۱۳۹۰ فروردین ۷, یکشنبه

دنباله پاسخ شادروان احمد کسروی به علمای قزوین



از اینها گذشته مگر یاران پیغمبر که سالها با وی بسر برده ودر راه او جانبازیها کرده بودن زبان اورا نمی فهمیدند . یا دلبستگی آنان به پیغمبر و دستورهای او کمتر از شیعیان قزوین می بوده ؟ این چه باور کردنی است که علی را خلیفه گرداند  ویارانش آنرا ناشنیده گیرن و به گرد سر ابوبکر درآیند؟. پس چرا با دیگر دستورهای پیغمبر این کار را نکردند؟..
اما داستان مرگ پیغمبر وجلوگیری عمر : من نمی دانستم این داستان تا چه اندازه راست است وآیا رخ داده یا نه؟ دراین باره جستجوئی نکرده ام لیکن اگر راست است رفتار عمر بسیار بجا بوده . این دلیل آنستکه عمر معنی اسلام را بهتر از دیگران میدانسته . دلیل است که آن مرد یک باور بسیار استوار به خدا واسلام داشته . اینکه ایراد می گیرند که به پیغمبر (( نسبت هذیان)) داده راست نیست. گفته است (( ان الرجل لیهجر)) ((هجر)) به معنی سرسام است نه به معنی هذیان . هذیان از کمی خرد برخیزد ولی سرسام نتیجه بیماری باشد.
عمر گفته این مرد سرسام میگوید واین گفته به پیغمبر بر نخواهد خورد زیرا یک پیغمبری چنانکه بیمار گردد لاغر شود . رنگش زردی گیرد. همچنان سرسام گوید.سرسام دنباله بیماری باشد وبه کس نخواهد بر خورد. اگر برانگیختگان ازین چیزها بر کنار بودندی بایستی پیش از همه از بیماری برکنار باشند. وهیچگاه بیمار نگردند. یک پیغمبری که بیمار شده سرسام نیز تواند گرفت وجای شگفتی نیست .
از آنسوی شما می گوئید پیغمبر بیسواد می بوده وخواندن و نوشتن نمی توانست ! پس چگونه نامه وکاغذ می خواسته که چیزی نویسد؟! ازین گذشته چگونه دربیست وسه سال زمان پیغمبری خود درباره جانشین گفتی را نگفته بوده که می خواسته دربستر مرگ بگوید؟! چگونه داستان به این بزرگی را با بی پروائی گذرانیده بوده؟! از این هم می گذریم : مگر شما جدائی میانه سخنان راهنمایانه وپیغنبرانه یک برانگیخته با دیگر سخنانش نمی گذارید؟...
مگر پیغمبر اسلام هرچه گفتی و هر زمان که گفتی فره وحی بودی ؟! شما میبینید که پیغمبر اسلام خود جدائی میانه سخنانش می گزارده وآنچه را که بنام فره(وحی) میبوده از قرآن میگردانیده . در این باره نیز اگر سخنی از راه فره داشتی بایستی از قرآن باشد نه آنکه دربستر مرگ یک سخنانی گوید.
گذشته از همه اینها از کجا که خواست پیغمبر نوشتن چیزی درباره جانشین می بوده ؟! وآنگاه از کجا که می خواسته علی را به جانشینی برگزیند؟! با اینها چه دلیل است؟
پس از همه اینها باز میگویم چه شد که دلبستگی شیعیان قزوین به اسلام و دستورهای پیغمبر بیشتر از دلبستگی یاران پیغمبر گردی؟ آن مردانی که در راه پیغمبر ودین او از جان گذشته وآن همه گزند ها دیده بودند. چه شد که به اندازه ملایان شکم پرست ایران به دستورهای پیغمبر ارج نمی گذاردند؟!...
چه شد که عمر به گفته شما آن توهین را به پیغمبر کرد وکسی به او ایراد نگرفت؟!!
برای دسترسی به ادامه این نوشته به سایت زیر مراجعه فرمائید امید است با مطالعه آن که 45 صفحه بیش نیست علل بوجود آمدن شیعیگری را دانسته وچشمهامان برای شناخت ملایان بیشتر باز گردد .
 )nikoosa)وبلاگ 

هیچ نظری موجود نیست: