۱۳۹۰ فروردین ۱۰, چهارشنبه

بهائیگری نوشته شادروان احمد کسروی قسمت دوم

چنانکه گفتیم دعوی(بابی)را شیخ وسید نیم آشکار ونیم نهان کرده بودند .کریمخان نیز در کتابهای خود مینوشت (که هنوز اینزمان بیرون نیامده بود) ولی سید علیمحمد آنرا آشکارا میگفت ووبرویش پافشاری نشان میداد.
ازآنسوی پس از مرگ سیدکاظم کسائی از شاگردان او تشنه وار امام زمان یا جانشین ویژه اورا می جستند.برخی از آنانکه از جمله ملا حسین بشیرویه ای میبوده .درمسجد کوفه به (اعتکاف) نشسته با دعا از خدا خواستار میبودند که امام را بآنان نشان دهد. سپس نیز برخی روبشهر ها آورده بگردش وجستجو میپرداختند. ازاینراه بوده که ملا حسین بشیراز آمده سید علیمحمد را پیدا کرد. درآنروز ها سید درمسجدی مینشست وهنوز میان مردم شناخته نشده بود .چنانکه نوشته اند سه روز باهم بگفتگو میداشتند وملا حسین سر فرو نمیآورده تا پس از سه روز سرفرو آورده. همچنین کسان دیگری از شاگردان سیدکاظم درهمانروز ها درشیراز بنزد باب آمده وبه او گرویده اند. اینست باب آماده گردیده که خودرا آشکار گردانده وبکار برخیزد.
شنیدنی تر اینکه سید باب فریب حدیثهای گوناگون ساخته ای را که درکتابها درباره پیدایش امام زمان است خورده ودرکار خود درمانده . دریکجا درحدیثها گفته میشود امام زمان از مکه با شمشیر سرخواهد برآورد. ودریکجا سخن از آمدن درفشهای سیاه از سوی خراسان رانده میشود . سید باب چنین میپنداشته که باید پیدایش او با این حدیثها سازگار درآید واینرا بخود بایا میشمارده.
اینست بملا حسین دستور داده که بخراسان رود دسته ای گرد آورد واز آنجا بادرفشهای سیاه رو به اینسو گزارد. خود آهنگ مکه کرده که درآنجا آواز بلند گرداند وبا شمشیر پدید آید . این خود نمنه ای از ساده دلی اوست.
ملا حسین بخراسان رفت . داستانش را یاد خواهیم کرد اما خود باب به که بمکه رفت هیچگونه نشانی از بودن او درمکه پدیدار نگردیده. تا آنجا که کسانی رفتنش بمکه را باور نکرده اند. چنین پیداست که درآنجا درکار خو درمانده وبجان خود ترسیده.خاموشی را بهتر دانسته بویژه تنها میبوده ویارانی جز یکی دو تن نمیداشته هرچه بوده بادست تهی رو ببازگشت آورده.
درحالیکهتا اینهنگام  ملا حسین ودیگرا آوازه اورا بگوشها رسانیده ودرمیان مردم تکانی پدید آورده بودند. از اینرو چون باب به بوشهر رسید .دیری نگذشت که با دستور حسینخان والی فارس اورا گرفتند وبا نگهبانی بشیرازش آوردند و درخانه خودش بند کردند.سپس حسینخان نشستی برپا گردانیده ملایان را خواند وباب را نیز بآنجا آوردند ولی چون از باب دعوی شنیده نمیشد وسخنانی که معنیدار باشد وشنودگان را به تکان آورد نمیتراوید وتنها سرمایه او مناجات بافیهائی بود که با عربی غلط وخند آور میساخت .ملایان بریشخند پرداختند وحسینخان دستور دادپاهایش را بفلک گزارده وچوب زدند ورویش را سیاه گردانیده بمسجدش بردند ودر آنجا باب بمنبر رفت واز دعوی خود بیزاری نموده پشیمانی نشان داد.
این چیزیست که بهائیان نتواتسته اند پرده برویش کشند و عبدالحسین آواره . مبلغ بهائی که تاریخی نوشته وکتاب او از دیده عبدالبها گذشته دراین باره بیش ازاین پرده کشی نتوانسته که مینویسد : ((نتوانستند خدشه ای بر سخنان ایشان وارد نمایند وبدانند که این کلمت نافی ادعاست یا مثبت آن))
خود عبدالبها نیز درمقاله سیاحدنزدیک بهمین سخنانی رانده .
 این درسال 1261 قمری رخ داد. پس ازاین داستان باب خانه نشین میبود .ولی با آن بیزاری وپشیمانی که در زیر چوب و فلک وبالای منبر کرده بود .باز هوس گریبانش را رها نمیکرد ودرخانه نشسته ازآن عربیهای غلط خنک میبافت. از آنسوی چون آوازه اش درایران پیچیده بود درمردم تکانی پدید میآورد . مردم که همه امید های خودرا به پیدایش امام زمان بسته و نهصد سال بیشتر شب و روز ((عجل الله فرجه))گفته بودند اکنون که میشنیدند کسی برخاسته وخودرا امام زمان یا ((در)) او میخواند خواهان ونا خواهان بجنب وجوش میآمدند وبرخی آهنگ شیراز کرده بدیدن سید باب میرفتند.
اگر سید باب عربیهای غلط نبافتی وسخنان معنیدار وسودمند گفتی بیگمان کارش پیش رفتی وبدولت چیره شده آنرا برانداختی ولی اینمرد بیمایه میبود وگذشته ازآنکه آن غلط بافیها را میکرد وآبروی خود را نزد باسوادان میریخت برخی گفته های بسیار بیخردانه ازو سر میزد.مثلا چون درباره همان غلط بافی ها ایراد میگرفتند میگفت:((صرف ونحو گناهی کرده وتا کنون دربند میبود. ولی چون من خواستم خدا گناهش را بخشیدوآزادش گردانید)) ببینید دربرابر غلط گوئیها ی خود چه بهانه میآورد.
دنباله را درپیامی دیگر ملاحظه فرمائید

هیچ نظری موجود نیست: