۱۳۹۰ فروردین ۹, سه‌شنبه

بهائیگری نوشته شادروان احمد کسروی قسمت دوم

2- مهدیگری وشیعیگری:
اما مهدیگری در شیعیگری داستانش اینست که چون جعفربن محمد که بنیاد شیعگری کنونی اوست بدعوی خلافت برخاست وبدانسان که درجای دیگری بازنموده ایم دسته ای را از تندروان شیعه بسر خود گردآورد وسپس جانشینان او یکی پس از دیگری آندسته را راه بردند اینان هم از داستان مهدی سود میجستند زیرا چون دسته کم وناتوانی میبودند برای دلداری چنین میگفتند ((مهدی از ما خواهد بود )) شعر پائین را درکتابها بنام جعفربن محمد نوشته اند((لکل دوله یرقبونها  ودولتنا فی آخر الدهر یظهر))
درکتابها حدیثهائی هست بدینسان (( ان القائم من ولدفاطمه)) معنی آنکه برخیزنده از فرزندان فاطمه خواهد بود))همانا اینها را نیز آنان ساخته بودند. ازاینروست که اسماعیلیان که پیرو اسماعیل پسر جعفربن محمد میبودند .سپس دسته جدائی گردیدند وداستانهی درازی پیداکردند بنیاد کوششهای خودرا بر روی زمینه مهدیگری گزاردندویکی از پیشروان ایشان که خودرا از فرزندان اسماعیل میشمرد درآفریقا بنام مهدی برخاست وبنیاد فرمانروائی فاطمیان را گذاشت.
ازاینسوی درمیان شیعیان زمینه بهتر وگشاده تری برای پندار مهدیگری پیش آمد که هم شیعیگری رنگ بخود گرفت وهم مهدیگری رویه دیگری پیدا کرد واز سادگی بیرون رفت.
چگونگی آنکه چون حسن بن علی العسگری که بشمارش امام یازدهم میبود درگذشت اورا فرزندی شناخته نمیبود وازاینرو پراکندگی بمیان شیعیان افتاده گروهی جعفر برادر آن درگذشته را ((که شیعیان جعفر کذاب نامیده اند)) به امامی میشناختند گروهی گفتند امامت پایان پذیرفت ودیگر امامی نخواهد بود گروهی بدعوی شگفتی برخاسته گفتند (( امام را فرزندی پنج ساله هست که پنهان است ودر سرداب میزید)) پیشرو این گروه وگوینده این سخن عثمان بن سعید نامی میبود که میگفت (( آن امام مرا میانه خود وشما میانجی گردانیده .شما هرسخنی میدارید بگوئید برسانم وپاسخی گیرم وپولهائی که خواهید داد بدهید بفرستم)) ؟!!
این گفته ها دلیلی همراه نمیداشت از آنسوی این باور کردنی نمیبود که کسی فرزندی زاید وچند ساله شود ومردم از زائیدن وبودن او آگاه نگردند. ازین گذشته امام چرا پنهان میزیست ؟!! چرا از سرداب بیرون نمیآمد؟ امام اگر پیشواست باید آشکار باشد وبمردم پیشوائی کند . امام پنهان چه معنی میتواند داد؟!! پس از مرگ عثمان بن سعید پسرش محمد رشته را بدست گرفت وپس از وی نوبت به حسین بن روح وسپس محمد بن غلی سیمری که همانا ایرانی میبوده جانشین شد وهفتاد سال کمو بیش این دستگاه درمیان میبود . دراین میان کسان بسیاری با ایشان به کشاکش برخاستند وهر یکی از آنان دعوی جانشینی از امام سرداب نشین کردند .ولی عثمان بن سعید وجانشینان او کار را از پیش برده ومیدانی بدیگران ندادند وهر زمان که نیاز افتاد ((توقیعها)) از امام دربیزاری از آن مدعیان بیرون آوردند.
جعفر برادر حسن عسگری که وارث او میبود از دعوی اینان درشگفت شده میگفت (( برادرم را فرزندی نبوده )) عثمان بن سعید بازیرکی اورا ازمیدان بدر برد بجای خود که لقب کذاب به او داده بیچاره را رسوای جهان گردانید.
بهرحال همان زمانها بود که به امام ناپیدا عنوان مهدیگری نیز داده  اند . شیعیان که میبایست چشم براه بیرون آمدن او باشند وبه پیدایشش امید ها بندند بهتر بود که اورا مهدی نیز شناسند. بهتر میبود که میان پندار را هرچه پهناور تر گردانند .درتبریز مثل هست میگویند(( اکنون که پندار پلو است بگذار هرچه چربترباشد)) چنین پیداست که دراین باه هم دست عثمان بن سعید ویارانش درکار بوده .چه دراینجا نیز آزمودگی و پختگی نشان داده شده . دراینجا نیز حدیثهای بسیار ساخته کرده اند اگر دیگرا یک یا دو حدیث ساخته بودند ایجا بیش از بیست سی حدیث شاخته شده بود از جمله((الائوه بعدی اثنا عشر آخرهم قائمهم)) یعنی امامان پس از من دوازه تن باشند آخر ایشان خیزنده شان (مهدی) خواهد بود. یا (( المهدی من ولد فاطمه اسمه امسی و کنیه کنیتی))
چیز که بود اینان مهدیگری را درسادگی خود نگزاردند وآرایه های بسیار بآن افزودند . پیش از پیدایش مهدی کارهای رخ خواهد داد.یک سفیانی از شام سرخواهد افراشت. آواز ی از آسمان وزمین شنیده خواهد شد.آفتاب بازگشته ازمغرب بیرون خواهد آمد .یک سید حسنی از سوی خراسان پیدا خواهد شد . یک دجال خر سوار ی از اسپهان پدید خواهد آمد . امام ناپیدا شامگاه چند بزغاله ای درجلو خود بمکه خواهد آمد .نیم شب بالای مناری رفته یاران خودرا که 313 تن ودرشهر های شیعه نشین ایران پراکنده اند بسوی خود میخواند اینان با طی الارض در یک چشم بهمزدن درنزد اوخواهند بود .هنگام بامدادمردم بیرون آمده چشمانشان یکسان نا آشنائی خواهد افتاد. امام (( یا لثارات الحسین)) گفته کشتن خواهد آغازید............ از اینگونه چندان است که اگر نوشته شود چند صفحه را پر خواهد کرد چون کسی دلیل نخواسته وبازپرسی درمیان نبوده هرچه پنداشته اند برشته سخن کشیده اند.
در زمان سلجوقیان درحله که یکی از شهرهای شیعه نشین شمرده میشده جایگاهی بنام (( مشهد صاحب الزمان)) میبوده که میپنداشند امام ناپیدا درآنجاست واینست روزی صد تن از مردم باشمشیرهای آهیخته دردست با کوس وشیپور اسبی را بمیان انداخته بدر آنجا میرفته وفریاد میکشیده اند (( ای صاحب الزمان بیرون بیا....)) زمانی همچنان ایستاده ک.س وشیپور زده وفریاد کشیده باز میگشتند . سالیان دراز همین کارشان میبوده وتازمان مغول وپس از آن نیز همان رفتار را میداشته اند .از آنسوی سرداب درسامرا یکی از زیارتگاهه میبوده وگروهی نیز امام را ازآنجا میدانستند.سپس شیخیگری که خود داستانی مفصل دارد وپس از آن کریمخانیگری رواج یافت وبعدا توضیح داده خواهد شد ویا دوستان میتوانند با مراجعه بسایت داده شد ه درقسمت قبلی خود بدانه دست یابند .
بابیگری
بهنگامیکه کریمخان درکرمان وحاج میرزا شفیع درتبریز دسته ها میبستند سید علیمحمد نامی در شیراز دعوی آغاز کرده بود. سید علیمحمد نیز از شاگردان سید کاظم شمرده میشد. بهائیان خواسته اند اینرا انکار کرده بگویند باب جز از مکتب درجائی درس نخوانده بود ولی این انکار بیجاست.
چون سید کاظم جانشینی برنگزیده واین بزبانها افتاد بود که سید گفته پیدایش خود امام نزدیک است واز آنسوی گفته شیخ احمد درباره مرگ محمدبن حسن عسگری واینکه باید گوهر امام درکالبد دیگری پدید آید راه دعوی مهدیگری یا امام زمانی را بروی هرکسی باز میداشت . اینها چیزهائی بود که سیدمحمد علی را که جوان بیست وچند ساله میبود بآرزومیانداخت واورا بدعوی امام زمانی وامیداشت. ولی چنین پیداست که بچنان دعوائی دلیری نمیکرده واینست خود را (( باب )) یا (( در )) امام زمان مینامیده واینست درمیان مردم با این نام شناخته گردیده.
دنباله دارد     .............................



هیچ نظری موجود نیست: