی خود صدام حسین سنی وارد کار زار شوند. این تجربه پیروزمندانه درجنگ، سپاه و کمیته را نیز نیرومند تر نمود و خواست سیاسی آنها را بالا برد. کمیته چی هایی که به زر و زور رسیده بودند دیگر نمی خواستند غلام حلقه به گوش روحانیون باشند و شهروند وابسته به روحانیت بحساب بیآیند. جایگاه نیروهای سنتی در روند دگرگونی بود، لاتهای های اجیر ملایان حال سردار شده  بودند و آن فرو افتادگی تاریخی را دیگر پذیرا نبودند و جایگاه سیاسی و اقتصادی آنها نیز در ایران بالا رفته بود تا جاییکه خامنه ای ناگریز  نامزد آنها احمدی نژاد را برای رییس جمهوری پذیرفت.  کوتاه این رده تازه به دوران رسیده که میراثخوار مجاهدین و زمانی همیار و هم پیاله آنها بوده اند، بین بازار و روحانیت با زور راه باز کرده و برای خود لنگر سیاسی و اقتصادی انداخته اند. ولی این جایگاه نوین برای بازار به سبب در دست گرفتن بیشتر بازرگانی مورد پذیرش نیست. از سوی دیگر روحانیت سنتی با سیاست های فرهنگ کاربردی ِ(مصرف) سپاه ناسازگاری دارد و این درست ریشه همه ی کش و مکش های تازه در ایران است.  

از آنجاییکه دستگاه آخوندی همیشه شاه-شهری(فئودالی) اداره می شده است، درتمام  سازمانهای جمهوری اسلامی تشکیلات موازی پدید آمده و نیروهای سیاسی در کارهم دیگر دست اندازی می کنند. برای نمونه بیت رهبری در سپا، و دیگر ادارات نماینده ای جدا از رییس جمهور دارد که گاهی این نمایندگان که پاره ای هم روحانی هستند با سپاهیان و خواسته های آنها ناسازگاری می کنند و برای نهادهای دولتی مشکل ایجاد می نمایند.

شیعه سپاهی و بسیجی
برای بیرون رفتن از این مشکل، سپاه به همان روش که بیشتر بازرگانی و اقتصاد را در دست خود گرفته است، می خواهد روحانیون وابسته بخود نیز مانند بازار برای پشتیبانی در دست داشته باشد. آنها نیز مانند خامنه ای که نیروی ارتشی نگهدار خود را دارد، سپاه نیز می خواهد روحانیت وابسته بخود را پدید آورد. در زمان شاه نیز پاره ای از آیت الله ها مانند بروجردی با محمد رضا شاه رابطه دوستانه ای داشتند و یا انجمن حجتیه برای پشتیبان و پرورش کادر، مدارس اسلامی ای چون علوی را بنیاد نهاد. برای انجام این سیاست، "پاسداران اجرای طرحی را در دستور کار خود قرار داده تا بتواند نیروهای خود را وارد جامعه روحانیت کشور کنند". بی گمان در آینده نزدیک این نهاد مدارس طلبگی خود را نیز بنیاد خواهد نمود تا با روحانیت سنتی و پشتیبان بازار ناسازگاری کنند.
گام نخست برای مبارزه با ولی فقیه و بیرون آوردن امام زمان از دست خامنه ای و نشان دادن رابطه خود با او که بسود مردم است را احمدی نژاد برداشت و در شب آغاز اجرای طرح هدفمندی یارانه ها  گفت  "پول یارانه ها، پول امام زمان است و برکت دارد».  در گام دیگر، سپاه طرحی با نام "سفیران بصیر" را آغاز کرده که طی آن برخی از روحانیون نزدیک به سپاه پاسداران و همچنین فرزندان اعضای سپاه پاسداران را  برای طلبگی و خواندن دروس حوزوی وارد حوزه های علمیه کرده اند. طرح جدید سپاه پاسداران در شرایطی اجرا می شود که نیروی مقاومت بسیج نیز شاخه ای به نام "بسیج طلاب" را از سالیان پیش در مجموعه خود راه اندازی کرده است(برای دانستن بیشتر به نوشته بانو مهشید برومند در سایت روز نگاه کنید). اینطور ارزیابی می شود که این روند به ناتوان کردن سیاسی و اقتصادی بازار و بیت رهبری کمک خواهد نمود تا سهم آنها را از اقتصاد و سیاست کم تر کنند. مبارزه با دیگر آقازاده ها نیز برای حل این مشکل بسود سپاه است.
از سوی دیگر پشتیبانان روحانیت و ولایت فقیه آرام ننشسته و برای رهایی از نافرمانی رییس جمهور از ولایت فقیه، خواهان برداشتن(حذف) رییس جمهوری و آوردن نخست وزیری شده اند و با این کار و انتصاب نخست وزیر، خیال خود را از درگیری های و مزاحمت های پیش و پس از برگزینی ها(انتخابات) آسوده میکنند، چرا که دیگر گزینشی در بین نخواهد بود که درستی آن مورد شک و تردید قرار بگیرد. در کنار خرده گرفتن از رییس جمهور بیرون و درون مهستان از سوی بخشی از اصولگرایان، حمیدرضا کاتوزیان، نماینده تهران در مجلس ایران گفت: "اخیرا نظریه‌ای بین صاحب نظران سیاسی مطرح شده است، مبنی بر اینکه کشور ما از نعمت ولایت فقیه و رهبر معظم انقلاب برخوردار است و نیازی به وجود رئیس جمهور در کشور نیست. ... کشور می‌تواند به عنوان عالی ترین مقام اجرایی، نخست وزیر داشته باشد که توسط مجلس انتخاب شود"....
این پایان کار درگیری احمدی نژاد با ولایت فقیه نیست. چه آخوند سازی سپاه و بسیج و چه براندازی نهاد رییس جمهوری از سوی ولایت فقیه همه برای استوار کردن توان اقتصادی، سیاسی و حکومتی در ایران است.  در کارزار نبودن نیروهای مردمسالار و ناسازگار با رژیم درایران، انگیزه ایست  که مردم بجای کوشا بودن و نخش بازی کردن در سرنوشت سیاسی و اقتصادی خود، تماشاچی  زد و خوردهای جناح های جمهوری اسلامی شده اند

هیچ نظری موجود نیست: