۱۳۹۰ آذر ۶, یکشنبه

ایران خود را بهتر بشناسیم (برداشتی از کتاب تولدی دیگر استاد شجاع الدین شفا)



ایرانی که عرب درسالهای 14تا 34 هجری تحویل گرفت یکی از چهار امپراطوری صدر نشین جهان باستان بود.با اعتباری سیاسی و رونقی اقتصادی و شکوهی فرهنگی که عمیقا مورد قبول جهانیان بود.وایرانی که همین عرب درقرن سوم هجری اجبارا تحویل صاحبانش داد. همانند ایران دیگری که وارثان عرب در قرن پانزدهم هجری درجریان تحویل آن به هزاره سوم اند ایرانی بود که نه هویت ایرانی داشت –نه اعتبار سیاسی –نه رونق اقتصادی ونه شکوه فرهنگی . در هزار وچهارصد سال نخستین این تاریخ به استثنای یک دوران کوتاه هفتاد ساله ایران بطور دائم یک ابرقدرت جهان باستان بود.ودرقردوقرن ازین مدت ابر قدرت منحصر به فرد آن بود. درهزار وچهار صد ساله دوم نه تنها نشانی ازین سرافرازی برجای نماند بلکه دربیش از نیمی ازین مدت ایران حتی حاکمیت ساده ای نیز نداشت وتنها بخشی از امپراطوری های عرب ومغول وغزنوی و سلجوقی وترک وتاتار بود .
درهزار وچهارصد ساله نخستین تنها چهار سلسله پادشاهی با پادشاهانی جملگی ایرانی بر سرزمین ایران سلطنت کردند ودر هزار وچهارصد ساله دومین سی وپنج سلسله که تهنا هفت تای آنها ایرانی و28 تای دیگر مغول وترک و تاتار وترکمن وافغان بودند . درهزارچهارصد ساله نخستین تنها یک هجوم موفق بیگانه به ایران صورت گرفت ودر هزار وچهارصد ساله دوم بیش از سی بار از شرق وغرب وشمال وجنوب به ایران حمله شد که تقریبا همه آن هجوم موفق بود.درهزار وچهار صد ساله دوم این مشروعیت منجصرا در گرو برندگی شمشیر های خانان و ایلخانان و اتابکان و امیران  و سر کردگان عشایر ویا راهزنان ویاغیان قرار گرفت که با منطق خون وشمشیر تاج بر سر میگذاشتند وبا منطق خون وشمشیر هم تاج وهم سر را از دست میدادند . درهزارو چهارصد ساله نخستین تقریبا هرگز خون ایرانی بدست ایرانی ریخته نشد .و درهزار وچهارصد ساله دوم خون ایرانی بیشتر از خارجی بزمین ریخته شد وچشم های ایرانی بدست خود ایرانی بیشتر از دست بیگانه از کاسه بیرون آورده شد . درهزارو چهارصد ساله نخستین ایرانی پیوسته آقای خود بود واین آقائی را با سرفرازی توام داشت ودرهزار وچهارصدساله دوم مردان ایرانی را به بندگی گرفتند وزنان ودخترانشان را به کنیزی فروختند.
درارزیابی نحوه مسلمان شدن ایرانیان تقلب بسیار با تاریخ شده است . واتفاقا این تقلب بیش از آنکه از جانب بیگانگان صورت گرفته باشد از جانب کسانی از خود ایرانیان صورت گرفته است .وقتیکه بزرگترین مورخ جهان (( ابن خلدون)) مینویسد که ( پیش از حمله اعراب ایرانیان سرزمین پهناوری دراختیار داشتند با جمعیتی بسیار وبا تمدنی بزرگ .ولی بعد از آنکه عرب با شمشیر بر آنان استیلا یافت چنان دستخوش تاراج وویرانی شدند که گوئی هرگز وجود نداشتند – زیرا گرایش طبیعی عرب این است که رزق خویش را سر نیزه خود بجوید اگر دراین مسیر به قدرت وحاکمیتی دست یابد دیگر حد وحصری برای غارتگری خود نشناسد . و بدین ترتیب است که تمدن اقوام مغلوب منقرض میشود . واین درست همان امری بود که درایران اتفاق افتاد)فرضیه پردازی ایرانی در سالهای پایانی قرن بیستم ادعا میکند که (( ایرانی اسلام را با آغوش باز پذیرفت وهیچکس نمیتواند بگوید که ایرانی از همان اول دربرابر اسلام قرار گرفت ونخواست آنرا بپذیرید )) (علی شریعتی :علی وحیات بارورش پس از مرگ ) و وقتیکه معروفترین مورخان جهان اسلام : طبری –ابن الاثیر –دینوری- یعقوبی- بلاذری – ابن فقیه-راوندی- مسعودی از صد هزار کشته ایرانی درجلولاء نام میبرند ومتذکر میشوند که این دشت نبرد بهمین دلیل از جانب عربها جلولاء (پوشیده) نامیده شد که اجساد کشته شدگان سراسر آنرا پوشیده بود فرضیه پرداز ایرانی میشود که(حمله اعراب به ایران با هیچ مقاومت درخشانی در جلولاء و نهاوند روبرو نشد) (( اسلام شناسی)) وبازهم وقتیکه همین مورخان از یکصد وسی شورش پیاپی در استانهاوشهرستانهای مختلف ایران (( ری-همدان-اصفهان- کرمان-استخر-گرگان-قم-گیلان- طبرستان-دیلم-سیستان-فارس-خراسان-آذربایجان-خوارزم-فاریاب-نیشابور-بخارا-دارابگر)واز سرکوبی های خونین این شورش ها وتجدید های مکرر آنها خبر میدهند (که گزارش جامعی در کتاب( ملاحظاتی درتاریخ ایران) پژوهشگر معاصر علی میرفطروس میتوان یافت.باز همین فرضیه پردازان اظهار اطمینان میکنند که ایرانی از همان اول احساس کرد که اسلام همان گمشده ای است که بدنبالش میگشتند . برای همین بود که ملیت خودش را ول کرد مذهب خودش را ول کرد سنتهای خودش را ول کرد وبطرف اسلام رفت(بازشناسی هویت ایرانی – اسلامی).............دنباله دارد                      

هیچ نظری موجود نیست: