۱۳۹۰ مهر ۳۰, شنبه

ادامه حاجی های انباردار چه دینی دارند(( احمد کسروی))

صبح که پا میشوند وروهای خود را شسته (بعصی هم نماز خوانده )بر سر میز ناشتا خوری مینشینند . علی رو به احمد برگردانیده میگوید : حرفهای شما دیشب مرا ناراحت گردانید . با اینکه دیر خوابیدیم من باز سه ساعت درتوی رختخوابم خوابم نمی برد . از پهلو به پهلو می غلطیدم وفکر میکردم .مثل اینکه من تا کنون کور بودم وحالا یکدفعه چشمهایم باز شده . الان چیزهائی میبینم که قبل از آن نمیدیدم. دیشب در رختخواب حکایتهائی بیادم افتاد که آتش گرفتم.
احمد : هنوز کجا هستید ؟ شما بعد ازاین خواهید فهمید که این مذهبیها چه آتشی بجهان زده اند وبعد از این خواهید فهمید که این ملا ها چه جور مردم را گمراه گردانیده اند .
علی : این حکایتی که میگویم خود این آقا جعفر شاهد است. یکنفر حاجی دربازار هست که چون حجره اش بما نزدیک است ما از کارهایش اطلاع داریم . این حاجی ملاست. درس فقه واصول خوانده اینست صاحب علم ومعرفت است.
مسائل شرعی خود را میداند . حدیث بلد است . آیه بلد است. بسیار هم تقدس دارد. ما که ریش خود را میتراشیم او کمی میگذارد. ما که کت و شلوار میپوشیم او لباده بلند بتن میکند . ما وقتیکه در خیابان یا در بازار راه میرویم خاموشیم ولی او لبهایش بهم خورده وذکر میخواند . اینها نشانه تقدس اوست. از پول حرام گریزانست . اینست پولهائیکه از بانک میگیرد قاتی پولهای خود نکرده علیحده نگاه میدارد . پول بانک را حرام میداند برای آنکه تقدس خود را بهمسایگان هم بفهماند به اجزای حجره خود دستور میدهد که درآخر واول ماه تا میتوانید معامله کمتر کنید. زیرا درآخر ماه دولت بکارمندانش حقوق میدهد وپولهای حرام دولت است که به بازار میآید.
حاجی آقا نماز را با تفصیل میخواند . درماههای رمضان خودش واجزایش روز میگیرند وبرای آنکه روزه داری خود را بهمه بفهماند حجره را تا عصر باز نمیکند.
همین حاجی آقا میلیونر است . یک کارخانه پارچه بافی دارد که چند میلیون قیمت آنست . با اینحال دراین چند سال دوره چنگ کار حاجی آقا انبارداری بوده.
یکی از کارهای حاجی اینست که برایتان نقل میکنم . وقتیکه جنگ در اروپا شروع شد این حاجیها ی بازار بدست وپا افتادند و هریکی کالائی را از بازار جمع میکرد . بانبار میزد . این حاجی مقدس هم شروع کرد به خریدن قلع. هرچه قلع بود دو سه نفری خریدند ووبانبار زدند . همان موقع منی هفت تومان بود. اینها که خریدند قیمتش را بالا بردند. درهمان حال متفقین (روس و انگلیس) بایران آمدند وچون آنها برای احتیاجات جنگی قلع میخریدند حاجی آقا وشرکایش قیمت قلع را بصد وبیست تومان رسانیده بنای معامله گزاردند . خدا میداند که چقدر فروختند وچند صد هزارتومان دخل کردند.
حالا شما خواهید گفت : قلع که بدرد زندگانی ما نمیخورد . معامله ای بوده با دولتهای اجنبی کرده اند ودخلهائی برده اند این چه عیب دارد؟
ولی اینطور نیست این قلع که میگویم همانست که سفید گران میخریدند وظروف مسی ما را سفید میکنند . این خانواده های کم بضاعت که دستشان به ظرفهای چینی نمیرسید ودرکاسه وبشقاب مسی خوراک میخوردند باید در هر چند ماه آنظرفها را بسفید گر دهند تا سفید کند وگرنه حطرناکست . همه میدانیم که مس وقتیکه سرکه یا ترشی باو رسد تولید سم میکند که مسلما خطر دارد.این بود وقتیکه این حاجی های دیندار قلع را از هفت تومان بصد وبیست تومان رسانیدند وسفید گرها مجبور شدند که برای سفید کردن یک طرف یک یا دوتومان وسه تومان پول بخواهند بیشتر خانواده هاکه درآنسال گرانی یا الله میتوانستند خوراک حودرا راه اندازند نتوانستند ظرفهای خود را سفید گر بدهند ودرظرفهائی که  قرمزش درآمده بود خوراک میپختند که خدا میداند چه صدمه هایی بردند .خدا میداند که چند صدهزار نفر قربانی حرص وطمع این حاجیهای دیندار شدند. این یکی از کارهای حاجی مقدس است که برایتان نقل کردم . دراین چند سال همان حاجی همیشه یکپایش درتهران ویک پایش درقم ونجف وکربلا بوده . همیشه روضه خوانی برپا گردانیده . من از کارهای او آگاه بودم ولی تعصب مذهبی چشمهایم را کور ساخته بود که قباحت آنها را درک نمیکردم . علت آنهارا نمیدانستم .اکنون درک میکنم که چه جنایتهائی کرده اند . علت آنها نیز برای من روشن شده . راست میگوید آقای کسروی این مذهبها اسلام را ازمیان برده . این مذهب ها برات آزادی بمردم میدهند . روضه خوان میرود بالای منبر وحدیث میخواند دیگر نمیداند که نتیجه این حرفها چیست؟
احمد : هنوز شما پی بحقیقت نبرده اید . این حاجیها در سایه عقیده هائی که دارند از یکطرف خودرا آزاد میشمارند که انبارداری کنند . گران فروشی بکنند . مالیات دولت را قاچاق گردانند بمامورین دولت رشوه داده آنها را فاسد سازند . از یکطرف بهشت را برای خود بیمه کرده دلهایشان قرص است که دردنیا بثواب زیارت و روضه خوانی یکسره به بهشت خواهند رفت واین گناهانیکه کرده اند را خدا بگردن سنیها بار خواهد کرد . بدتر از همه آنستکه غیر از خودشان دیگران را بیدین و لامذهب میشناسند وهمیشه زبانشان بریشخند باز است . چهار نفر که دور هم مینشینند صحبتشان اینست که مردم بیدین شده اند . لامذهب شده اند . این مذهب برای آنها بسیار سودمند است . مذهب نیست کیمیاست.


این گفتگو ها که میان علی واحمد میشود جعفر وباقر خیلی عصبانی هستند . رنگهایشان تغیر یافته وچون سخن باینجا میرسد جعفر خود داری نتواسته با خشم میگوید : شما خیلی توهین میکنید .....آخر این حرفها چه ربط بمذهب دارد؟
علی : ( باتعجب ) : این حرفها چه ربطی بمذهب ندارد؟ اینکه گفته میشود هرکس در روضه خوانی گریه کند همه گناهانش بخشیده میشود. روز قیامت امامها شفاعت خواهند کرد.- اینها ربط بمذهب ندارند ؟ پس این حرفها از کجا پیدا شده ؟ اینها را بمردم کی یاد داده؟
جعفر : ( باتندی)  آخر اگر این گریه کردن نباشد شفاعت ائمه نباشد گناههای مردم چه جور بخشیده خواهد شد؟
احمد : بگذار جواب شما را من بدهم : اولا اگر گناه بخشیدنیست خدا خود خواهد بخشید. مگر خدا باندازه امامها ی شما رحم ندارد ؟ شما خدارا چه حساب کرده اید > شما خدا را چنگیز خان حساب کرده اید . صمد خان مراغه ای حساب کرده اید که مجبور شده اید میانجی پیدا کنید؟ ثانیا این مجازاتها که برای گناهها گذاشته اند برای آنستکه مردم بترسند وگناه نکنند . انباردار نباشند . گرانفروش وکلاهبردار نباشند و...... نه اینکه هزار کار زشت کنند وآنوقت درجستجوی ( گناه پاک کن ) باشند.
بعد از همه اینها . شما این ایراد زا بخدا بگیرید . شما عقیده دارید قرآن کتاب خداست . من دیشب برای شما آیه از قرآن خواندم که خدا میگوید روز قیامت از کسی شفاعت پذیرفته نخواهد شد . بکسی شفاعت سود نخواهد داشت . شما بخدا ایراد بگیرید که چرا این قرار را گذاشته ؟ که شفاعت را نخواهد پذیرفت؟
جعفر ( باخشم ) : اینها توهین بمذهب ماست و من نیخواهم اینها را بشنوم . اینها کفر است.
علی : ( باخشم) اگر نمیخواهی بشنوی برو اتاق دیگر . اتاق بسیار است.
جعفر وباقر ( با آواز بلند ) : شما بروید اتاق دیگر ما چرا برویم لامذهبها.

اینرا باخشما میگویند وپیداست که سر دعوی دارند . علی میخواهد جواب دهد  احمد نمیگذارد ومیگوید ( بسیار خوب . ما میرویم اتاق دیگر) این را گفته برمیخیزد . علی هم با او برمیخیزد ومیروند باتاق دیگر . با هم مینشینند وبدرد دل میپردازند.
احمد : آنها مقصود شان این بود دعوی راه اندازند که حاجی صاحبخانه ودیگران بشنوند وبیایند . این عادت ایشانست . از جواب که عاجزماندند به شلتاق میپردازند.
علی : شنیدم درتبریز . درزمانهای پیش درمحله ها الواط واشرار زیاد بوده اند وکارهای عجیبی داشته اند . یکی از کارهای ایشان این بوده که خروس یا قوچ تربیت میکردند وبا هم بجنگ میانداختند . دریک میدانی جمعیت زیاد از اینطرف وآنطرف جمع میشدند . خروسها را رها میکردند . حیوانهای نافهم بجان یکدیگر افتاده پیاپی نک بسر همدیگر میزده اند . پس از زمانی که یکی بیتاب میشد و میگریخته آنطرف فریادهای شادی میکشیده اند که انگار قلعه پورت آرتور را فتح کرده اند .ایطرف چون شرمنده میگردیده صاحب خروس خودش آماده جنگ شده داد میزده.
(( خروسوم قاچوپ ازوم که قاچمامشم)) خروسم گریخته خودم که نگریختم . با این حرفها مغلطه برپا میکرده اند که بساده بیست تن زخمی میشده اند.
حالا حکایت این آقایانست . اینها میگویند خروسم گریخته خودم که نگریختم. چون در برابر دلیل درمانده اند بنای عربده میگذارند . ار همه شیرینتر آن فحش لا مذهب است که میدهند آدم شرم نکنه و مثل اینها باشه.
احمد : ملا هاشان نیز همین کار را میکنند . آنها نیز چون در برابر نوشته های آقای کسروی درمانده اند عربده بازی میکنند . سخنان بی ادبانه مینویسند . برای تحریک مردم عوام در بالای منبر ها یهوی راه میاندازند . از همه بدتر آن دروغهائیست که انتشار میدهند . دیشب دیدی روضه خوان میگفت (( اینها قرآن میسوزانند)) دلم میخواست بر خیزم و گریبانش را گیرم وبگویم (( ای دروغگو ی بیشرم . کجا ما قرآن سوزانیده ایم؟)) 
علی : راستی میخواستم از شما درباره این قرآن سوزانیدن تحقیق کنم . این خیلی شایع شده . دربازار در همه جا شهرت داده اند که آقای کسروی وهمراهان او قرآن را آتش میزنند.
احمد : مردان بیشرم چون در برابر دلیل عاجز مانده اند این دروغها را ساخته اند وانتشار میدهند که بلکه مردم را تحریک کنند . تا بحال با این تهمت بیشرمانه درچند جا غائله برای ما برانگیخته اند . آن احترامیکه آقای کسروی وهمراهان او بقران میگذارند اینها ده یک آنرا نمیگذارند ((  نظر شخصی این مربوط به زمان شادروان کسرویست اما دراینزمان کمتر کسی بریش قرآن تره خرد نماید  بخصوص جوانان کشور ))
 اینها رفتارشان با قرآن همانست که فهمیدید هرچه قرآن گفته اینها ضدآنرا میگویند . تمام احکام قرآن را نسخ کرده اند .
علی : این دروغها از کجا پیدا شده ؟ شما هیچ کتاب میسوزانید؟
احمد : چرا ما سالی یکبار جشن گرفته کتاب میسوزانیم ولی کدام کتابها ؟ آن کتابها که بضد قرآن است . آن کتابها که مردم را بگناه تشویق کرده ومیگوید : هرکس بزیارت برود گناههایش بخشیده میشود . این قبیل کتابها را که مایه گمراهی مردم است ما گرفته میسوزانیم ولی این کجا وقرآن سوزانیدن کجا ؟ دیشب میخواستم به روضه خوان بگویم (( دهانت بشکند . قرآن درنزد ما محترم است .
دراین هنگام حاجی صاحب خانه میآید واینها نیز به پیش او میروند وپس از قدری صحبت خداحافظ گفته بیرون میروند . در میان را علی خواستار میشود که باز با احمد ملاقات کند وبا هم بنشینند ودرآن باره گفتگو کنند .میگوید : مثل اینست که خواب بودم وبیدار شده ام . باید شما بمن راهنمائیها کنید . احمد میگوید : (( بهتر از همه آنست که شما کتابهای آقای کسروی را بخوانید کتابهائی چون شیعیگری  بهائیگری صوفی گری - در پیرمون خرد - پیرامون روان- و........

هیچ نظری موجود نیست: